آوای ایرانی

(هر دلي از سوز ما آگاه نيست غير را در خلوت ما راه نيست )

خبر

 

" محمدرضا شجریان " سال آینده در بم كنسرت می دهد

                                                                            

                   

 

"محمد رضا شجریان" كه روز گذشته برای تشریح چگونگی پیشرفت پروژه باغ هنر بم ، در میان خبرنگاران حضور یافته بود ، از احتمال برگزاری كنسرت در سال آینده سخن گفت.

شجریان در این خصوص گفت : اگر تا سال آینده ، آمفی تئاتر روباز باغ هنر بم تكمیل شود ، برای چند شب در آن جا كنسرت خواهم داشت. وی در ادامه افزود : با این كار ، هم می‌‏توانیم مردم را به بم بیاوریم و هم می توانیم ، ضمن فروش بلیط به ساخت پروژه باغ بم كمك كنیم. وی همچنین هرگونه احتمالی در مورد برگزاری كنسرت در تهران را منتفی دانست. آخرین كنسرت شجریان در آذر ماه سال جاری با استقبال مردم رو به رو شده بود. ۲۸/۱۰/۸۴

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بیست و یکمین جشنواره موسیقی فجر

 

گزارش تصويری/ کنفرانس مطبوعاتی جشنواره موسيقی فجر

کنفرانس مطبوعاتی جشنواره موسيقی فجر با حضور خبرنگاران رسانه های جمعی در تالار وحدت برگزار شد.( خبرگزاری مهر )

                       

 

                 

 

 

 

 

 


           

جشنواره موسیقی فجر نباید محل معرکه‌گیری گروههای خاص باشد  موسیقی کشور نباید در 10 روز و 60 اجرا خلاصه شود

 

جلال ذوالفنون گفت: جشنواره بین المللی موسیقی فجر، نباید محل معرکه گیری گروههای خاص باشد ،بلکه باید محفلی برای همه گروههای پیشکسوت، جوان،حرفه ای و آماتور باشد.

 

به گزارش گروه فرهنگ و هنر "مهر"، جلال ذوالفنون با اعلام این مطلب گفت : متاسفانه اوضاع موسیقی  در حال حاضر بسیار بسیار نابسامان است ؛ بنابراین و با توجه به شرایط باید از هر فرصتی برای بهینه سازی فضا استفاده کرد که جشنواره فجر یکی از این فرصت هاست.

وی افزود: به طور معمول، هر ساله یکسری گروههای همیشگی که شاید در طول یکسال کنسرتی ندهند ،در این برنامه موسیقایی و جشن ملی حضور دارند ؛ بنابراین و در چنین شرایطی، نباید انتظار اتفاق تازه و حرکت نویی را داشت.

این گزارش به نقل از روابط عمومی دفتر امور موسیقی حاکی است: این استاد و نوازنده سه تار با اشاره به اینکه موسیقی فقط توسط مردم و موسیقیدان ارتقاء می یابد ، خاطرنشان کرد: خوشبختانه در برهه کنونی ما عناصری مانند مردم دوستی، فرهنگ خوب، هنرمندان خوب و مردم اصیل داریم ؛ به همین خاطر، اگر عنصر ضروری امکانات مادی نیز وجود داشت ، فاصله بین دو قشر هنرمند و مردم برداشته می شود.

وی ادامه داد: علاقه و شور مردم به هنرمند انگیزه می دهد. همچینن این علاقه در صورت ارئه آثار خوب و شنیدن آن به صورت اجراهای زنده حاصل می شود.

این هنرمند بیان کرد: هر چند جشنواره بین المللی موسیقی فجر، در حد خودش خوب است و به نوعی هنر مهجور موسیقی را یاد آوری می کند، اما این یادآوری در 10 روز و با 60 اجرا حاصل نمی شود.

جلال ذوالفنون بر حضور گروههای و نوازنده های جوان در جشنواره اشاره کرد و در پایان گفت:باید در کنار جشنواره فجر یک فضای امن و با انگیزه را فراهم آورد؛چراکه با اجرای 65 روز در طول یک هفته به هیچ هدف متعالی در عرصه موسیقی نخواهیم رسید.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

اخبار کوتاه

ارکستر سمفونیک اصفهان به رهبری مجید انتظامی عضوگیری می‌کند


ارکستر سمفونیک حوزه هنری استان اصفهان کادرنوازندگان خود را تحت نظارت «مجید انتظامی» تکمیل می‌کند.

به گزارش ستاد خبری حوزه هنری، خانه موسیقی حوزه هنری استان اصفهان جهت تکمیل کارد نوازندگان "ارکستر سمفونیکگ خود تحت نظارت «مجید انتظامی» عضوگیری خود را آغاز کرده است. هنرمندان علاقه‌مند جهت عضویت در این ارکستر ، می‌توانند تا ۶ بهمن ماه سال جاری به حوزه هنری اصفهان مراجعه کنند.



 
کنسرت موسیقی آذربایجانی در تهران

کنسرت موسیقی آذربایجان (باکو) از تاریخ ۲۰ تا ۲۳ دیماه ساعت ۲۰ در آمفی تئاتر فرهنگسرای خانواده برگزار می شود.
 
در این کنسرت ، مراد اسماعیل اوف، شهناز علی اووا، عاشق لیلی، عاشق تیمور، عاشق اشرف، سلیم نصیرلی و ... به اجرای قطعات آذربایجانی می پردازند.بنا به این گزارش به نقل از روابط عمومی فرهنگسرای خانواده، علاقمندان جهت تهیه بلیط می توانند به فرهنگسرای خانواده، واقع در نارمک میدان هلال احمر، خیابان گلستان، مراجعه کنند. همچنین علاقمندان موسیقی آذربایجانی جهت کسب اطلاع بیشتر می توانند با شماره تلفن ۷۷۸۱۴۴۴۷ تماس حاصل فرمایند.




گل بهشت منتشر شد

پس از موفقیت شوریده، کار گروه دستان و پریسا و انتخاب این اثر بعنوان بهترین موسیقی سال ۲۰۰۳ از طرف وزارت فرهنگ فرانسه،شرکت نت ورک آلمان اثر تازه ای از گروه دستان و پریسا را با نام گل بهشت منتشر کرد.
 این مجموعه شامل دو سی دی متشکل از اثار حسین بهروزی نیا و حمید متبسم در بسیاری از
کشورها قابل تهیه می باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

وداع ( اسیر )

                                              

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بی جا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو،  ای جلوه امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

ناله میلرزد ،  می رقصد اشک

آه ، بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

بخدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

 

عاقبت بند سفر پایم بست

میروم ، خنده به لب ، خونین دل

میروم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

 

 

فروغ فرخزاد

 

 

   

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:8 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بانوان و موسیقی

تاسيس اولین گروه موسیقی سنتی ایرانی بانوان و انجمن موسيقي بانوان در اردبیل

 

اولین گروه موسیقی سنتی ایرانی بانوان با نام طرقه زیر نظر واحد موسیقی حوزه هنری استان اردبیل شروع به کار کرد.

این گروه قطعاتی در دستگاه بیات اصفهان انتخاب و با تمرینات سه جلسه در طول هفته خود را برای دومین جشنواره موسیقی آوای زن برتر ایران که برگزار کننده آن حوزه هنری کشور است آماده می‌کنند.
اعضای گروه موسیقی سنتی طرقه که هفت نفر از خانم‌های
هنرمند استان هستند، به سرپرستی خانم دادمهر، رهبری می‌شوند.

انجمن موسيقي سنتي بانوان استان اردبيل ايجاد شد

مسوول واحد موسيقي حوزه هنري استان اردبيل از تشكيل اولين انجمن موسيقي سنتي بانوان اين استان خبر داد.

رضا خوش صدا روز پنجشنبه به خبرنگار ايرنا گفت: در اين انجمن هنري هشت نفر از بانوان اردبيلي براي اجرا و ارايه برنامه‌هاي موسيقي سنتي سازماندهي شده‌اند.

وي افزود: زمينه‌هاي فعاليت بانوان هنرمند استان در سازهاي سنتي از جمله سنتور ، تار شيراز ، سه تار ، دف و تنبك است.

وي گفت: اين گروه در اولين مرحله از فعاليت خود قطعاتي در دستگاه بيات اصفهان انتخاب كرده‌اند كه با اين آثار در دومين جشنواره موسيقي آواي زنان برتر ايران شركت خواهند كرد.

 


منبع : ايسكا و ايرنا

 


 

خاطره پروانه بهمن ماه کنسرت می دهد

  

خاطره پروانه اواخر بهمن ماه سال جاری به همت بنیاد حمایت از معلولان (رعد) به اجرای برنامه خواهد پرداخت .وی در این برنامه قطعات جدیدی را با تنظیم " پرتو " به اجرا در خواهد آورد .
خاطره پروانه را چون همیشه ، اعضای گروه یاران چون افیلیا پرتو (پیانیست ) و نوشین عقیق ( نوازنده دف ) یاری خواهند داد .
"
پروانه " خواننده قدیمی وزارت فرهنگ و هنر سابق قرار بود این برنامه را آبان ماه برگزار کند که با به تعویق افتادن اواخر بهمن ماه به عنوان هدیه عید در موسسه رعد برگزار خواهد شد .
"
وی همچنین در جشنواره بم شرکت کرده  و  در برنامه موسیقی که به مناسبت سالروز زلزله بم برگزار خواهد شد، برای زنان بم می خواند.
وی در این برنامه چند قطعه جدید به همراه قطعات قدیمی را  اجرا می کند.


منبع : ایسکا

 


ترمه معين سيدي پور پس از فرياد رس به بازار خواهد آمد

     ليا شيرازي
lia_shirazi@yahoo.com

 

  

( فرياد رس ) نام آلبومي است با صداي م عين سيدي‌پور كه از 8 قطعه به نام‌هاي فرياد رس، وقتي نيستي، ناجي، چشمه و كوه، قسم، مگه ميشه، غزل و دوباره به ترانه‌سرايي طهمورث پورشيرمحمد، رضا اشعاري، فريبا وكيلي و مريم اسدي تشكيل شده است كه دكتر محمدرضا چراغعلي، بهزار عبدي، محمدمهدي گورنگي و عباس لطيفي آهنگسازي و تنظيم آن‌را بر عهده داشتند و مهدي گوهريان و وحيد بقراط‌پور نيز در استوديو سروش صدابرداري اين قطعات را به عهده داشته‌اند. لازم به ذكر است اولين آلبوم ضبط شده توسط اين خواننده كه « ترمه » نام داشت و به دلايلي هنوز به بازار ارائه نشده پس از « فرياد رس » توسط شركت سروش به بازار عرضه خواهد شد.


منبع : هنر و موسيقي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آهنگساز (موسيقي فيلم)

           

 

بابك   بيات

بابك بيات متولد 1325 تهران است او يكي از اهنگسازان موسيقي فيلم در ايران محسوب ميشود كه در كنار كار موسيقي فيلم به ساخت موسيقي پاپ نيز مشغول بوده و ميباشد اثار موسيقي فيلم او مانند: مرگ يزگرد و اتوبوس و شايد وقتي ديگر و همچنين عروسي خوبا - كشتي انجليكا - شكار و سريال تلويزيوني سلطان و شبان همگي مورد توجه بوده است بابك بيت جوايزي را نيز از فستيوال سينمايي فجر دريافت كرده است . از اثار مورد توجه او در موسيقي پاپ ميتوان به فرياد زير اب با صداي داريوش اقبالي و همچنين اثار بسيار ديگر اشاره كرد.

 

Artmusic.ir

 


                          

 

مجيد   انتظامي


مجيد انتظامي فرزند عزت الله انتظامي متولد 1326 در تهران است وي از همان دوران كودكي با همراه دو برادرش به تحصيل موسقي پرداخت و سپس براي ادامه تحصيل به كشور المان سفر كرد و در دانشگاه برلين نزد اساتيد همچون كارل اشتاين به تحصيل ادامه داد و در سال 1353 به ايران بازگشت و در دانشگاه تهران و هنرستان عالي موسيقي به تدريس پرداخت از جمله اثار وي ميتوان به موسيقي فيلم بايسيكل ران برنده سيمرغ جشنواره هفتم فيلم فجر و بوي پيراهن يوسف و از كرخه تا راين شاره كرد

 

Artmusic.ir


                                          

فريدون   شهبازيان

fereydoun_shahbazian@yahoo.com

 

  

 

فريدون شهبازيان در سال 1321 در تهران متولد شد. از دوران كودكي موسيقي را نزد پدر آغاز نمود. ابتدا ويلن را نزد عطاءاله خادم ميثاق، شروع كرد و سپس در نزد «سرژ خونسيف» نوازندگي اين ساز را ادامه داد. او در اركسترهاي متعددي نوازندگي كرده است و با موسيقي ايراني نيز آشنايي دارد. بيشترين فعاليت هاي اين آهنگساز برجسته ساخت موسيقي بر روي فيلم بوده است و با راديوي ايران همكاري نزديكي دارد. برخي از آثار او عبارتند از موسيقي فيلم هاي: «دادشاه»، «ميرزا كوچك خان»، «آوار»، «زنجيرهاي ابريشمي»، «شير سنگي»، «پائيزان»، سال هاي خاكستر و....

 

Artmusic.ir


فرهاد  فخرالديني


فرهاد فخرالديني به سال 1316 در آذربايجان متولد شد. پدرش از اديبان صاحب نام بود و اين باعث شد كه فرزندان او نيز به امور هنري گرايش پيدا كنند. او ويلن را به عنوان ساز تخصصي انتخاب نمود و مدتي نيز از محضر «استاد ابوالحسن صبا» كسب فيض نمود. او در ادامه از محضر استاد تجويدي نيز بهره مند شد و وارد دوره ي عالي هنرستان موسيقي ملي شد. هنوز تحصيلاتش در اين هنرستان عالي به پايان نرسيده بود كه از طرف رياست وقت هنرستان (حسين دهلوي) به تدريس در همان هنرستان دعوت شد. فرهاد فخرالديني درطول زندگي هنري خويش به جز امور آهنگسازي به امور تحقيقاتي و پژوهشي نيز پرداخته است و در اين زمينه به بررسي ريتم درموسيقي قديم ايران علاقه مندي بيشتري نشان داده است.
از اين هنرمند برجسته آثار فراواني در دست است كه براي اختصار به چند نمونه از آن اكتفا مي شود: قطعه ي «ياد يار مهربان» كه به ياد خبنان بر روي شعري از فريدون مشيري ساخته شده و قطعات اركستري «دل انگيزان» ، «پيوند» و.... موسيقي فيلم هاي «شوهر آهو خانم» (1345)، «كمال الملك»، «روزهاي انتظار»، «گزارش يك قتل»، «پرستار شب» و سريال هاي «سربداران»، «ابن سينا» و «امام علي (ع)».
فخرالديني در سال هاي 66 و 67 موفق به دريافت جايزه ي بهترين موسيقي فيلم شد.
 


اسفنديار منفرد زاده

اسفنديار منفرد زاده متولد 1319 در شهر تهران است او را يكي از تاثيرگذارترين موسيقيدانان بر موسيقي پاپ و موسيقي فيلم ميدانند اثار او بسيار جالب توجه مردم بوده است او اهنگسازي فيلم را در دهه 40 و 50 ادامه داد و در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران ثبت نام كرد اما پس از دو سال و نيم تحصيل در اين دانشكده را رها كرد و به برلن و وين سفر كرد و مدت 9 ماه به اموختن موسيقي به ويژه در زمينه اهنگسازي پرداخت اما همچنان در ساخت اهنگهايش از ذهن خود بيشترين بهره را جسته است اثار او برگرفته از ذهن خود اوست و اين اثار را از ديگر اثار به صورتي متمايز ميكند .

منفردزاده اثار زيادي در زمينه موسيقي فيلم ساخته است از جمله موسيقي فيلمهاي: قيصر - داش اكل - رضا موتوري - خداحافظ رفيق - گوزنها - تنگنا و بسياري ديگر بايد اشاره كرد.
وي همكنون در كشور سوئد به سر ميبرد .


                                           

مرتضي   حنانه

مرتضي حنانه در سال 1301 (ه.ش) در خانواده اي اديب، ديده به جهان گشود. در دوران تحصيل در هنرستان موسيقي، با ساز «هورن» آشنايي پيدا كرد و نواختن اين ساز را به حد عالي رسانيد. استعداد سرشار وي در دوران جواني، باعث شد بتواند از بورس تحصيلي ايتاليا استفاده كرده، تحصيلات و مطالعات خود را در آن كشور تكميل نمايد.
مرتضي حنانه بجز امور آهنگسازي، پس از بازگشت به ميهن، پايه گذاري اركستر سمفونيكي را به نام «فارابي» براي راديوي ايران نمود.
تخصص ديگر اين هنرمند ساخت موسيقي فيلم بود و در اين زمينه آثار ارزنده اي از او برجاي مانده است. حنانه در سال 1350 موفق به اخذ بهترين موسيقي فيلم براي فيلم «فرار از تله» به كارگرداني «جلال مقدم» گرديد.
از آخرين آثار او در زمينه ي موسيقي متن، موسيقي سريال تلويزيوني هزاردستان به كارگرداني زنده ياد «علي حاتمي» مي باشد. مرتضي حنانه پس از عمري تلاش به سال 1368 دارفاني را وداع گفت.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

موسیقی فیلم

 

موسيقي فيلم  فصل مشترك دو هنر زيبا

 

انچه ابتدا قصد داريم به ان بپردازيم و مطرح كنيم چند سئوال است كه ابتدا قصد داريم انرا پيش روي شما قرار دهيم تا با دقت نظري بيشتر در اينده به بررسي موسيقي فيلم پرداخته شود . سئوالاتي همچون اينكه ايا موسيقي فيلم يك هنر مستقل و زيباست ؟ ايا تركيب دو هنر متفاوت ميتواند يك هنر سومي را بوجود اورد ؟ اين پديده خيلي جوان نيازمند استاندارد هاي متكامل است وچنين استاندارد هايي به پيش فرضهاي تاريخي نياز دارند براي نزديكتر شدن به هدف ميتوان به سخن طنز اميزي كه الن تورسون در هفتمين كنگره بين المللي موسيقي فلورانس در ماه مي سال 1950بيان كرد اشاره نمود او گفت : انچه يك اهنگساز خوب فيلم نياز دارد يك اهنگساز است ! اين اشاره كنايه اميز بدون شك افرادي را كه بدون داشتن علم موسيقي در اين راه قدم ميگذارند مورد خطاب قرار ميدهد وهمچنين فقر هنر اهنگسازي وساخت موسيقي را مطرح ميكند بروز چنين ديدگاههايي به طور يقيين پيش زمينه هاي زيبايي شناسانه دارد اهنگسازان در صددند هنر موسيقي در كنار فيلم باز هم هنر باقي بماند . ولفگانگ ويليام ميگويد : من تنها يك جوان نوپا در هنر فيلم هستم و بعضي همكاران با سابقه تر من به من اطمينان ميدهند زماني كه تمام تجربيات انها را بدست اورم شور و شوق جوانيم ناپديد خواهد شد انگاه به اهنگسازي فيلم به عنوان يك هنر نگاه نميكنم بلكه انرا يك حرفه ميپندارم من هنوز اعتقاد دارم كه فيلم توانايي دارد كه تمام هنرها را با هم تركيب كند درست مانند انچه كه واگنر هرگز روياي انرا در سر نپرورانده بود بنابر اين ميخواهم به تمام ان اهنگسازان صاحب نام كه در مركز دنياي سينما قرار گرفته اند به اشخاصي چون بكث ، بليز ، والتون و بن جامين بگويم كه انها در خارج ساختن فيلم از قلمرو عادي مسئوليت خطير دارند . ايا انچه را كه ولفگانگ ويليام سالها پيش با شور و هيجان در مورد هنر بودن موسيقي فيلم بيان كرده است ميتوان اثبات كرد ؟ ايا با گذشت يك قرن از عمر سينما ميتوان موسيقي فيلم را يك هنر زيبا به حساب اورد ؟نظريه پردازان سينما و بسياري از اهنگسازان فيلم در اين مورد ديدگاههاي مختلفي دارند . قدرت موسيقي به عنوان يك هنر در كنار فيلم بسيار حادز اهميت است يكبار براي اراستن و زيبا جلوه دادن فيلم و بار ديگر براي نجات فيلم در كنار ان قرار ميگيرد و اين خود حاكي از استقلال و استحكام موسيقي در كنار سينماست و در واقع اين سينماست كه بايد بسيار با احتياط با موسيقي برخورد كند جان ويليامز كه براي فيلمهاي مختلفي موسيقي نوشته است در اين باره ميگويد :گاهي اوقات موسيقي ميتواند سريعتر از تصاوير موضوعي را به ما بگويد موسيقي ميتواند به سرعت حالت را تغيير دهد و برشهاي سريع تصاوير را متحد كند نقاط اوج را دراماتيك تر و صحنه هاي اوج را باشكوهتر كند . بنابراين ويليامز موسيقي را تابعي ميداند از متغيير هاي درون فيلم همين مسئله سبب ميشود كه تفكيك اين دو از يكديگر نه تنها بسيار دشوار بلكه به صورت يك شكل جديد و واحد تصور گردد . از طرفي ديگر ديميتري تيامكين ديدگاه جالبتري را ارائه ميكند ، او ميگويد: موسيقي فيلم نبايد مزاحم باشد و اين نخستين ويژگي هر موسيقي فيلمي است كه خوب ساخته شده باشد ، موسيقي فيلم بسيار هنرمندانه و موثر بايد باشد و با متن و كارگرداني و بازيگران در ارتباط تنگاتنگ قرار گيرد و علاوه بر ان به يكي از اجزاي قصه گويي تبديل شود براي اثبات اين مدعي كافي است موسيقي يك فيلم را بر روي صحنه هاي مشابه در فيلم ديگري قرار دهيد خواهيد ديد كه اين جايگزيني دوامي نخواهد داشت . از ديگر نظريه پردازان موسيقي فيلم ارنست لين گرن درباره جنبه هاي زيبايي شناسانه موسيقي بيلم مينويسد :موسيقي يك فيلم ممكن است بي دليل توجه را به سمت خود جذب كند نه تهنا در لحظاتي كه بسيار خوب است بلكه همچنين در مقاطعي كه يك خط مشخص را دنبال ميكند توجه تماشاگر به سمت ملودي جلب ميشود و نيمه اگاهانه موسيقي را تا به اخر گوش ميدهد ، او ميگويد: بهره گيري از موسيقي هاي معروف به فيلم اسيب ميرساند چرا كه اين نوع موسيقي تصوير خاصي در ذهن مخاطب خود ايجاد ميكنند وبيشتر ياداور خاطرات بيننده از ان قطعه بخصوص موسيقي است تا اينكه تاثير جديدي بر روي او بگذارد چنين مواردي از نظر زيبايي شناسي فيلم را به خطر مياندازد. بخش دوم و پاياني در گفتار گذشته ، بحثي را پيرامون موسيقي فيلم فصل مشترك دو هنر زيبا اغاز كرديم و با نظرات برخي از اهنگسازان در مورد موسيقي فيلم اشنا شديم در اين گفتار نيز عقايد برخي ديگر از موسيقيدانان فيلم را مطرح ميكنيم. لئونارد روزن مارد در كتاب موسيقي براي فيلمهاي سينمايي ديدگاههاي قابل توجهي را ارائه ميكند او ميگويد موسيقي فيلم همه مشخصات موسيقي همچون ملودي ، هارموني ، ريتم و كنترپوان را دارد اما باز هم با موسيقي تفاوت دارد چرا كه ضربانهايي را بر ميانگيزد كه ادبي اند و نه موسيقيايي ، بر خلاف ساير اشكال موسيقيايي دراماتيك چون اپرا اهنگساز نظارتي بر متن ندارد و نميتواند صحنه گرداني يا ميزان سن را هدايت كند او بايد بگونه اي محدود شده بنويسد از نظر من تصنيف موسيقي براي فيلم تلاشي ماورا فيلم است در موسيقي فيلم شما با دو هنر سر و كار داريد كه بسيار شبيه به يكديگرند صدا و تصوير كه هر در زمان حركت ميكنند و هر دو نيازمند حافظه اند تا قابل درك شوند به عنوان مثال ممكن است شنونده حضور تم اصلي ارويكا اثر بتههون را هيجان انگيز بيابد اما اين امر تنها به اين دليل است كه از همان ابتدا انرا به خاطر مياورد اگر ارويكا را به صورت مجموعه اي از وقايع موسيقيايي يا به صورت جدا از هم بشنويد ديگر برايتان هيجان انگيز نخواهد بود . روزن مان ادامه ميدهد : در فيلم هم چنين اتفاقي ميافتد اگر شخصيت داستان سرانجام مورد حمله قرار گيرد برايتان هيجان انگيز است چرا كه اكنون حلقه دوازدهم است و از حلقه پنجم قهرمان فيلم مورد حمله قرار گرفته است اهنگساز فيلم بايد اين نكته را به خاطر داشته باشد كه ما در جامعه اي زندگي ميكنيم كه پس زمينه هاي تصويري بيشتر قالبند و در حقيقت اين مسئله بيولوژيك است در مغز ما فضاي بيشتري به ذخيره تصاوي اختصاص دارد تا به شنوايي . برند اشتاين در كتاب موسيقي براي فيلمهاي سينمايي درباره گرايشش به موسيقي فيلم چنين توضيح ميدهد :در برابر مسئله موسيقيايي قرار گرفتن براي من بسيار هيجان انگيز بود كوشش مينمودم انرا حل كنم و پاسخ ان را سريع بشنوم در گذشته نوشتن يك سمفوني كاري طاقت فرسا و طولاني بود با اين همه مشخص نبود كه ايا اهنگساز انقدر خوش شانس هست كه بتواند اجراي اثر را بشنود يا نه ؟وحتي شايد ديگر اين شانس هيچوقت تكرار نميشد . در زمينه موسيقي فيلم شما ميتوانيد يك قطعه موسيقي بنويسيد و خيلي سريع متوجه شويد كه ايا عمكرد لازم را دارد يا نه ؟ اغلب اهنگسازان به اين مسئله اشاره ميكنند كه موسيقي فيلم محدوديت دارد اما اين واقعيتها واقعا حاد نيستند هر فرم موسيقيايي محدوديتهايي دارد اگر شما اپرا مينويسيد محدوديت شما وسعت صداي انساني است اگر شما ميپذيريد يك فوگ سه قسمتي بنويسيد محدوديت شما قوانين حاكم بر فوگ است . برنشتاين ادامه ميدهد : ايا اين وظيف اهنگساز نيز كه با موضوع همدردي كند و نوعي برخورد را بوجود اورد ؟ اهنگساز بايد از هنر خويش استفاده كند و جنبه هاي احساسي فيلم را بالا ببرد موسيقي ميتواند داستان را به صورت احساسي بيان كند اما فيلم به تنهايي نميتواند اينكار را انجام دهد ، شما به يك تصوير نگاه ميكنيد ،سپس بايد توضيح دهيد مه معناي ان چيست ؟ در صورتي كه به چيزي يا فردي گوش ميدهيد و ان را درك ميكنيد اين يك پديده احساسي است ، موسيقي بخصوص يك پديده احساسي است ، اگر شما تحت تاثير ان قرار بگيريد ديگر نيازي نيست كه معناي انرا جويا شويد . همانطور كه ملاحظه نموديد ديدگاهها و نظرات مختلف و متفاوتي درباره موسيقي فيلم وجود دارند با اين حال همه معتقدند كه موسيقي و سينما به عنوان دو قطب هنري با شخصيتهاي وجودي خود استحكام بياني دارند و در برانگيختن حس زيبايي شناختي مخاطب موفقند براي همه روشن است كه موسيقي و سينما به عنوان دو هنر مستقل از يكديگر يكي با صدها سال عمر و ديگري با يكصد سال عمر حياتي نوين را با يكديگر اغاز كرده اند كه حاصل ان پديده سومي است با نام موسيقي فيلم . اين پديده جديد نه ان قدمت كهن را دارد كه بتواند به تنهايي زندگي كند و نه استقلال ديگري را . وجودش كاملا وابسته است و وجودش به اين دو بستگي دارد ، در صد سالي كه از عمرش ميگذرد براي خود شخصيتي كسب كرده است و شكل و شمايلي خاص براي خود فراهم كرده است با اين وجود به تنهايي نميتواند استحكام هر دو را داشته باشد اكنون پس از سالها تجربه فصل مشتركي است بين دو چهره از هنر در پيوند با يكديگر ... موسيقي فيلم را ميتوان مرز برخورد وتقابل دو هنر دانست ، دو هنر زيبا كه با تكيه بر اين فصل مشترك زيبا تر ميشوند نيمي از شخصيت ان كه از موسيقي منشا ميگيرد ميتواند هميشه شخصيت هنري خود را بروز دهد اما نيمه ديگر ان همواره محتاج حضور فيزيكي است چرا كه بازتاب مكانيكي از واقعيت است . با نقل نظرات موسيقيدانان و بسياري از كارشناسان در اين چند هفته و ذكر قانونمندي ها و عملكردهاي موسيقي فيلم سعي نموديم پاسخ سئوالات خود را كه در ابتداي بحث برشمرده بوديم بيابيم ، سئوالاتي چون ايا موسيقي فيلم يك هنر زيباست ؟ شايد ديدگاه ويليامز در اين باره با اينكه به نظر ميرسد از روي احساس بيان شده است ملموس ترين تعريف را از اين پديده بيان ميكند او ميگويد : من معتقدم كه موسيقي فيلم ميتواند و تا حتي موفق شده كه به يك هنر زيبا بدل شود اما اين هنر در زمينه خود هنري تخصصي و كاربردي است . اين هنر به واقع به واسطه دو هنرمند متجلي ميشود ، اما همانطور كه تولد سينما در ابتدا يك پديده غير منتظره بود اينده ان هم نامشخص است كليد درهاي اينده سينما و موسيقي فيلم در دست فن اوري است ، ايا فن اوري به موسيقي فيلم اجازه خواهد داد كه در كنار سينماي قرن 21 به حيات خود ادامه دهد ؟ به اين پرسش هم مانند بسياري از پرسشهاي ديگر گذشت زمان پاسخ خواهد داد


منبع ArtMusic.ir


نگاهى به موسيقى فيلم يك بوس كوچولو

 علي شيرازي

 

بهمن فرمان آرا در هر سه ساخته سال هاى اخير خود به موضوع مرگ و زندگى پرداخته است. او در دهه هفتم زندگى اش به سر مى برد و طبيعى است كه تجربه ها و برداشت هاى خود را در باب اين موضوع مهم در آستانه پيرى به تصوير بكشد.

 

جالب اينكه احمد پژمان، آهنگساز هر سه فيلم مذكور - بوى كافور، عطر ياس، خانه اى روى آب و يك بوس كوچولو - نيز هم نسل كارگردان است.
پژمان سمفونى مرگ را در «يك بوس كوچولو» مطابق تعريف كارگردان از اين پديده رمزآميز نوشته و اجرا كرده است. فرمان آرا در جايى در توضيح نام فيلم گفته بود - نقل به مضمون - كه مرگ شبيه گرفتن يك بوس كوچولو از گونه انسان است. موسيقى اين فيلم نيز دقيقاً چنين ويژگى اى دارد. بدين معنى كه در صحنه هاى داراى موسيقى فيلم، ملودى ها به صورت سايه اى در حاشيه صوتى فيلم به آرامى مى آيند و مى روند و هيچ گاه خود را به فيلم و بيننده تحميل نمى كنند؛ درست مثل مرگ كه معمولاً پيش بينى ناپذير است و بى سروصدا - اما با قطعيت - مى آيد و يك انسان را در اوج آرزومندى و حتى سلامت با خود مى برد!
كارگردان و آهنگساز با توجه به صحنه هاى طولانى و ديالوگ هاى دونفره و چندنفره فيلم و ريتم باوقار آن ولوم موسيقى را روى باند صداى اثر، پايين در نظر گرفته اند - به جز موسيقى تيتراژ پايانى - در حالى كه موسيقى اركسترال است و حجم صداها و سازها در آن كم نيست. اتفاقاً استفاده بجا و نه چندان زياد از موسيقى در صحنه هاى فيلم خيلى در ايجاد فضاى زندگى و دغدغه هاى دوشخصيت اصلى يعنى «شبلى» (جمشيد مشايخى) و «سعدى» (رضا كيانيان) موثر واقع شده است. اين موضوع بيش از پيش روشنگر اهميت استفاده بجا و توأمان از موسيقى و سكوت و حتى ميزان كمى و زيادى ولوم و شدت و ضعف صداى موسيقى در صحنه هاى مختلف فيلم هاى سينمايى است. به قول كيانيان در يكى از صحنه هاى «يك بوس كوچولو»: «سكوت هميشه علامت رضا نيست؛ بعضى وقت ها علامت عقل است!» جالب اينكه در بعضى صحنه ها تماشاگر متوجه شروع موسيقى مى شود؛ اما با فرورفتن در دايره روابط سكانس هاى فيلم، متوجه قطع شدن آن نمى شود. اين ويژگى نيز ما را به ياد آن تعريف قديمى و مشهور مى اندازد: در سينما، بهترين موسيقى فيلم آن است كه در فيلم حضور داشته باشد؛ اما شنيده نشود!
فرشته مرگ در «يك بوس كوچولو» كه به صورت زنى زيبا ظاهر مى شود؛ فارغ از صحنه ها و جلوه هاى بصرى و ديدارى فيلم در موسيقى نيز حضور دارد. آواى بى كلام يك خواننده زن كه لابه لاى ملودى هاى اركستر گنجانده شده گهگاه حضور اين فرشته را در صحنه هاى فيلم به ما يادآورى مى كند؛ مانند موسيقى كوتاه صحنه آغازين يا صحنه اى كه سعدى در اصفهان از درشكه پايين مى آيد و پس از بوسيدن اسب در يك حالت غيرعادى از نظر روحى و روانى بر زمين مى افتد. اين آوا در دو صحنه مرگ متفاوت هردو شخصيت اصلى - سعدى و شبلى - نيز حرف فيلم را به خوبى با تماشاگر در ميان مى گذارد؛ به ويژه به شكل مفصل ترى در صحنه انتهايى فيلم در مورد محمدرضا سعدى.
«
يك بوس كوچولو» در استفاده از موسيقى افكتيو نيز حرف هايى براى گفتن دارد. نظير صحنه اى كه در نيمه شب شبلى به سعدى مى گويد: «جاى مردن آدم بايد برازنده او باشد» و سپس صداى اذان صبح را مى شنويم. وقتى فرداى آن روز آن دو به امامزاده طاهر مى رسند نيز صداى اذان ظهر - با كاركردى متفاوت - شنيده مى شود.
در «يك بوس كوچولو» استفاده متفاوتى نيز از ترانه در حال پخش - مثلاً از ضبط صوت موجود در لوكيشن- شده است؛ جايى كه شبلى در را به روى همسايه اش باز مى كند اين ترانه به صورتى گنگ و مبهم شنيده و با بستن در توسط او قطع مى شود. شكلى بسيار متفاوت از آنچه در اين سال ها در سينماى ايران از استفاده هاى اينچنينى از تصنيف و ترانه - از منابعى مانند پخش اتومبيل، راديو، تلويزيون و هر وسيله صوتى تصويرى موجود در صحنه فيلمبردارى - ديده ايم.
هر چند كه در ميان حاشيه هاى صوتى فيلم هيچ گاه دليل استفاده هاى مكرر از زنگ ساعت ديوارى قديمى - كه شبيه صداى ناقوس كليسا است - بر من روشن نشد.

 

منبع : شرق


 

نگاهى به موسيقى ديشب باباتو ديدم آيدا
على شيرازى

 

موسيقى تازه ترين فيلم رسول صدرعاملى «ديشب باباتو ديدم آيدا» ساخته فريبرز لاچينى با همكارى عليرضا لاچينى با قطعه كوتاهى كه توسط پيانو نواخته شده در تيتراژ شروع مى شود. با آغاز نريشن اين موسيقى قطع و سپس با فيكس شدن تصوير و بيان فلاش بك صوتى توسط آيدا در تاريكى به همراه افكت كلاس و معلم در جلسه امتحان ادامه مى يابد و تيتراژ ابتدايى روى پرده مى رود. موسيقى تيتراژ با اركستر در مينور اجرا شده در لحظاتى به ماژور تبديل مى شود و اين موسيقى دوباره به مينور برمى گردد به صورت آكوستيك با استفاده از سازهايى مانند ويولنسل، فلوت، ويولن، پيانو و گيتار ضبط شده است.
پس از نمايش ( آيدا ) در جشنواره فيلم فجر ۸۳ و واكنش هاى تماشاگران، منتقدان و داوران، صدرعاملى ترجيح داد با تغييرات مختصرى (توسط سعيد مطلبى فيملساز قديمى) پايان بهترى براى فيلم دست و پا كند و به تبع اين لاچينى نيز موسيقى آن چند صحنه را از نو بدون تغييرات آنچنانى ميكس كرد. ضمن اينكه به تصديق همگان «آيدا» در نسخه جديد به فيلم به مراتب بهترى بدل شده است. آيدا (صوفى كيانى) دختر نوجوانى است كه به شكل اتفاقى از طريق دوستش در مدرسه متوجه روابط مشكوك پدر خود (شاهرخ فروتنيان) با زنى بيگانه ) الهام پاوه نژاد) مى شود. وقتى كه آيدا از مدرسه به سمت خانه حركت مى كند يك موسيقى ملايم در گام ماژور او و نريشن هايش را همراهى مى كند. در خانه با مرور عكس هاى خانوادگى در كامپيوتر توسط او تاكيدهاى پيانو را در اوكتاو بالا مى شنويم كه با نمايش چهره خندان پدر و خداحافظى او از آيدا موسيقى بدون مقدمه و يك باره قطع مى شود. در صحنه بعد يك مجلس عروسى را مى بينيم كه طبعاً موسيقى صحنه اى و شاد مربوط به چنين مجالسى را در زمينه هاى صوتى با خود همراه دارد. در همين صحنه وقتى كه آيدا پدر را در حال تلفن زدن _ شايد به همان زن بيگانه- مى بيند موسيقى با تم و لحن ترديد اضافه و بعد در صداى صحنه گم مى شود. در پلان هاى بعد با ديدن عكسى كه آيدا در همان عروسى انداخته در كامپيوتر شخصى اش متوجه مى شويم كه اين سكانس فلاش بك بوده و در ذهن آيدا گذشته است. لاچينى با دقت و ظرافت نماهاى فيلم را مرور و زمان بندى كرده و باسليقه از موسيقى در جاى جاى فيلم استفاده كرده است. همه اينها وقتى ارزش پيدا مى كند كه بدانيم او از آهنگسازان پركار و از معدود كسانى است كه تاكنون موسيقى چند فيلم خارجى را ساخته است. حتى براى ضبط موسيقى «آيدا» از همايون خسروى نوازنده چيره دست ويولنسل كه مقيم آمريكا است دعوت كرد تا صرفاً به خاطر اين فيلم به ايران بيايد و با جمع نوازندگان (على جعفرى- ويولن، ناصر رحيمى- فلوت، رضا تاجبخش- بيس و خود فريبرز لاچينى _ پيانو و گيتار) همراه شود. يك موضوع محورى در  ( ديشب باباتو ديدم آيدا) اين است كه بيننده با كمك موسيقى مراحل حركت انتقالى آيداى نوجوان را به شرايط و وضعيت يك زن خانه دار _ مادرش- كه عشق و زندگى او در معرض تهديد قرار دارد به خوبى مى بيند زيرا آيدا به ناچار تا وقوف كامل به رابطه پدرش با آن زن، از طرفى بايد اين موضوع را پيش خود نگه دارد و از طرف ديگر با تعصبى كه نسبت به زندگى خانوادگى- و جنسيت خود- دارد بايد به نوعى اين رابطه را كم رنگ كند يا از بين ببرد. او در اين راه حتى درس و زندگى خود را موقتاً فراموش مى كند و مى بينيم كه از نظر تحصيلى افت مى كند و از نظر عاطفى هيچ اعتنايى به آن پسر دوچرخه سوار كه به او علاقه نشان مى دهد، نمى كند. در تمام مراحل هر يك از ماجراهاى فيلم موسيقى حضورى قوى و پررنگ- حتى با سكوت و صداى صحنه و افكت- دارد. مثلاً در يكى از صحنه هاى ابتدايى فيلم، بعد از آمدن پدر به خانه كه كتش را در مى آورد و به گوشه اى پرت مى كند، آيدا به طورى كه كسى متوجه نشود يك تار موى زنانه روى كت پيدا مى كند و آن را بر مى دارد. در اينجا موسيقى با تم جنايى و رمزآميز شروع و سپس لحن عاطفى به خود مى گيرد كه به موازات گريه آيدا را در تنهايى او مى بينيم و به موازات آن صداى جيغ ويولن را در اوكتاو بالا مى شنويم. در نماى بعد با فيد تصوير موسيقى بلافاصله و بدون فرود قطع مى شود. در نماهاى بعد كه زمان آن نيمه شب است، پدر را در خانه- بدون موسيقى- مى بينيم و ادامه موسيقى قطع شده قبلى را روى صحنه هاى دوچرخه سوارى آيدا در نيمه شب و حرف زدن او با خود مى شنويم. اين موسيقى با جيغ هاى اكودار آيدا و توقف او جلو خانه ساناز (خاطره اسدى) قطع مى شود.
در تاريخ سينماى ايران يكى از صحنه هايى كه همواره به اصطلاح انگ موسيقى گذاشتن به حساب مى آمده سكانس هاى تعقيب و گريز و اتومبيل سوارى بوده (و هنوز هم كماكان چنين است!) اما لاچينى در ( آيدا(  تى با چنين صحنه هايى نيز آگاهانه برخورد كرده است و در جاهايى به صداى صحنه بسنده كرده است. مورد جالب ديگر استفاده از موسيقى كه تنيده در داستان فيلم است (و به كارگردان و فيلمنامه نويس هم مربوط مى شود) آنجا است كه مادر (شراره دولت آبادى) در حال كار در خانه مشغول شنيدن نوار راست پنجگاه جشن هنر شيراز (با صداى شجريان و تار لطفى) است و با تمام شدن يك طرف نوار از آيدا مى خواهد كه نوار را برگرداند و سپس از خاطره اين نوار و آشنايى با پدر آيدا مى گويد. اينكه موسيقى مورد علاقه مادر سنتى است به خوبى تفاوت نسل ديروز و امروز و عشق ها و علايق آنها را نشان مى دهد. از اين موسيقى در صحنه هاى ديگر فيلم هم استفاده مطلوبى مى شود. (مثلاً در اواخر فيلم به نشانه از بين رفتن تهديد و طبيعى شدن روال زندگى قبلى و عشق پدر و مادر) در سكانس پايانى فيلم آيدا را روى نيمكت فضاى باز مجتمع مسكونى در شب مى بينيم و صداى نريشن او را مى شنويم؛ وقتى كه او شروع به خوردن كيك مى كند؛ صداى پيانو را مى شنويم كه تصوير روى لبخند آيدا فيد مى شود و به صحنه بعد كه صبح شده و نماى كيك به جا مانده روى نيمكت- بدون آيدا- را مى بينيم و تيتراژ پايانى با موسيقى اركسترال روى همين نما نقش مى بندد، در حالى كه آدم ها از دور مى آيند و مى روند...


منبع : شرق


 

نگاهى به موسيقى خيلى دور، خيلى نزديك
على شيرازى

 

موسيقى متن فيلم «خيلى دور، خيلى نزديك» ساخته محمدرضا عليقلى برنده سيمرغ بلورين بهترين آهنگساز در بيست و سومين جشنواره فيلم فجر و يكى از بهترين كارهاى چند سال اخير سينماى ايران در زمينه آهنگسازى فيلم است موسيقى اى كه برخلاف گفته كاراكتر روحانى فيلم نه تنها روى مغز و اعصاب تماشاچى راه نمى رود بلكه گوش و ذهن او را نوازش مى كند و به خوبى در خدمت داستان و فضاى فيلم قرار دارد. «خيلى دور، خيلى نزديك» يك فيلم جاده اى و داراى يك شخصيت  محورى است. دكتر عالم (مسعود رايگان) در طول گذر از كوير با آدم هايى روبه رو مى شود كه هر يك اثرى بر او مى گذارند و مى روند. فيلم به جز اينها دو شخصيت محورى ديگر دارد كه هيچ گاه ديده نمى شوند،  اما در سراسر فيلم در ذهن تماشاگر حضور دارند، يكى سامان پسر دكتر عالم و ديگرى موسيقى فيلم!موسيقى در «خيلى دور، خيلى نزديك» دقيقاً به مثابه يكى از كاراكترهاى فيلم ايفاى نقش مى كند، چرا كه موضوع و داستان فيلم متافيزيكى و معنوى است و كارگردان و آهنگساز با هوشمندى و ظرافت از اين هنر آسمانى در صحنه هاى فيلم استفاده كرده اند.مثلاً در يكى از صحنه هاى ابتدايى فيلم دكتر مشغول توضيح وضعيت دختر بيمارى كه در حالت كما قرار دارد براى خانواده اوست و جملاتى با اين مضمون مى گويد:
-
 تصور كنيد يك آدمى در يك چاه گير كرده، نه نورى هست، نه صدايى، نه غذايى و نه حتى كسى كه از وضعيت اين آدم باخبر باشد...كارگردان در اين سكانس بى موسيقى با تاكيد بر چهره او به راحتى به تماشاگر مى گويد كه آن كسى كه در چاه گير افتاده، در واقع خود دكتر است.در پلان هاى بعدى كه دكتر اسكن هاى مربوط به سر فرزندش سامان را مى بيند و پى به بيمارى او مى برد، يك باره موسيقى با تم فاجعه شروع مى شود و وقتى كه دكتر با دستمال كاغذى عرق چهره اش را پاك مى كند، شدت بيشترى مى گيرد. اين موسيقى با تداوم در صحنه هاى بعد (رانندگى دكتر و رفتن به مطب دوست و همكار متخصص اش) با توضيحات آرام كننده دوست دكتر در مورد بيمارى سامان حالت آرام ترى پيدا مى كند.در واقع موسيقى و پرداخت سينماى همين چند صحنه، درباره دكتر اين توضيح اساسى را به تماشاگر مى دهد كه او آدمى به شدت تحت تاثير دنياى بيرون و فاقد جنبه هاى معنوى و درونى است.در سينماى كلاسيك، كارگردان ها معمولاً براى شخصيت پردازى و پيشبرد بهتر داستان فيلم از تضادهاى شخصيت هاى مثبت و منفى استفاده وافرى مى برند و چون در «خيلى دور، خيلى نزديك»، كاراكتر اصلى ضدقهرمان بوده تكميل اين وظيفه برعهده سامان، افرادى مثل آن خانم دكتر جوان و همچنين موسيقى فيلم افتاده است.
سامان برخلاف پدرش كه گوشه چشمى به منشى زيباى خود دارد، آدمى معنوى است. او هم به نجوم و رصد كردن ستارگان -موجودات آسمانى- علاقه مند است و هم دل در گرو عشق دخترى به نام نگين دارد. در حالى كه دكتر فقط از نظر موقعيت دنيوى و اجتماعى و در نهايت علمى آدم موفقى است و در بقيه مسائل به شدت لنگ مى زند!نگاه كنيد به صحنه اى كه دكتر به اتفاق نسرين (الهام حميدى) پس از معاينه آن نوجوان حادثه ديده در دل كوير با اتومبيل به سمت مبدأ حركت مى كنند. با حركت ماشين موسيقى آغاز و با به صدا درآمدن زنگ موبايل دكتر موسيقى قطع مى شود. دكتر در دل شب ماشين را متوقف مى كند و پياده مى شود و به خيال خود مى كوشد تا به سامان اميد بدهد _ در حالى كه وضعيت روحى خود او، با بازى خوب مسعود رايگان اصلاً مطلوب نيست _ در مقابل سامان تلفنى براى نسرين از «سحابى ها» و سفره هفت سين سال تحويل مى گويد و موسيقى مفصل در مينور حال و هواى قشنگى به حرف هاى آن دو مى دهد. اين حرف ها نوعى امانت به شمار مى آيند كه سامان آنها را به پدرش مى گويد و ترجيح مى دهد به نسرين _ پزشك جوانى كه فداكارانه در كوير مانده و به مردم خدمت مى كند _ انتقال دهد.در صحنه هاى بعد نگين- دوست سامان- به دكتر تلفن مى زند و به او خبر مى دهد كه سامان بيهوش شده، با توصيه هاى دكتر به نگين وقتى كه سامان به هوش مى آيد و چند كلام با پدرش حرف مى زند، صداى اركستر را مى شنويم كه با پايان مكالمه و اضافه شدن ويولن حالتى ريتميك به خود مى گيرد. اين موسيقى مفصل و طولانى-درست مانند صحنه هاى اوج فيلم هاى كلاسيك تاريخ سينما- روى ديالوگ هاى دكتر و نسرين ادامه مى يابد.(به خصوص آنجا كه نسرين به دكتر مى گويد: «مى بخشيد استاد، من فكر مى كنم اين آقا سامان نيست كه به كمك احتياج دارد...»)اين موسيقى با گريه دكتر بعد از جداشدن از نسرين قطع مى شود. يكى از دلايل موثر از كار درآمدن موسيقى عليقلى، استفاده حساب شده او از موسيقى است. فيلم پر از حاشيه هاى صوتى غنى و گوش نواز است. مانند جايى كه دكتر كارت تبريك سامان به مناسبت سال نو را در خانه مى بيند و صداى زنگ ساعت- شبيه ناقوس كليسا- شنيده مى شود يا قطع موسيقى در پى كند شدن ريتم آن در صحنه اى كه اتومبيل دكتر به دليل عبور كاروان شتر ها مى ايستد و صداى زنگ شتر ها به گوش مى رسد و همچنين صداهاى آواز مانند ناشى از حركت اتومبيل در جاده كه گاه و بيگاه در خدمت فيلم است.در صحنه پايانى فيلم، دكتر - كه اتومبيلش تقريباً زير شن هاى كويرى مدفون شده- را مى بينيم كه نيمه جان مشغول مرور صحنه هاى فيلمبردارى شده با هندى كم خودش است و موسيقى ريتميك با لحنى مهربان در حال پخش است. او كه ديگر دارد آخرين نفس ها را مى كشد، به سقف اتومبيل خيره مى شود و با شنيدن صداى محكم يك تپش قلب موسيقى قطع مى شود. در ادامه صداى تلاش كسى يا كسانى را مى شنويم كه موفق مى شوند سقف اتومبيل را كنار بزنند و سرانجام صداى سامان كه مى گويد: «خوبى بابا؟» فيلم با روشنايى و دست سفيد سامان كه از «بالا» به كمك پدرش مى آيد تمام و موسيقى تيتراژ پايانى آغاز مى شود


منبع : شرق


  

نگاهى به موسيقى فيلم كافه ترانزيت
علي شيرازي

 

 

حكايت موسيقى فيلم در سينماى ايران، حكايتى بس عجيب و مانند بسيارى از پديده هاى «اين جايى» تنها مخصوص و منحصر به كشور ماست.

در تيتراژ ابتدايى «كافه ترانزيت» در ميان نام عوامل فيلم از«على بيرنگ» به عنوان آهنگساز نام برده شده است، نامى ناآشنا كه نگارنده اولين بار است كه با آن روبه رو مى شود. به هر حال خوشحال از اين كه گاهى همين نام   هاى ناآشنا به پديده هايى در سينماى ايران بدل شده اند به تماشاى فيلم مى نشينم. مثل هميشه هم كاغذ و قلمى در دست دارم تا در تاريكى سينما هرگاه لازم شد نكاتى را در مورد موسيقى و صحنه هاى فيلم يادداشت كنم. از جمله چند صحنه ابتدايى فيلم كه فاقد موسيقى ارژينال و ساخته شده هستند به كمك صداهاى زمينه خوب از كار درآمده اند، مثلاً صحنه اى كه عزاداران، با چند خودرو به مقابل قهوه خانه شوهر درگذشته ريحان مى آيند تا رسمى را به جا آورند ما صداى قرائت قرآن را مى شنويم كه در دو مرحله پخش مى شود و به موثر شدن فضا خيلى كمك مى كند، مثلاً آنجا كه در همين سكانس با مكث دوربين روى چهره گريان ريحان (فرشته صدرعرفايى) صداى قرآن قوى تر مى شود. به هر حال صحنه هاى بعدى هم با ريتمى آرام و بدون موسيقى مى آيند و مى روند تا سكانس كاهگل مالى و بنايى در خانه كه با پخش تصنيف محلى آذرى و مشهور «ريحان» همراه است و در يكى از پلان ها مى بينيم كه از دستگاه پخش صوت خانگى در حال پخش است و وقتى يك پيرزن براى نصيحت كردن ريحان وارد خانه مى شود آن را خاموش مى كنند. اين تصنيف هم به دليل اينكه شوهر فقيد ريحان كه آذرى زبان و اهل همين محل بوده، ريحان به عشق او خانه و شهرش را رها كرده و به اينجا آمده بسيار بجا و مناسب روى فيلم نشسته است. پيش خود مى پندارم كه آهنگساز با پرهيز از دست و دلبازى بى جا در زمينه ساخت و گذاشتن موسيقى روى صحنه ها، گذاشته تا سر فرصت و آنجا كه درام مى خواهد شكل بگيرد، يك موسيقى تاثيرگذار براى بيننده (و البته شنوندگانى چون من!) رو كند و آنها را دچار غافلگيرى كند؛ بعدتر كه هسته مركزى درام _ جدال بر سر بازماندن و يا بسته شدن قهوه خانه توسط دو قطب ماجرا- شكل مى گيرد، مى بينيم كه موسيقى بى موسيقى(!) و تير من به سنگ مى خورد. در صحنه هاى بعد كه قهوه خانه بازگشايى و تابلو آن كنار جاده نصب مى شود و انتظار اوجان (اسماعيل سلطانيان) را براى رسيدن مشترى ها مى بينيم، با توقف اولين كاميون يك ترانه تركى استانبولى (احتمالاً از منبع پخش صوت همين كاميون) به گوش مى رسد. زمان پخش اين ترانه نسبتاً طولانى و صحنه هاى بعدى پذيرايى از راننده ها را دربرمى گيرد. بعدتر سروكله مرد يونانى (زاكاريو) پيدا مى شود و با شنيدن صداى «ساز آكاردئون» مى پندارم كه حالا ديگر موسيقى ساخته ذهن و دست آهنگساز فيلم در اينجا شروع شده، اما اين تصورم هم با شروع صداى يك خواننده ديگر باطل مى شود! موسيقى هاى پخش شده ديگر هم، تا پايان فيلم از صداى مرحوم ايرج بسطامى گرفته تا ساز سنتور و موسيقى تركى استانبولى و اروپاى شرقى همگى يا از راديو در حال پخش هستند و يا از پخش صوت كاميون ها و اگر شما اثرى از چيزى به نام موسيقى متن (اعم از انتخابى يا ارژينال) در فيلم ديديد و شنيديد، ما هم ديديم و شنيديم!
حتى در تيتراژ پايانى فيلم نيز يكى از ترانه هاى پخش شده در يكى از صحنه هاى پايانى دوباره _ اين بار به صورت مفصل تر _ پخش مى شود و در كمال تعجب يك بار ديگر نام «على بيرنگ» به دو زبان فارسى و انگليسى به عنوان آهنگساز بر پرده سينما نقش مى بندد و من به اتفاق بينندگان فيلم مى مانم كه اين عنوان ديگر چه صيغه اى است؟ اگر انتخاب همان ترانه ها و تصنيف هاى لابه لاى فيلم كار بيرنگ بوده چرا مطابق شيوه معمول در سينماى ايران (و جهان) از او به عنوان «انتخاب كننده موسيقى» يا هر عنوان ديگرى غير از آهنگساز نام برده نشده است؟ راستى، يك احتمال ديگر هم مى دهم. به هر حال پرتوى و سازندگان و تهيه كنندگان فيلم آدم   هاى كوچكى نيستند و بى جهت چنين نام و عنوانى را در تيتراژ قيد نمى كنند. كسى چه مى داند شايد هم فيلم موسيقى متن داشته و باند صداى آن به دليلى حذف شده يا بلندگوى مخصوص پخش باند موسيقى در سينما خراب بوده است. به هر حال اينجا ايران است و سرزمين اتفاق هاى ريز و درشت و عجيب و با اهميت و كم اهميت....

 


منبع : شرق


 

نگاهى به موسيقى بيد مجنون
على شيرازى

 

احمد پژمان آهنگساز قديمى سينماى ايران به گواهى پيشينه كارى اش بيشتر طرفدار موسيقى هاى غيرملوديك يا دست كم با ملودى هاى كمرنگ بوده است _ البته به جز استثناهايى نظير سريال تلويزيونى دليران تنگستان (ساخته همايون شهنواز) كه پژمان در ساخت موسيقى آن با على رهبرى شريك بود

 

موسيقى غيرملوديك در سينما بيشتر بر تنظيم و اركستراسيون تاكيد دارد و از همين طريق افه هاى صوتى خاصى توليد مى شود كه ملودى نيز جزء نه چندان مهم آنها است.در كارنامه احمد پژمان موسيقى بيد مجنون را نمى توان در كنار كارهاى موفق كارنامه او نظير كيميا (ساخته احمدرضا درويش) و بوى كافور، عطر ياس (ساخته بهمن فرمان آرا)  قرار داد كه البته دلايل اين عدم موفقيت جدا از كيفيت خود فيلم نيست.«موسيقى كاراكتر» در سينما همواره يكى از مولفه هاى مهم در ساخت موسيقى فيلم بوده است. به اين معنا كه كاراكترهاى اصلى _ و كمتر فرعى - فيلم هر يك ممكن است داراى ملودى هايى خاص در صحنه هايى خاص باشند كه در بعضى لحظات و صحنه هاى اوج فيلم اين ملودى ها در بيان هدف سازنده اش به بيننده يارى مى رسانند. اما اصولاً به دليل وجود فيلمنامه خام و شخصيت پردازى ضعيف مجيدى در بيد مجنون از ابتدا انتظار و توقع ساختن ملودى هاى موثر براى شخصيت ها (به ويژه يوسف  پرستويى و رويا  تيموريان) بيهوده بوده است. با اين همه و در عين تلاش پژمان در پرداختن به شخصيت يوسف كاراكتر رويا فاقد هويت كافى براى بيننده است. اين كمبود زمانى برجسته مى شود كه در سينما همواره كاراكترهاى دور و بر نقش اول فيلم هر يك توضيح دهنده وجه و پوسته اى از شخصيت او هستند.درست به همين دليل و به رغم بازى پرحجم رويا تيموريان در فيلم حضور او كمتر به چشم مى آيد. فيلمساز با تاكيد بر تداوم نوع راه رفتن يوسف به همان شيوه زمان نابينايى و تضاد چهره و سن و سالش با پرى _ دخترى كه عاشقش شده  و همچنين آن زن داخل مترو سعى مى كند پاسخ هايى به بيننده بدهد كه البته هيچ يك كافى نيست. به همين دليل و دلايلى ديگر فيلم موقعى به صورت يك ماده خام به دست آهنگساز رسيده كه او كار چندانى از دستش برنمى آمده. اما با هر توجيهى  از جمله پيشينه خوب فيلمساز ساخت موسيقى اش را پذيرفته كه اينك حاصل كار را با هم مرور مى كنيم:صرف نظر از موسيقى ساده تيتراژ ابتدايى، فيلم تا حدود بيست دقيقه فاقد موسيقى است. فقط يك موسيقى كوتاه در صحنه به زمين افتادن پرستويى در خانه و خيره شدن تيموريان به او مى شنويم. صدايى شبيه انفجار هواى متراكم و بدون تركش! كه سريع قطع مى شود. از اين «افكت - موسيقى» بارها در سينما استفاده شده و به دليل كوتاه بودنش به صورت كليشه اى بى آزار درآمده است.صداى كمانچه يكى از كاراكترهاى مهم موسيقى كم شخصيت پژمان براى بيد مجنون است، چرا كه حداقل در دو صحنه ديگر شنيده مى شود. يك بار در جايى كه يوسف اولين بار پس از بينا شدن پا به خانه مادرش عزيز (آفرين عبيسى) مى گذارد و صداى تار، كمانچه را همراهى مى كند و يوسف در حال نگاه كردن به عكس پدر مرحوم و برادر شهيدش است. ديگر در صحنه پايانى فيلم كه دوربين بر صفحه بريل  در حالى كه مورچه اى با دانه دارد از روى آن عبور مى كند  مكث مى كند كه در اين جا صداى كمانچه سلو را بر زمينه موسيقى مى شنويم. در نهايت وقتى از استفاده آهنگساز از صداى تار در يكى دو صحنه و همچنين تيتراژ پايانى صرف نظر كنيم، از به كار بردن كمانچه توسط او در سه صحنه به اهميت و تاكيد بر آن صحنه ها پى مى بريم. در واقع كارگردان و آهنگساز سعى كرده اند تا از ربط دادن اين چند صحنه به يكديگر و سكانس آخر حرف اصلى شان را اينگونه به تماشاگر منتقل كنند: گشوده شدن روزنه هايى جديد و چشم باز كردن بر دنيايى تازه، يادآورى هويت شخصيت اصلى به او از طريق مواجهه با خانه قديمى، مادر، پدر، برادر و نهايت سرخوردگى ناشى از اشتباه و در عين حال اميدوارى با تاكيد بر مورچه اى كه همچنان در حال كشاندن دانه است...كوششى كه البته به دلايل پيش گفته ساخت فيلم بر پايه فيلمنامه اى ضعيف  نافرجام مانده است. با اين همه آهنگساز در تك لحظه ها و سكانس هايى از فيلم به موفقيت دست يافته است. مانند زمان بندى موسيقى و ريتم آن در بعضى از صحنه ها نظير آنجا كه رويا در حال كار كردن در باغچه است و به موازات آن يوسف در اتاق خود دارد پيغام تلفنى پرى را مى شنود. در اين صحنه موسيقى به صورتى بريده بريده و در لحظاتى با سكوت ميان دو جمله موسيقايى تغيير حالت يوسف را نشان مى دهد. در پايان سكانس وقتى كه يوسف دارد نوار پيغام را با ولع مرور مى كند _ به نشانه غلبه او بر تضادهايش در دل بستن به دختر _ ديگر بريده بريده نيست.در صحنه هاى بعدى گردش يوسف و خيره شدنش به لباس فروشى ها و به موازات آن نگرانى رويا براى او موسيقى حالت پيانو  فورته (آرام و ضعيف _ كوبنده و قوى) پيدا مى كند كه تاثيرگذار از كار درآمده است. به اينها اضافه كنيم استفاده از اورتور يكى از تصنيف هاى عليرضا افتخارى در صحنه پختن نذرى در خانه را _ البته فيلم از اين فرازوفرودها _ چه در موسيقى و چه در روايت داستان خيلى كم دارد. در بعضى صحنه ها نيز استفاده نكردن آگاهانه آهنگساز از موسيقى با سكوت يا پس از به پايان رسيدن قطعه بر حس و حال صحنه افزوده است. مثل اولين تلاقى نگاه هاى يوسف با مادر، همسر و دخترش در فرودگاه و يا برگزار كردن سكانس دزدى در مترو با نگاه  و بدون ديالوگ  به همراه افكت صداى قطار.ايرادى كه بر فيلمساز _ و نه آهنگساز _ وارد است استفاده هزارباره و به شدت كليشه اى از غرش رعد و بارش باران و در بعضى صحنه ها است كه اين مهمان ناخوانده فيلم هاى وطنى گويا به اين زودى ها نمى خواهد دست از سر سينماى ايران بردارد. به هر حال به احترام سابقه خوب احمد پژمان و مجيد مجيدى چشم به راه و در مورد آهنگساز ايضاً گوش به راه! آثار بعدى و درخور نام اين دو هنرمند مى مانيم

 


منبع : شرق


 

براي نخستين بار درايران ، نوازندگان براي ساخت موسيقي متن، ابتدا فيلم را برپرده ي سينما مي بينند

 

براي اولين بار در سينماي ايران، نوازندگان اصلي موسيقي يك فيلم با تماشاي فيلم برپرده سينما، موسيقي يك فيلم را مي سازند

 

مجتبي راعي در اينباره مي گويد: اين كاربسيار متعارفي در سينماي دنياست كه تا كنون در ايران انجام نشده است. قرار براين است که ابتدا تکنوازان بعد ازبرقراري ارتباط با فيلم ،حس خود را باتوجه به موسيقي نوشته شده به صورت آزادوبدون هيچ محدوديت زماني و در حين تماشاي فيلم با نوازندگي خود منتقل کنند.پس از آن موسيقي ضبط شده بررسي مي شود وهنگامي که به تاييد کارگردان رسيد آنگاه به عنوان پايه کار قرار گرفته وکار گروهي براساس آن جلو مي رودو وي افزود: يعني کار اصلي آهنگساز که جفت و جور کردن کل کار با توجه به ساختار و مفاهيم فيلم است آغاز مي شود ويک اثر واحد که طبيعتا داراي حس بالايي است ودر خدمت فيلم خواهدبودساخته و پرداخته مي گردد.

 

كامبيز روشن روان نيز در اين باره به ايسنا مي گويد :اين موسيقي براي اولين بار و برخلاف روال معمول ضبط موسيقي هاي فيلم قرار است ضبط شود؛ اين کار سه تکنوازدارد که در کنارارکسترسازهاي زهي به نوازندگي مي پردازند و من نت موسيقي مربوط به اينها را آماده کرده و به آنها مي دهم تاتمرين کنند. البته قرار است قبلا با هم فيلم را تماشاكرده و در مورد آن به طور مفصل بحث و تبادل نظركنيم ؛ در اين مباحث افکار و اهداف کارگردان دقيقا منتقل مي شود.فيلم هم دراختيار آنها قرارمي گيردتاآنها چندين بار آن را ببينندو با حس و حال کار آشنا شده و بعد اقدام به نوازندگي نمايند.با توجه به مفهوم و محتواي فيلم سازهاي ايراني کمانچه،سه تار و بربط را انتخاب شده است

به گزارش ايسنا تاکنون روال عادي اين چنين بوده است که ابتدا گروه زهي و ارکسترمربوط، موسيقي را اجرا و سپس سوليست ها براساس اجراي گروه،به تکنوازي مي پردازند و قطعه ها هم معمولا با متر و اندازه مشخص به نوازندگان ارائه مي شود وآنها هم براساس همان ميزان ها و متر زماني کار را انجام مي دهند اما در اين کار اينگونه نيست؛.

 

روشن روان مي گويد : اين كار براي اولين بار در ايران انجام ميشود و من تاکنون نشنيده ام که کاري مشابه با اين مورد صورت گرفته باشد. با توجه با ساختار فيلم که مايه اي مذهبي وعرفاني داردوبه شدت دروني و حسي است فکرکردم موسيقي اش هم بايد حسي قوي و تاثيرگذار داشته باشدواين امر هم فقط باارتباط تنگاتنگ نوازندگان بويژه سوليست ها با فيلم امکان پذير است و... مجموعه اين عوامل باعث شد تا به اين ساختار برسم و اميدوارم نتيجه کار راضي کننده باشد.

 

به اعتقادروشن روان آخرين ساخته راعي فيلمي بسيار خوب وتاثير گذار است واصولا او فيلم هاي آقاي راعي را دوست داردو ارتباط خوبي با آن برقرار مي کند.

منبع : ايسنا

 


 

سامان احتشامي اين ترانه عاشقانه نيست را به اتمام رساند

 

 

سامان احتشامي گفت: موسيقي فيلم«اين ترانه عاشقانه نيست» را با صداي «ياور اقتداري» به اتمام رسانده‌ام.

 

وي با اعلام اين خبر در خصوص موسيقي اين فيلم گفت: اين موسيقي با اركستر بزرگ ضبط شده و جزء موسيقي‌هايي است كه در آن از سازهاي آگوستيك بر اساس صحنه به صحنه فيلم بهره برده‌ايم
و قطعات ساخته شده به گونه‌اي هستند كه چيزي را تحت‌الشعاع قرار نمي دهند، چرا كه موسيقي فيلم بايد به روند فيلم كمك كند نه اينكه از آن جدا باشد.
متاسفانه موسيقي‌هاي فيلم به دليل كمبود بودجه كامپيوتري شده‌اند و كارگردانان چون اطلاعات كاملي در زمينه موسيقي ندارند با شيدن صداي عجيب و قريب موسيقي كامپيوتري همان را مي‌پذيرند.
وي ادامه داد: موسيقي فيلم بدون تصوير، قابل شنيدن نيست و نمي‌تواند ارتباط برقرار كند، اما برخي از اين موسيقي‌ها به صورت آلبوم در بازار موسيقي منتشر مي‌شود كه معمولا صداي خواننده در تيراژ ابتدا و پاياني فيلم به عنوان قطعه برتر اين آلبوم‌ها مي‌شود و مردم تنها به خاطر همان يك قطعه آنها را مي‌خرند.
«
احتشامي »با بيان اينكه مردم تمايلي به خريد موسيقي فيلم ندارند، اظهار داشت: فروش آلبوم موسيقي نوعي برگشت هزينه‌هاست اما چون مردم ما زياد به خريد موسيقي فيلم تمايل ندارند، بگرشت هزينه اي صورت نمي‌گيرد.
اين نوازنده پيانو در خاتمه خاطر نشان كرد: موسيقي فيلم "اين ترانه عاشقانه نيست" با صداي ياور اقتداري پايان مي‌يابد.

 


منبع : فارس


 

ستار اورکی موسیقی چه کسی به سرهنگ شلیک کرد می نویسم

 

 

موسیقی متن مجموعه تلویزیونی "چه کسی به سرهنگ شلیک کرد" به کارگردانی "جواد اردکانی" را همزمان با مونتاژ و در یک فضای معماگونه می نویسم.

 

وي گفت : ماجراهای این مجموعه حول قتلی می گذرد که در آن رئیس بازرس کل کشور به طور مشکوکی به قتل می رسد. تلاش برای یافتن عاملان قتل شروع می شود. موسیق متن این سریال همزمان با مونتاژ آن و در فضایی کاملا معمایی  با تکیه بر سازهای زهی نوشته  می شود.

اورکی در ادامه افزود : ملودی های این مجموعه تلویزیونی  در فضایی اکشن، اما خنثی نوشته شد ه است . همچنین زمینه اصلی آن با توجه به سازهای زهی چون ویلن ، کنترباس و... نوشته می شود.

به گفته اورکی این سریال که به سفارش شبکه اول سیما در 10 قسمت تهیه می شود، به علاوه داستان آن در زمان انقلاب اسلامی بین سال های 56 تا 57 رخ داده است.

این آهنگساز خاطرنشان کرد : داستان مجموعه تلویزیونی "چه کسی به سرهنگ شلیک کرد" در قزوین می گذرد و قسمت های مختلف این سریال در مکان های مختلف شهر قزوین همچون حسینیه امینی و دیگر بافت های قدیمی شهر تصویربرداری شده است. بازیگرانی همچون داوود رشیدی، حمید مظفری، هوشنگ توکلی، جلیل فرجاد، محمدرضا داوود نژاد، یوسف مرادیان، سمیرا سیاح و... در آن بازی می کنند.

ستار اورکی که سال 1382 آهنگسازی تئاتر خسیس مولیر با کارگردانی ابوالفضل پورعرب را عهده دار بوده است و در حال حاضر  دومین همکاری خود ار در یک اثر موسیقایی با این بازیگر سینما و تلویزیون دنبال می کند، گفت: اشعار این آلبوم را پورعرب گفته است ، همچنین فضای آهنگسازی این اثر در حال وهوای رمانتیک است  

 


منبع : مهر


 

لاچيني موسيقي متن «رؤياي خيس» را مي‌سازد

 

«فريبرز لاچيني» موسيقي متن «رؤياي خيس» به كارگرداني پوران درخشنده را مي‌سازد.

 

موسيقي فيلم «روياي خيس» به كارگرداني پوران درخشنده كه پيش از اين قرار بود توسط «فرهاد هراتي» ساخته شود را «فريبرز لاچيني» خواهد ساخت .فيلم «رؤياي خيس»به معضل ارتباط فرزندان با والدينشان مي‌پردازد و قصه نوجوان 16 ساله‌اي را روايت مي‌كند كه پدر و مادرش از يكديگر جدا شده‌اند و پسر كه با مادرش زندگي مي‌كند.
در«روياي خيس»فرامرز قريبيان، مجيد مشيري، همايون ارشادي، شراره دولت‌آبادي، سوفي كياني، بابك انصاري ايفاي نقش مي‌كنند. «درخشنده» ،«رؤياي خيس» را پس از فيلم‌هاي رابطه، پرنده كوچك خوشبختي، عبور از غبار، زمان از دست رفته، عشق بدون مرز و شمعي در باد در كارنامه هنري خود دارد
 
 


منبع : فارس


 

گفت وگو با فريبرز لاچينى:خواب هاى طلايى

 

  

براى انجام اين گفت وگو، زمانى به استوديو شخصى فريبرز لاچينى مى رسم كه مشغول ساخت موسيقى متن فيلم «خشم درونى» به كارگردانى «گاسپار هرناندز» است؛ اين فيلم محصول آمريكا و پنجمين فيلم غيرايرانى است كه لاچينى تاكنون موسيقى آن را ساخته است. «يك اتاق، يك شب» محصول فرانسه و «تعطيلات آخر هفته طولانى» محصول كانادا، از كارهاى قبلى او در خارج به شمار مى روند. لاچينى علاوه بر ساخت موسيقى چند فيلم در ايران كه به تازگى اكران شدند يا در نوبت اكران به سر مى برند، امسال به عنوان يكى از پنج كانديداى دريافت بهترين آهنگساز جشنواره موسيقى تورنتو (TIAMAS) معرفى شد و حالا خود را براى حضور در جشنواره معتبر «گرمى» آماده مى كند. لاچينى در سال ۱۳۲۸ در تهران متولد شد و پس از تحصيل در هنرستان عالى موسيقى كار حرفه اى خود را با آهنگسازى ويژه بچه ها آغاز كرد و در ادامه آهنگ هاى بسيارى براى تعدادى از خوانندگان معروف پاپ قبل از انقلاب ساخت. بعد از سال ۱۳۵۷ در دانشگاه سوربن پاريس به تحصيل در رشته موسيقى كامپيوترى پرداخت و همزمان در تلويزيون فرانسه آهنگسازى مى كرد. با پايان تحصيلات به ايران بازگشت و به فعاليت در عرصه هاى مختلف موسيقى فيلم، ترانه، بى كلام و... پرداخت. او حالا از معدود آهنگسازان شناخته شده ايرانى در عرصه بين المللى به شمار مى رود.
•••
وضعيت موسيقى فيلم در ايران را در سال هاى اخير چگونه مى بينيد؟
نه تنها موسيقى فيلم، بلكه مجموعه سينماى ايران پيشرفت زيادى كرده و طبيعى است كه كارهاى همكاران آهنگساز هم روزبه روز بهتر مى شود.
در اين ميان خود شما هم در عرصه بين المللى به موفقيت هايى دست پيدا كرده ايد...
همواره تمام سعى و تلاش من براين بوده تا بتوانم به كارهاى خارج از كشور هم برسم. من ۱۹ سال است كه وب سايت شخصى مجهزى دارم و به جز ايران عضو انجمن صنفى و معتبر آهنگسازان سه كشور فرانسه، آمريكا و كانادا هستم و مدام به آن نقاط رفت وآمد مى كنم. از جمله در سفرم به كانادا بود كه قطعه «پرشيا» را به جشنواره تورنتو ارائه كردم و اين قطعه در آنجا مطرح شد.
در مورد حال و هواى اين قطعه كه هنوز براى عموم منتشر نشده بگوييد.
«
پرشيا» در سبك (New age) به معنى راه هاى جديد ساخته شده است. اين سبك تلفيقى از موسيقى هاى مختلف دنيا به شمار مى رود و در دو دهه اخير طرفداران زيادى پيدا كرده است؛ مثلاً ممكن است در اين سبك شما در آن واحد ملودى هاى هندى را روى يك موسيقى تكنو بشنويد. «پرشيا» شامل قطعات وكال (آوازى) با ملودى كردى به همراه سازهايى مانند نرمه نى، كمانچه و دف است. همچنين از قالب هاى هارمونى غربى در بك گراند (پس زمينه) اين اثر بهره برده ام و همين باعث مطرح شدن آن شد. معتقدم ساز و هارمونى ايرانى در قالب موسيقى سنتى - كه براى ما ايرانى ها جذاب است- هنوز براى افراد غيرايرانى به آسانى قابل درك نيست. به نظر من موسيقى كامپيوترى مى تواند بهترين بك گراند را در تركيب با سازهاى آكوستيك ايجاد كند. من نخستين كسى بودم كه موسيقى كامپيوترى را وارد ايران كردم. اوايل همه با آن مخالف بودند، در حالى كه امروز همه از آن استفاده مى كنند! در مورد «پرشيا» اين نكته را هم اضافه كنم كه منظور از پرشيا فقط سرزمين ايران نيست؛ بلكه افغانستان، تاجيكستان و اطراف آن و بخش هايى از عراق و... را نيز در برمى گيرد.
از ميان كارهايتان كدام يك را بيشتر دوست داريد؟
«
پائيز طلايى». از اين قطعه هم در ايران و هم در خارج از كشور استقبال زيادى شد. هميشه در اين فكر بودم كه جداى از كارهاى ارزشمند «استاد جواد معروفى» در زمينه ساز پيانو كه همواره جايگاه خود را داشته و دارند؛ اثرى خلق كنم كه ملودى هاى ناآشناى ايرانى را با هارمونى هاى آشناتر غربى يك جا در خود داشته باشد و ضمن معرفى اين ملودى ها به غيرايرانيان براى آنها نيز جذاب باشد. نام «پاييز طلايى» را نيز تحت تاثير «خواب هاى طلايى» استاد معروفى انتخاب كردم. پاييز فصلى است كه در آن همه برگ ها طلايى و زردرنگ هستند. من هميشه نسبت به «پاييز طلايى» حس ويژه اى دارم؛ آدم هر اثر تازه اى را كه خلق مى كند، فكر مى كند كه بهترين كار اوست، ولى يك مدت كه مى گذرد احساس او تغيير مى كند و يك كار هميشه خود را بيشتر به ذهن آدم تحميل مى كند. اين كار در ميان آثار من «پاييز طلايى» است.
از ميان موسيقى هايى كه براى فيلم هاى سينمايى ساخته ايد؛ كدام را بيشتر مى پسنديد؟
موسيقى فيلم «نارونى» (سعيد ابراهيمى فر) در زمان خودش خيلى گيرا بود. موسيقى هايى كه براى دو فيلم كيميايى (دندان مار و ردپاى گرگ) ساخته ام را نيز خيلى دوست دارم. همچنين موسيقى «توتيا- ساخته ايرج قادرى- را كه در ايران اصلاً مطرح نشد، اما در آمريكا در سال ۲۰۰۱ توسط موسسه Film music Rubications, Inc در ميان موسيقى هاى فيلم برگزيده سال در قالب يك  سى دى منتشر شد. اين را هم بگويم كه از ميان آهنگسازان خارجى فيلم به  كارهاى هانز زيمر و ديويد نيومن و از ايرانى ها به آثار مجيد انتظامى و فرهاد فخرالدينى علاقه خاصى دارم.
پس از نمايش «رستگارى در هشت و بيست دقيقه» (سيروس الوند) در جشنواره با موسيقى اى كه توسط شخص ديگرى ساخته شده بود، شما از نو براى اكران عمومى روى آن موسيقى گذاشتيد. ماجرا چه بود؟
آهنگساز قبلى فيلم از جوانان خوب و مطرح موسيقى كشور بود كه گويا اين اولين حضورش در سينما بوده و سازندگان اصلاً از حاصل كار راضى نبودند؛ چرا كه سراسر فيلم پر شده بود از موسيقى و ملودى هايى كه روى فضاى آن سنگينى مى كرد و با سينما خيلى فاصله داشت. من در حالى كار را شروع كردم كه فقط ۱۰ روز به اكران باقى مانده بود و خوشبختانه از حاصل كار هم راضى هستم.
شما چرا ديگر در زمينه  موسيقى ترانه كار نمى كنيد؟
چون صداى خواننده اى را كه تاثير خاصى روى من بگذارد هنوز پيدا نكرده ام تا آهنگى ويژه آن صدا بسازم. مثلاً شعرهاى «انديشه فولادوند» آنقدر روى من اثر گذاشت كه شش ماه وقت صرف كردم و آلبوم «آخرين حرف معاصر» را با دكلمه شاعر آماده كردم و به بازار فرستادم. الان ۹۰ درصد خواننده ها قديمى ها را الگو قرار داده اند، اما در گذشته كسى سعى نمى كرد از ديگرى تقليد كند و همه سر جاى خودشان بودند. شبيه خوانى و بدل كارى هيچ گاه توفيقى براى خواننده به بار نمى آورد. با آن كه صداهاى بعضى از بچه هاى حالا از نظر وسعت و قدرت و تكنيك حتى از خواننده هاى حرفه اى و شناخته شده هم بالاتر است، اما اين صداها فاقد آن احساس ناب و «آن» ويژه خودشان است. صداهاى ويژه هم _ نه اينكه نيست- قطعاً وجود دارد اما هنوز من كسى را نديده ام.
از قديمى ها روى صداى چه خوانندگانى انگشت مى گذاريد؟
«
فرهاد» به نظرم فوق العاده است و من عاشق صداى او هستم. صداى «ويگن» را هم دوست دارم. تعدادى از خوانندگان قديمى نيز با آهنگ هاى من معروف شدند مانند «سيمين غانم» كه كارهاى «قلك چشات»، «هم  نفس» و «سيب» - با مطلع «من از اون آسمون آبى مى خوام»- را من براى او ساختم.

 
منبع : شرق

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

بزرگان موسیقی ایران

 

                                                

زنده یاد غلامحسین بنان

 

در ارديبهشت ماه سال 1290 خورشيدي در تهران خيابان زرگنده ( قلهك ) ؛ در خانواده يي متعين و صاحب جاه ، به دنيا آمد . پدرش كريم خان بنان الدوله نوري و مادرش دختر شاهزاده محمد تقي ميرزا ركني ( ركن الدوله ) برادر ناصر الدينشاه يا پسر محمد شاه قاجار بود . از شش سالگي بنا به درخواست و توصيه استاد ني داود به خوانندگي و نوازندگي ارگ و پيانو پرداخت و در اين راه از راهنمايي هاي مادرش كه پيانو را بسيار خوب مي نواخت بهره ها گرفت ، اولين استاد او پدرش بود و دومين استاد ، مرحوم ميرزا طاهر ضياء ذاكرين رثايي و سومين استادش مرحوم ناصر سيف بوده اند .

بنان در سال 1321 خوانندگي در راديو را آغاز كرد ، در آن زمان ، شادروان روح اله خالقي مسئوليت موسيقي راد يو را بر عهده داشت ، روزي كه بنان با عبدالعلي وزيري جهت امتحان به راديو مي رود در دفتر روح اله خالقي ، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده ، از بنان مي خواهند كه براي ايشان قطعه يي بخواند و او (( در آمد سه گاه )) را آغاز مي كند و صبا هم با ويولون او را همراهي مي كند. هنوز (( در آمد )) تمام نشده بود كه خالقي به صبا مي گويد : (( شما نواختن ويولون را قطع كنيد )) و به بنان اشاره مي كند (( گوشه حصار )) را بخواند و بنان بدون اندك مكثي ، با چنان مهارت و استادي (( در آمد حصار )) را مي خواند و به (( سه گاه )) فرود مي آيد كه روح اله خالقي بي اختيار برخاسته و او را در آغوش گرفته و مي بوسد و آينده وي را در هنر آواز درخشان پيش بيني مي كند .

 

(( صداي بنان ، بسيار لطيف و شيرين ، زيبا و خوش آهنگ است ، كوتاه مي خواند ولي در همين كوتاهي ، ذوق و هنر بسيار نهفته است ، غلت ها و تحريرهاي او چون رشته مرواريد غلطاني ، به هم پيوسته و مانند آب روان است . من از صداي او مسحور مي شوم ، لذتي بي پايان مي برم كه فوق آن متصور نيست ، تصور نمي كنم خواننده يي به ذوق و لطف و استعداد بنان در قديم داشته باشيم ، و به اين زودي ها هم پيدا كنيم ... بنان در موسيقي ما از گوهر گرانبها هم گرانبها تر است .))

از سال  1321 صداي غلام حسين بنان ، همراه با همكاري عده يي از هنرمندان ديگر از راديو تهران به گوش مردم ايران رسيد و ديري نگذشت كه نام بنان زبانزد همه شد و شيفتگان فراواني در سراسر كشور پيدا كرد . خالقي او را در اركستر انجمن موسيقي شركت داد و با اركستر شماره يك نيز همكاري را شروع كرد و از بدو شروع برنامه هميشه جاويد (( گلهاي جاويدان )) بنا به دعوت استاد ارجمند داود پيرنيا همكاري داشت . بنان در طول فعاليت هنري خود ، حدود 450 آهنگ را اجرا كرد و آنچه كه امتياز مسلم صداي او را پديد مي آورد ، زير و بم ها و تحريرات صداي او است كه مخصوص به خودش مي باشد بنان نه تنها در آواز قديمي و كلاسيك ايران استاد بود ، بلكه در نغمات جديد و مدرن ايران نيز تسلط كامل داشت . تصنيف زيبا و روح پرور (( الهه ناز )) او بهترين معرف اين ادعا مي باشد .

 

غلامحسين بنان به سال  1315 خورشيدي به سمت بايگان در اداره كل كشاورزي استخدام شد و بعد از چندي به شركت ايران بار كه مركز آن در اهواز بود منتقل گشت . پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب گرديد . در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پيشنهاد مرحوم فرخ كه وزير خواربار بود ، به سمت منشي مخصوص وزير به كار پرداخت . بهد از تغيير كابينه ، به اداره كل غله و نان منتقل شد و چندي كفالت اداره دفتر و كارگزيني و مدتي هم مسئوليت تحويل كوپن نان تهران را برعهده داشت . در سال 1332 به پيشنهاد شادروان خالقي به اداره كل هنرهاي زيباي كشور منتقل شد و به استاد آواز هنرستان موسيقي ملي به كار مشغول گرديد و در سال 1334 رئيس شوراي موسيقي راديو شد .غلامحسين بنان از ابتدا در برنامه هاي گلهاي جاويدان و گلهاي رنگارنگ و برگ سبز شركت داشته كه ره آورد اين همكاري ها از اين قرار مي باشد :

گلهاي جاويدان بدون شماره در (( شور ))  ، گلهاي جاويدان بدون شماره در (( سه گاه )) ، گلهاي جاويدان بدون شماره در (( همايون )) با سنتور رضا ورزنده ، گلهاي جاويدان شماره 92 در (( بيات ترك و ابو عطا )) ، گلهاي جاويدان شماره 93 در (( شور )) با ويولون استاد مهدي خالدي ، گلهاي جاويدان شماره 98 در (( ابو عطا )) با تار لطف اله مجد ، گلهاي جاويدان شماره 118 در (( ماهور )) با ويولون استاد علي تجويدي و سنتور رضا ورزنده ، گلهاي جاويدان 118مكرر در (( ابو عطا )) با ويولون استاد مهدي خالدي ، گلهاي جاويدان 124 در (( بيات ترك )) ، گلهاي جاويدان شماره 128 در((شوشتري))،گلهاي جاويدان شماره 129 ، گلهاي جاويدان 130 ، گلهاي جاويدان 131 در (( سه گاه ))، گلهاي جاويدان شماره 132 در (( دشتي )) ، گلهاي جاويدان شماره 136 ، گلهاي جاويدان شماره 137 در (( چهار گاه )) با پيانو استاد مرتضي محجوبي و استاد علي تجويدي ، گلهاي جاويدان شماره 138 ، گلهاي جاويدان شماره 139 در (( سه گاه )) با استاد جليل شهناز ، گلهاي جاويدان شماره 143 در (( شور )) ، گلهاي جاويدان شماره 145 در (( شور )) با سنتور رضا ورزنده ، گلهاي رنگارنگ شماره 103 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 109 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 126 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 134 در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 136 در (( سه گاه ))، گلهاي رنگارنگ شماره 140 الف در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 140 ب در (( افشاري ))، گلهاي رنگارنگ شماره ب مكرر ، گلهاي رنگارنگ شماره 149 در (( دشتي )) گلهاي رنگارنگ شماره 171 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 172 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 174 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 176 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 190 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 201 در (( ابو عطا )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 205 در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 210 در (( بو سيلك )) ، گلهاي رنگارنگ 210 ب مكرر در (( بوسيلك ))، گلهاي رنگارنگ 211 در (( سه گاه )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 228 در (( افشاري )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 330در (( دشتي ))، گلهاي رنگارنگ شماره 232 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 234 در (( دشتي و ماهور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 237 در (( ماهور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 242 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 245 در (( همايون )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 249 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 250 در (( دشتي )) ، گلهاي رنگارنگ بختياري ( محلي ) ، شماره 251 ، گلهاي رنگارنگ شماره 252 در (( همايون )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 254 در (( اصفهان )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 256 در (( شور )) ، گلهاي رنگارنگ شماره 257 در (( ماهور )) گلهاي رنگارنگ شماره 265 در (( اصفهان )) ، برگ سبز شماره 27 در (( سه گاه )) ، برگ سبز شماره 31در (( افشاري )) ، برگ سبز شماره ‌ 46 در (( سه گاه )) ، برگ سبز شماره 63 در (( اصفهان )) ، برگ سبز شماره 83 در (( سه گاه )) ، برگ سبز شماره 107 در (( اصفهان )) ، برگ سبز شماره 145 در (( همايون )) و برنامه هاي متعدد و گوناگون ديگري كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است .

برنامه هاي متعدد و گوناگون ديگري كه از اين خواننده بزرگ و هنرمند به يادگار مانده است .

غلامحسين بنان مدتها بود كه به ناراحتي جهاز هاضمه مبتلا شده بود از طرف ديگر حنجره اش نيز آمادگي بيان نياز هاي درونيش را نداشت و به همين دليل اندك اندك از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشم گيري نداشت و روز به روز ناراحتي جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور مي كرد و متاسفانه كوشش هاي پزشكان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگي هاي پري بنان همسر وفادار و مهربانش هم موثر نيفتاد و سرانجام در ساعت 7 بعد از ظهر پنجشنبه هشتم  اسفند ماه 1364   خورشيدي در بيمارستان ايرانمهر قلهك جهان را بدرود گفت . روانش شاد باد .

 


                                 

 

زنده یاد ایرج بسطامی

 

ايرج بسطامی در سال ۱۳۳۶در بم به دنيا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش اين منطقه، در همين شهر زندگی می کرد. او موسيقی را نزد عموی خود، يدالله بسطامی فرا گرفت سپس برای تکميل آموزه هایش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجريان بهره برد.
سيروس علی نژاد، روزنامه نگار سرشناس، می گويد: "موسيقی را نزد استادان فن از جمله شجريان آموخته بود و وقتی درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. می گفت که موسيقی در خانواده پدری او ريشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز می زد. اما خود را بيشتر مديون عمويش يدالله بسطامی می دانست که از نظر او در موسيقی استادی و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ايرج را به موسيقی کشف کرده بود و از همان نوجوانی شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و رديف های موسيقی اصيل به او. اين عمو در اوايل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ايرج به تهران آمد و نزد استادان و بيشتر از همه خود مشکاتيان موسيقی خواند و کم کم به ميدان آمد
بسطامی در فعاليت هنری خودبا اساتيد ديگری همچون پرويز مشکاتيان ،محمد رضا درويشی و کيوان ساکت همکاری داشته است.
وی يک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرويز مشکاتيان به اروپا رفت و کنسرتهای متعددی در سراسر اروپا ترتيب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همين منوال با پرويز مشکاتيان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشين شد.
پرويز مشکاتيان می گويد: "شرايط جاری موسيقی امروز،همه را بی انگيزه و خانه نشين کرده است. بسطامی با اميد و انگيزه ای والا به تهران آمد و تنها به تعالی هنرش می انديشيد، اما پس از چندی ديگر چشم انداز روشنی نديد. آرزوی او داشتن سقفی بود که باران بر سرش نريزد اما آن را هم نداشت."
شهرام ناظری، خواننده سرشناس ايران ضمن اظهار تاسف از بروز ضايعه جبران ناپذير فقدان بسطامی می گويد: "اگر بنا باشد از بهترينهای خوانندگان پس از انقلاب مثالی بياورم ايرج بسطامی را نام می برم. او از ذوق ذاتی خاصی بر خوردار بود و نقطه اميدی در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب می شد."
بسطامی در آلبوم "رقص آشفته" با ترجيع بند "من ماندم تنهای تنها" و در مجموعه "افق مهر"، با "ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده" بر سر زبانها افتاد.
تصنيف "دلم ای وای دل" سروده خواجوی کرمانی و "خوش نوای بی نوا" از جمله خوانده های وی است که با استقبال دوستداران مواجه شد. مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهانی خواجوی کرمانی اجرا شد سپس در اروپا طی 26 شب اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت.
عبد الحسين مختاباد،خواننده موسيقی سنتی ايران درباره بسطامی می گويد: "وی تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام های بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ويژه ای که صدايش داشت در سه يا چهار دهه گذشته بی مانند بود."
مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه "موسم گل" که عموما شامل آهنگهای چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامی بر می آمد.
او هم به مشکلات مالی و معيشتی ايرج بسطامی اشاره دارد و می گويد به همين دليل آن مرحوم از سالهای پايانی دهه ۷۰ديگر کار جدی نکرد.
با اينهمه، پرويز مشکاتيان يادآور می شود که او يکی از پرتيراژترين نوارهای موسيقی را دو سال پيش به بازار عرضه کرد، در آلبومی که "وطن من" نام دارد و روی شعری از ملک الشعرا بهار ساخته شده است که چنين آغاز می شود:
ای خطه ايران مهين ای وطن من/ ای گشته به مهر تو عجين جان و تن من
مشکاتيان می گويد حتما اين بيت را هم از اين شعر بياوريد که اکنون مناسب حال او و ديگر همشهريان اش شده است:
دردا و دريغا که چنان گشتی بی برگ / کز بافته خويش نداری کفن من
ای مجلسيان راه خرابات کدام است
سيروس علی نژاد به ياد می آورد که اول باری که بسطامی را ديد سال 1369 در تالار رودکی بود. او تازه به جامعه موسيقی ايران معرفی شده بود: " آن شب بسطامی در جمع گروه عارف غوغا می کرد. جذبه موسيقی گروه عارف و آواز ايرج بسطامی که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سينه ها حبس کرده بود. وقتی شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بی خود شدند. شجريانِ ديگری ظهور کرده بود. شعر سعدی را می خواند و سوزی که در صدايش بود مجلس را به آتش می کشيد، دلها را به فغان وا می داشت و آه از سينه ها بر می آورد:
بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است / ای مجلسيان راه خرابات کدام است
با چون تو حريفی به چنين جای در اين وقت / گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است
سعدی مکن انديشه که در کام نهنگان/ چون در نظر دوست نشينی همه کام است
صدايش به قول سعدی مرغ از طيران و آب از جريان باز می داشت". وی بعدها وقتی برای يک مصاحبه از نزديک با بسطامی سخن گفت او را جوانی يافت "با حجب و حيای بچه های شهرستانی و هنری به قول نظامی عروضی در « آسمان هفتم »."
اما به اعتقاد سيروس علی نژاد، "آن نوارها که بسطامی بعد از « افشاری مرکب » بيرون داد نشان از افت صدايش داشت. اعتياد از او جلو افتاده بود و کارش را در زايل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدايش پيش می برد."
مختاباد، افشاری مرکب، اولين اجرای او را از جدی ترين کارهای موسيقی آوازی ايران خواند و از جمله امتيازات ويژه ديگر بسطامی ، توانايی فوق العاده در ارايه کار صحنه ای و برخورداری از بخش بم شاخص در گستره آوايی، برشمرد.
کيوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قديمی خواننده فسانه، وی را از همراهی در اولين اجرا يعنی افشاری مرکب به خاطر دارد و می گويد: "ايرج که تا آخرين روز عمر نگهداری از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، عليرغم بر خورداری از امتيازات برجسته صوتی که می توانست موجب شود وی امکانات مادی فراوان داشته باشد، به اينگونه مسايل توجهی نداشت. او با صدايی سوخته و باطنی زلال هميشه در دل ما باقيست."
مشکاتيان او را خواننده ای می داند که در عين فقر خود را حفظ کرد و به سرودخوانی تن نداد.
مختاباد پيشنهاد می کند خانه موسيقی، متولی احداث سالنی به نام اين هنرمند فقيد در بم بشود تا علاوه بر زنده نگه داشتن خاطر وی بعدها ميزبان فعاليت های فرهنگی آن ديار باشد

 

 

در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد دگر نيستی تو

خود نگفتی که من هم بدانم کيستی تو چيستی تو


 

          

 

پرویز مشکاتیان

 

پرويز مشكاتيان در 24 ارديبهشت 1334 در نيشابور چشم به جهان گشود ، جهاني كه با گشودنش ، شنودن آواي مترنم و سرمست سرچشمه ها و دشت هاي بينالود از يك سو ، و از ديگر شيهه سواران و تاراج تاران و مغولان و... آنچه كه بر نيشابور رفته بود ، را براي او ناگزير مي كرد .

مشكاتيان از 6 سالگي به فراگيري موسيقي پرداخت ، از ابتدا علاقه وافري به سنتور پيدا نمود و به علت ارتباط مداوم با استاد خود ( پدرش حسن مشكاتيان ) در 8 سالگي اولين كنسرت خود را در يك مراسم گرد هم آيي دانش آموزان مدرسه امير معزي نيشابور انجام داد . مشكاتيان از كودكي متوجه ارتباط تنگاتنگ ادبيات منظوم و منشور ايران با راهي كه برگزيده بود شد و در اين راه نيز پدرش راهنماي او بود . از دوران دبيرستان در اردوهاي رامسر شركت مي جست و در مسابقات آموزشگاههاي سراسر كشور ركورد دار بود . پرويز مشكاتيان پس از اتمام تحصيلات متوسطه وارد دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد . رديف عالي موسيقي ايران (( رديف آقا ميرزا عبدالله )) را در دانشگاه نزد  استاد فقيد نور علي خان برومند و دكتر داريوش صفوت آموخت . همزمان با اين آموزشها از محضر اساتيدي چون : دكتر محمد تقي مسعوديه ، شادروان عبداله خان دوامي ، شادروان سعيد هرمزي ، شادروان يوسف فروتن نيز بهره گرفت . او همچنين در مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران به عنوان سرپرست گروه و استاد سنتور مشغول كار شد . پرويز مشكاتيان در آزمون باربد كه ابتكار استاد نور علي خان بر پا شده بود در رشته سنتور به مقام اول با ( پشنگ كامكار ) و در كل آزمون به مقام ممتاز با ( داريوش طلايي ) دست يافت .

مشكاتيان پس از استعفا از راديو تلويزيون ، به اتفاق چند تن از موسيقيدانان ، موسسه فرهنگي و هنري چاووش را بنياد نهادند . او به عنوان سرپرست گروه و استاد رشته سنتور مشغول خدمت به هنرجويان موسيقي شد . مشكاتيان داراي قريحه يي ذاتي است ، او به گفته دست اندر كاران موسيقي قدرت خارق العاده ايي در تصوير سازي و تبحر زيادي در انواع ريتم و خاصه آهنگسازي روي اغزال و اشعار مورد علاقه اش دارد . آهنگ هايي كه تاكنون از وي شنيده ايم عبارتند از : (( مرا عاشق)) ، (( شور انگيز )) ، (( نغمه )) شعر از مولانا خواننده شهرام ناظري اجرا گروه عارف .

تصنيف (( دشتي )) ، (( غم انگيز )) شعر حافظ خواننده هنگامه اخوان اجرا گروه عارف . (( آستان جانان )) ، (( شيدايي )) ، (( سرانداز )) ، (( سرو ناز )) ، (( بيداد )) شعر حافظ خواننده شجريان دو نوازي در ايران – گروه عارف در اروپا . (( بيداد )) اجرا گروه عارف و شيدا (( كرد بيات )) اجرا گروه عارف (( رزم مشترك )) ، شعر آذر مهر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( وطن )) شعر آذر مهر خواننده ناظري اجرا گروه عارففف . (( ايراني )) ، گروه شيدا . (( چوپاني )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( پيروزي )) شعر جواد آذر خواننده شجريان دو نوازي ( با ناصر فرهنگفر )-  (( طلوع )) شعر جواد آذر خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( جان جهان )) شعر مولانا خوانندگان شجريان اجرا گروه عارف . (( سركش )) شعر مولانا خواننده خواننده شجريان دو نوازي . (( دل انگيزان )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( گلنوش )) شعر مولانا خواننده شجريان اجرا گروه عارف . (( صبح است ساقيا )) ، (( چكاد )) شعر حافظ خواننده شجريان اجرا گروه عارف .((افسرده حال )) شعر بابا طاهر خواننده پريسا اجرا گروه مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران . (( شكر و شكايت )) ،

 

 

 


              

 

خداوندگار سنتور ( فرامرز پایور)

 

استاد فرامرز پایور در جهت حفظ میراث موسیقی ایرانی، «رنگ شهر آشوب» که یکی از آثار قدیمی موسیقی ایرانی است را در خرداد ماه 1363، به نت درآورد و بعد آن را به طور کامل اجرا و ضبط کرد.

 

پایور به همراه گروه اساتید، اولین همکاری خود را با علی رستمیان در سال 1365، در نوار «چهارباغ» (در ابوعطا) آغاز کرد که یکی از بهترین اجراهای این نیز گروه بود.
پایور به جهت آشنایی مقدماتی سنتورنوازان با ردیف موسیقی، در شهریور ماه 1367، اقدام به انتشار «دوره ابتدایی سنتور» کرد. قبل از آن، هنرجویانی که کتاب دستور سنتور را می گذراندند، شروع به یادگیری ردیف سنتور استاد صبا می کردند و چون ردیف استاد صبا کمی مشکل بود، اکثر هنرجویان با مشکل روبرو می شدند. وی با آگاهی از این موضوع، دست به انتشار یک ردیف مقدماتی زد.

                 

           از راست ( محمد اسماعیلی - محمد موسوی - علی اصغر بهاری - جلیل شهناز - فرامرز پایور )

                                                  تالار وخدت ۱۳۶۸

وی در سال 1368، قطعه زیبای «رهگذر» را که برای سنتور و فلوت نوشته بود، منتشر کرد. در همان سال کنسرت زیبایی به همراه گروه اساتید در ابوعطا و به همراه شهرام ناظری در تالار وحدت اجرا کرد که با پیش درآمد زیبای او در ابوعطا آغاز شد و با تصنیف «تا کی یه تمنای وصال تو یگانه» به پایان رسید. گرچه استاد اصغر بهاری بدلیل کهولت سن، به خوبی قادر به همکاری با دیگر اعضای گروه نبود ولی این برنامه به عنوان آخرین کنسرت گروه اساتید به خوبی اجرا شد. علاوه بر این در همان سال، آلبوم «لیلی و مجنون» (در شور)، با همکاری شهرام ناظری و گروه اساتید منتشر شد که استاد پایور در آن قطعه «پژواک» را به همراه محمد اسماعیلی اجرا می کند.

 

وی در سال 1371، قطعات کتاب دستور سنتور خود را، اجرا و ضبط کرد. در سال 1373، کتاب «آموزش ابتدایی تار» را با استفاده از تجریباتش در نوازندگی سه تار که نزد استاد ابوالحسن صبا فراگرفته بود، نیز تجربیاتی که در آموزش سنتور در کتاب "دستور مقدماتی سنتور" داشت با همکاری جهانشاه صارمی منتشر نمود. (پیش از این با همکاری تارنواز دیگری که مهرداد دلنوازی بود، "قطعات مجلسی" را تنظیم کرده بود)

 

در همان سال آثار با ارزشمند دیگر چون «پرده عشاق» (در دشتی) با همکاری هوشنگ ظریف، حسن ناهید و حمیدرضا نوربخش (آواز) و همینطور آلبوم بسیار ارزشمند «گفتگو» که حاصل سالها تلاش و تجربه استاد بود، منتشر شد. در این آلبوم، ساخته های زیبایی از استاد بوسیله خود و شاگردانش اجرا شده است. در سال 1375 نیز بالاخره پس از سالها سعی و تلاش، کتاب بی نظیر «ردیف آوازی و مجموعه تصنیفهای قدیمی به روایت عبدالله دوامی» که شامل ردیف کامل آوازی و 186 تصنیف قدیمی بود، منتشر نمود. کتابی که حاصل سالها شاگردی وی در محضر استاد دوامی بود.

 

در این سال، استاد کنسرتهای متعددی در داخل و خارج کشور انجام داد که از آن جمله می توان به کنسرت ایشان در امریکا (در شور، دشتی و سه گاه) اشاره کرد که یکی از زیباترین و قوی ترین برنامه های ایشان محسوب می شود. آخرین اثر استاد، «ارغوان» بود که در زمستان 1376 با همکاری علی رستمیان در دشتی اجرا شد که استاد در این آلبوم پس از کمی جواب آواز به اجرای چهارمضراب دشتی می پردازد و این آخرین سنتورنوازی وی بود که نشان از آمادگی و چابکی مضرابهایش در 65 سالگی بود

 

 

کتابهای دیگر وی که یکی «ویرایش ردیفهای سنتور استاد صبا برای سنتور» و دیگری «فالگوش»(هفت قطعه برای سنتور) بود که در سال 1379 و همینطور کتاب «چهل قطعه» (شامل پیش درآمد، چهارمضراب و رنگهای بزرگان موسیقی) در سال 1383 به همت شاگردانش منتشر شد. از شاگردان استاد می توان به رضا شفیعیان، ارفع اطرایی ، سعید ثابت، پژمان و پیمان آذرمینا، مینا افتاده، نادر سینکی ، سوسن اصلانی و بسیاری دیگر اشاره کرد.

 

متاسفانه استاد پایور در سال 1378 دچار سکته قلبی شده و دیگر قادر نیست فعالیتهای هنری اش را ادامه دهد و حتی اکنون به خوبی قادر به سخن گفتن نیست و فقط دوستان و شاگردان نزدیکش با او ملاقات می کنند.

 

این حادثه، ضربه بزرگی بر پیکره موسیقی وارد ساخت. چراکه پایور زنده کننده سنتور به صورت امروزی بوده و اگر پایور نبود قسمت بزرگی از میراث گرانبهای موسیقی ما به فراموشی سپرده شده بود، وی تمام زندگی خود را صرف اعتلا و پیشرفت موسیقی نمود و از هیچ کمکی در این راه دریغ نکرد. کسی نیست که با آوردن نام سنتور، به یاد پایور نیافتد. بی شک، او پدر سنتورنوازی نوین است...

 

زمانی از استاد صبا پرسیدند: بهترین شاگرد شما کیست؟ صبا نیز پاسخ بسیار جالبی می دهد:"خود جامعه آن را تشخیص می دهد!" از آن زمان 50 سال می گذرد و جامعه با گذشت زمان همه چیز را فهمید، بیش از نیم قرن فعالیت هنری!

 

به امید شفای هر چه زودتر ایشان...

 

                                                         

 

منبع : Harmony Talk

 

 

 


 

                                                  

ابوالقاسم عارف قزويني
1312 – 1259

 

تصنيف ساز ، شاعر وخواننده در موسيقي سنتي قديم ايران ، باني شكل هنري تصنيف در دوران معاصر .

شاگرد حاج ملا صادق خرّازي قزويني و ساير اساتيد وقت .

تصنيف سازي در دونحله : شخصي وملي ؛

كنسرت در تهران (گراند هتل) وتبريز، به نفع نهضت مشروطه و آزادي خواهان .

آثار مكتوب : ديوان اشعار وخاطرات و تصانيف (به كوشش عبدالرحمن سيف آزاد / سيّد هادي حائري).

اجراهاي برگزيده از تصانيف عارف :  ً اي دست حقّ   ً–  ً گريه نكن  ً و ... (قمرالملوك وزيري و

 مرتضي ني داود /  ًباد بهاري  ً ،  ً افتخار آفاق  ً ( زري و آرشاك)/ روايات عبدالله دوامي .

شاگرد شناخته شده در آواز: رضاقلي ميرزاضلي .


                                            

غلامحسين درويش (درويش خان)
1305 – 1251

نوازنده تار وسه تار ، ونواساز در موسيقي سنتي قديم ايران.  

شاگرد ميرزا حسينقلي ( در تار) و ميرزا عبدالله (در سه تار).  

تحصيلات در شعبه موزيك دارالفنون (طبل ، نت خواني وفنون ديگر).  

آثار: بيست و دو قطعه پيش درآمد ، رنگ وتصنيف (مجموعه نتهاي آنها در دسترس نيست).  

مصوّت : سلسله صفحات با سيّد حسن طاهرزاده ، ابوالحسن اقبال آذر ، عبدالله دوامي، باقر خان رامشگر، رضا قلي خان تجريشي (نوروزي) و مشيرهمايون شهردار.  

آثار انتخابي : آهنگها ؛پيش درآمد ماهور ، تصنيف حجاز (بهار دلكش) تصنيف ماهور (زمن نگارم).  

صفحات گرامافون : تكنوازي تار در بيداد همايون .  

آواز وتصنيف حجاز ( با سيّد حسن طاهرزاده).  

شاگردان شناخته شده : مرتضي ني داود، سعيد هرمزي ، ابوالحسن صبا ، ارسلان درگاهي ، عبدالله دادور (قوام السلطان) و ...  نورعلي برومند.


                                                   

 احمد عبادي
1371 – 1283

 

شاگرد خواهرانش (مولود وملوك)، وتاحدي برخورداري غيرمستقيم از تعليمات پدرش .

تكنواز سه تار در مجامع مختلف و در راديو تهران .  

آثار : يك صفحه گرامافون (1312) و يك صفحه گرام ،(1350)، تكنوازي و همنوازي ،  آلبوم   ً شيوه هاي نوين كوك سه تار ً.  

آثار انتخابي : شور (با صداي رضاقلي ميرزاظلي)، سه گاه (باصداي بنان): ضبط راديويي ، آوازهاي شور و اصفهان (همراه ويولون مهدي خالدي / انتشار از كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان).

شاگرد شناخته شده : بهنام واداني و مهربانو توفيق .


                                                

علينقي وزيري
1358 – 1266

 

تار نواز ، آهنگساز و باني حركت تجددخواهي در موسيقي معاصر ايران : موسس مدرسه عالي موسيقي و كلوب موزيكال ، سرپرست مدرسه موسيقي دولتي وهنرستان موسيقي واداره موسيقي كشور ، استاد دانشگاه تهران ( درتاريخ هنر وزيبا شناسي).  

 

تحصيل كرده در كنسرواتورهاي پاريس و برلن ، بهره گرفته غير مستقيم از اساتيد سنتي ايران .

 

آثار مكتوب : دستور تار وسه تار (دو جلد) ، دستور ويولون (2 ج)، موسيقي نظري (3 بخش) ، در عالم موسيقي وصنعت ( مجموعه خطابه ها) ، سرودهاي مدارس ، زيبا شناسي در هنر وطبيعت ( ترجمه و اقتباس)، تاريخ عمومي هنر و زيبا شناسي ، سردوها از پندهاي سعدي و مجموعه نوشته هاي پراكنده ( به كوشش سيّد عليرضا ميرعلي نقي).  

 

آثار مصوّت : صفحات گرامافون ، شامل تكنوازيهاي تار ، همنوازيها( با ساز/ اركستر / آواز) از ساخته هاي خود ، همراه كلام حسين گل گلاب و ديگران . بازسازي شده ها توسط اركستر بزرگ راديو تهران ، به رهبري روح الله خالقي و جواد معروفي .

 

آثار انتخابي : دخترك ژوليده ، ژيمناستيك موزيكال (تكنوازيهاي تار) ، شكايت ني مشتاق وپريشان ، دوست .

 

شاگردان برگزيده : ابوالحسن صبا ،  روح الله خالقي ، جواد معروفي ، علي محمد خادم ميثاق و حسينعلي ملاح .


                                           

ابوالحسن صبا
1336 – 1281

 

 

موسيقي دان وموسيقي شناس در زمينه هاي مختلف موسيقي رديف دستگاهي و موسيقي معاصر ايران ، نوازنده سه تار و ويولون (وسازهاي ديگر)، نواساز ، مدرس ، محقق ومؤلف .

 

شاگرد ميرزا عبدالله ، حاج خان ضرب گير ، علي اكبر شاهي ، درويش خان ، حسين خان هنگ آفرين ، اكبر خان فلوتي ، استاد عباس (سازگر) و ...  علينقي وزيري .  

 

مدرس موسيقي سنتي قديم ، هنرآموز در هنرستان موسيقي ملي ، تكنواز ويولون در اركسترهاي مختلف (اركستر انجمن موسيقي ملي ، مدرسه عالي موسيقي ،  ً گلهاي  ً راديو و ...) ، پژوهشگر دررديف ، تصانيف قديمي ، آهنگهاي محلي ، سازهاي ملي و فن شناسي اجراي موسيقي .

 

آثار مكتوب : رديف مجلس براي ويولون (3جلد)، براي سنتور (4جلد)، براي تار و سه تار (1جلد)، آثار خصوصي و نتهاي چاپ نشده (در دست تدوين ، به كوشش ايرج گلشن ابراهيمي).

 

آثار مصوّت : سلسله صفحات گرامافون با هنرمندان مختلف ، نوارهاي برنامه  ً گلها  ًي راديو .

 

آثار انتخابي : تكنوازي ويولون در صفحات مدرسه عالي موسيقي ، زنگ شتر ، ابوعطا وحجاز . تكنوازيهاي خصوصي :  ً نوا  ً ،  ً دشتي  ً ، سه گاه  ً ،  ً بيات اصفهان  ً (همراه حسين تهراني ). همنوازيهاي  ً سه گاه  ً (با رضا قلي ميرزا ظلي ) و  ً ساقي نامه اصفهان  ً (با ملكه برومند).

 

شاگردان برگزيده : علي تجويدي ، حبيب الله بديعي ، رحمت الله بديعي ، مهدي خالدي ، مهدي مفتاح ، امير همايون خرّم و لطف الله مفخم پايان (ويولون)، حسين ملك ، منوچهر جهانبگلو و فرامرز پايور (سنتور)، بهره گرفته ها: حسين تهراني (تمبك)، حسين ملك و ابراهيم قنبري (سازگري)، ملكه برومند ( آواز) و ...  سيّد حسن كسايي.

 

 


                                             

 روح الله خالقي
1344 – 1285

 

موسيقيدان ، موسيقي شناس ، آهنگساز ومؤلف ؛از بانيان تجددخواهي در موسيقي معاصر ايران .  

شاگرد علينقي وزيري (در علوم موسيقي غربي ، موسيقي تلفيقي ايراني و شعب مختلف آن) در مدرسه عالي موسيقي . بهره گرفته از رضا محجوبي و ابوالحسن صبا و اساتيد خارجي (در ويولون)، تحصيلات كلاسيك در دارالفنون و دانشسراي عالي نزد اساتيد مختلف ..  

مؤسس وسرپرست انجمن موسيقي ملي و هنرستان موسيقي ملي ؛ سردبير مجله پيام نوين ، عضو شوراي موسيقي راديو تهران .  

آثار مكتوب : نظري به موسيقي (2ج)، سرگذشت موسيقي ايران (2ج)، هماهنگي موسيقي ، موسيقي ايران ، دستورهاي ويولون وتار وسه تار براي هنرستان موسيقي ملي .

آثار مصوّت : تعدادي آهنگ براي ساز تنها ، همنوازي واركستر بزرگ ، با كلام وبي كلام)، اجرا درراديو تهران به رهبري خود او ، بازسازي تصانيف عارف. مصوّت: حالا چرا( با كلام شهريار).


                                               

 جواد معروفي
1372 – 1291

 

نوازنده پيانو وآهنگساز در موسيقي معاصر ايران .

 

شاگرد علينقي وزيري ، تاتينا خاراطيان ؛ وديگران ... .

 

هنرآموز پيانو در هنرستان موسيقي ملي ، هنرآموز سرود وم موسيقي در مدارس ، تكنواز ، همنواز، رهبر و آهنگساز در اركسترهاي مختلف .  

 

آثار مكتوب : آهنگهاي ويژه تكنوازي پيانو (قطعات فانتزي ؛ پيش درآمدها و ... )، آلبوم كتاب و نوارهاي رديف موسيقي ايران (تنظيم براي پيانو) ./ با شرح حال و مقدمه تشريحي به قلم سيّد عليرضا ميرعلي نقي.  

 

آثار مصوّت : سلسله نوارهاي برنامه  ً گلها  ً  ، عاشورا ، رومينا ، طبيعت ، ژيلا ، كوكو ، خوابهاي طلايي ( ضبط در صفحات گرامافون و نوار).  

 

آثار برگزيده : تكنوازيها : ژيلا ، كوكو ، خوابهاي طلايي ، فانتزي روي تم ارمني . آثار راديويي : بازسازي تصانيف عارف ، شيدا ودرويش خان . تنظيم اركستري آهنگ  ً كاروان  ً (از مرتضي محجوبي)، همراهي آوازهاي غلامحسين بنان و حسين قوامي .  

 

   شاگردان برگزيده : اردشير روحاني ، افيليا پرتو ، انوشيروان روحاني ، پرويز اتابيگي (اتابكي)  و مهين زرين پنجه و ساسان محبي.

 


 

                                                 

حبيب سماعي 
1325 – 1280

 تكنواز سنتور در موسيقي سنتي قديم ايران .

شاگرد پدرش ميرزا حبيب الله سماع حضور (استاد سنتور وتنبك).

آثار مستقيم : 5صفحه محتوي آواز ، تصنيف ، چهارمضراب و ِرنگ ، همراه آواز پروانه (1311 – 1289) وتمبك آقا رضا خان روانبخش درسالهاي (1316 – 1306).

آثار غيرمستقيم ، مكتوب : قطعاتي در كتاب ً خودآموز سنتور ً  (حسين صبا)، چهار دوره آموزش سنتور (ابوالحسن صبا) و ... .

مصوّت : در بازسازيهاي اصيل : گذري درشيوه سنتور نوازي حبيب سماعي (1364) و ً ضربيهاي حبيب سماعي ً  (1369) باسنتور مجيد كياني .  

شاگردان شناخته شده (مستقيم ): نورعلي برومند ، قباد ظفر – ومهدي ناظمي (در سنتور سازي).

  شاگرد غيرمستقيم و به واسطه : مجيد كياني .


                                             

نورعلي برومند
1355 – 1284

 

 موسيقي دان و موسيقي شناس ، نوازنده تار وسه تار (وسنتور وتمبك) و مدرّس موسيقي سنتي قديم ايران.  

شاگرد درويش خان ( درتار وسه تار) و اساتيد ديگر درسازهاي مختلف و آواز سنتي .  

گردآورنده رديف ميرزا عبدالله ، به روايت اسماعيل  قهرماني ، رديف آوازي به روايت سيّد حسن طاهرزاده ، شيوه هاي اجراي سنتي مآخوذ از درويش خان ، حبيب سماعي ، حاج خان ضرب گير و اساتيد ديگر : مدرّس در بخش موسيقي دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و مركز حفظ و اشاعه موسيقي.  

آثار : رديف سازي موسيقي ايران : اجرا بوسيله تار .(نت نويسي از ژ . دورينگ ) نوارهاي خصوصي ( اجراهاي تار – سه تار – تمبك و سنتور- همراه آواز اساتيد مختلف ).

شاگردان برگزيده : مجيد كياني ، ناصر فرهنگ فر ، محمدرضا لطفي ، نورالدين رضوي سروستاني و محمد رضا شجريان .


                                              

مرتضي ني داوود
1369 – 1279

 

نوازنده تار و نواساز . مدرّس موسيقي و مؤسس  ً مدرسه درويش ً .  

آثار : صفحات گرامافون همراه صداي قمرالملوك وزيري و ملوك ضرابي كاشاني (با ويولون موسي ني داوود و پيانوي مرتضي محجوبي).  

به همراه: سلسله نوارهاي رديف هفت دستگاه موسيقي ايران ، ضبط به سال 1348(منتشر نشده است). مكتوب : فهرست اجمالي گوشه ها دردستگاههاي موسيقي ايران .  

  انتخابي : تكنوازيهاي تار ، اجراهاي تصانيف عارف ، ايرج وعشقي (در صفحات گرامافون)، وتصانيف خود او : ً مرغ سحر ً  و  ً آتشي در سينه دارم جاوداني ً  ، باصداي قمرالملوك وزيري .


موسي  ني داود
1372 – 1286

نوازنده كمانچه و ويولون ، شاگرد حسين خان اسمعيل زاده .  

تكنواز وهمنواز ويولون در سلسله صفحات گرامافون ، بهراه مرتضي ني داود قمرالملوك وزيري ، وملوك ضرابي .  

  آثار انتخابي : ابوعطا وحجاز (باملوك ضرابي) ، سه گاه ومخالف (با قمرالملوك وزيري ).  


                     

                    ( از راست : مرتضي محجوبي ، اديب خوانساري وحسين بهزاد)

 

مرتضي محجوبي
1334-1279

نوازنده پيانو ، نواساز ، واردكننده پيانو در موسيقي سنتي معاصر ، باحفظ چهارچوبهاي اساسي .

شاگرد حسين خان اسمعيل زاده ، محمود خان ، مفخّم الممالك ، حسين خان همگ آفرين ، و حاج خان ضرب گير .

نوازنده ، سازنده در اركسترهاي مختلف ، راديو تهران ، برنامه گلها.

آثار: تكنوازيهاي پيانو در صفحات گرامافون . همنوازي با نوازندگان وخوانندگان مختلف . تصانيف ، رنگها ، چهار مضرابهاي مختلف .

برخي از آثار: تكنوازي شور تكنوازي افشاري (صفحات گرامافون) همنوازيها با بنان ، قوامي و اديب خوانساري .

تصانيف : ً كاروان ً ، ً نواي ني ً ، ً من بيدل ساقي ً ، ً ديشب كه در خانه ما آمده بودي ً ، ً پيش درآمد دشتي ً  .

شاگردان برگزيده : آذر ميدخت ركني ، اسماعيل ديبا ، زهره ارباب ، فخري ملك پور.


                                             

رضا محجوبي
1333-1277 

  نوازنده ويولون ونواساز .  

شاگرد حسين خان اسمعيل زاده .  

آثار مصوت : رسماً صفحه اي ضبط نكرده است .  

آثار مكتوب : تعدادي پيش درآمد وتصنيف ، دركتابهاي  ً هجده قطعه پيش درآمد ً  و ... (به كوشش ل . مفخم پايان).  

انتخابي : اجراشده ها:  ً بهار نو رسيد ً  (درابوعطا) باصداي ملوك ضرابي كاشاني و تار مرتضي ني داوود .  

شاگرد شناخته شده : مجيد وفادار.


                                          

حسين تهراني
1352 – 1291

نوازنده تمبك ، پيشرو تجددخواهي در شيوه اجراي تمبك نوازي موسيقي ايراني معاصر .  

شاگرد حسين خان اسمعيل زاده ، رضا روانبخش ، مهدي غياثي و ابوالحسن صبا ، هنرآموز تمبك در هنرستان موسيقي ملي ، تكنواز و همنواز در اركسترهاي مختلف و راديو تهران ، مؤسس  ً گروه تمبك  ً  ومشاور عالي فني در تاليف كتاب  ً آموزش تمبك  ً (با همكاري جمعي ديگر).  

آثار : صفحات همنوازي با خوانندگان و نوازندگان مختلف .  

برنامه هاي راديويي ، تكنوازيها .  

آثار انتخابي : تكنوازيها ، ضرب لوكوموتيو و ديزل ، تصانيف قديمي همراه ويولون وسه تار ابوالحسن صبا ، برنامه هاي راديويي همراه اركستر گلها و پيانوي مرتضي محجوبي .  

شاگرد شناخته شده : محمد اسماعيلي .


                                       

علي اكبر شهنازي
1363 – 1276

نوازنده تار ، نواساز و مدرس موسيقي رديف دستگاهي ايران .  

شاگرد پدرش ميرزا حسينقلي و عمويش ميرزا عبدالله ، دنباله كار نزد درويش خان.  

تكنواز و همنواز تار در مجامع مختلف ، مدرس تار و رديف هاي سازي ، نواساز .  

  آثار : صفحات گرامافون ، حاوي تكنوازيهاي تار و ساخته هاي خودش ، همراه نوازندگان و خوانندگان مختلف : جناب دماوندي ، اقبال السلطان و ... .  

  نوار هاي خصوصي (در دسترس نيست).  

  آثار انتخابي : افشاري و بيات ترك (اولين صفحه او كه در چهارده سالگي ، آواز جناب دماوندي را همراهي كرده است)،همايون و سه گاه (اقبال السلطان). ساخته ها : پيش درآمد ابوعطا ، تصنيف ابوعطا ، رنگ سه گاه ، تصنيف چهارگاه و پيش درآمدهاي مختلف ، رديف عالي تار(به روايت از ميرزا حسينقلي) و رديف تار (به روايت خويش)، تنظيم و نت نويسي : رضا وهداني.  

   شاگردان شناخته شده : محمدحسن عذاري ، رضا لطفي ، حبيب الله صالحي ، رضا وهداني ، هوشنگ ظريف ، فرهاد ارژنگي ، محمدرضا لطفي و داريوش پيرنياكان


                                              

حسين ياحقي
1347 – 1282

نوازنده كمانچه و(ويولون)، نواساز .

شاگرد حسين خان اسمعيل زاده .

آثار : همنوازي در صفحات گرامافون ، همراه مرتضي محجوبي ، ارسلان درگاهي ، مرتضي ني داود ، اديب خوانساري و جلال تاج اصفهاني .

همنوازي وتكنوازي در راديو ، همراه مرتضي محجوبي ، حسين تهراني ، غلامحسين بنان ، حسين قوامي (فاخته اي) و ديگران ، اجراي آهنگهايش در اركستر گلهاي راديو تهران .  

آثار انتخابي : صفحات گرامافون : همنوازي درهمايون (با تاج اصفهاني) ، ابوعطا (با قمرالملوك وزيري ، به ياد ميرزاده عشقي) .

آثار راديويي : همنوازي با غلامحسين بنان ( دردشتي). آهنگها : جواني ( درافشاري).

شاگردان شناخته شده : درويش رضا منظمي (كمانچه ويولون) ، پرويز صديقي پارسي معروف به ياحقي (ويولون).

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

تصاویر کنسرت اخیر شجریان

 

 

  

 

                 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                

 

 

                 

 

                      

 

                     

 

  

                      

 

 

                     

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

گورستان ظهیرالدوله

 

کنسرت سکوت در گورستان ظهیرالدوله

 

24 اردیبهشت 1382، ساعت 16:50 گورستان ظهیرالدوله.

 

کوچه ظهیرالدوله، در خیابان دربند آنقدر عوض شده است که وقتی تاکسی از سر آن

 می گذرد نمی شنا سمش، کمی بالا تر پیاده می شوم و وقتی به داخل کوچه می پیچم

تنها نشان کهنی که می بینم خانه متروکه یک طبقه ای است که با حفاظ آهنی پنجره ها

و دیواری که آجرهایش غبار ایام را بر تن دارند. در کنار آن خانه آپارتمان نوسازی با

دربازکن خودکار پارکینگ در آفتاب می درخشد و صدای آژیر دزدگیر یک اتومبیل در

فضا می پیچد.

از پله های متروک که پائین می روم از پشت شیشه در قدیمی گورستان دو دخترجوان

را می بینم که به سمت در می آیند. در پس زمینه تصویر آنها را در انتهای گذرگاه سنگی

پیرزن همیشگی ظهیرالدوله ایستاده.  انگار در طول این سالها همان طور سنگ شده،

با آن عینک ته استکانی، چارقد سفید و چادر نماز خاکستری اش. دخترها که در را باز

می کنند، می خزم داخل. در را هم پشت سر نمی بندم، شاید یک نفر دیگر هم بتواند وارد

شود!

پیرزن که ورود من را می بیند در انتهای گذرگاه جایگیری می کند. سلام که می کنم به جای

جواب می گوید، تعطیله. می گویم قبرستان که تعطیل نمی شه مادر جون.

انگار که اصلا وجود ندارم. رو می کند به مرد آبی پوش سبیل سیاهی که آن طرف تر ایستاده

و می پرسد ساعت چنده؟ مرد جواب می دهد ساعت دو نیمه! پیرزن می گوید در را ببندید.

می پرسم میشه برم تو؟ جوابم را نمی دهد. سرم را می اندازم پائین و وارد می شوم.

مثل همان روزها توری فلزی کرم رنگی فضای گورستان را از ساختمان قدیمی خانقاه جدا

کرده است. از توری که می گذرم  در انتظار فضای ساکت و وهم آلود آن روزها هستم. ولی

جوانهایی  که دور  مزار  فروغ   حلقه  زده اند،  تمام  تجسمات  رویا گونه ای  را  که  از

 ظهیرالدوله در ذهن داشتم از بین می برند. دختر ها و پسرهایی اکثرا با چهره ها و لباس هایی امروزی روی سنگ گورهای اطراف نشسته اند یا آنها که پز روشنفکری دارند، چهار زانو روی زمین نشسته اند.

از دختر جوانی که روسری آبی اش را پشت سر گره زده در باره جمع می پرسم. می گوید: روزهای پنجشنبه مخصوص دخترها و روزهای جمعه مخصوص پسرها. پسری که کنارش

نشسته می گوید: البته همین طور که می بیند پسرها اگر پول بدهند پنجشنبه ها هم می توانند بیایند.!

پسری می خواند: صدای باد می آید... ای هفت سالگی...

فکر می کنم به 1317 قمری، به روزگاری که علی خان قاجار داماد شاه شهید! ملقب به ظهیرالدوله، انجمن اخوت خانقاهی را در خانه خود را ضلع شرقی میدان فروسی بنا نهاد. بنا به نوشته مهدی مرسلون در کتاب " زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران" آشنایی ظهیرالدوله با صفی علیشاه (1303) قمری نقطه عطفی در زندگی او بود. به طوری که به زودی در سلک مریدان وی در آمد و پس از در گذشت صفی علیشاه در 1316 با لقب صفاعلیشاه جانشین او شد. در انجمن اخوت 110 تن از روشنفکران عضویت داشتند و خدمات گرانبهایی برای از بین بردن خرافات و اصول استبداد کردند.

پس از به توپ بستن مجلس در دوران استبداد صغیر، خانه و خانقاه ظهیرالدوله نیز به اتهام همکاری با مشروطه خواهان ویران شد و اثاث آن به غارت رفت.

ظهیرالدوله ملک خود را در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران وقف خانقاه و انجمن کرد و مسئولیت اداره آن نیز به انجمن اخوت سپرده شد. او در 1342 هجری قمری در گذشت و پیکرش در همان جایی به خاک سپرده شد که امروز گورستان ظهیرالدوله نام دارد.

پیکر اولین هنرمندی که در این مکان به خاک سپرده شده، مرا به مزار یکی از رندان روزگار می رساند، ایرج میرزا ( مشهور به جلال الممالک ) در سال 1344قمری درگذشت. بنا به درخواست خانواده اش پیکر او را در باغ پشت خانقاه به خاک سپردند و از آن پس باغ  خانقاه انجمن اخوت، محل دفن بزرگان ادب، هنر و سیاست شد.

 

 

گشتی در گورستان

 

به انتهای گورستان می روم، آنجا که خالق" تا بهار دلنشین" و " ای ایران" و نگارنده " سرگذشت موسیقی ایران" زیر سنگ خاکستری گور خود تا همیشه تاریخ خفته است. روح الله خالقی، تولد 1285، وفات 21 آبان 44. اعداد 1 و 3 پیش از 44 افتاده اند. سالهاست که همین طور بوده. گلدان خالی سفیدی که گذر ایام خاکستری اش کرده تائیدی است بر غبار فراموشی که بر گور خالقی نشسته.

آن سوتر مزار مرتضی محجوبی است، پیانویی سنگی با نقشی از کلید سل و بر سنگ مزارش بندی از کاروان بنان:

با ما بودی

بی ما رفتی

چون بوی گل به کجا رفتی

رهی معیری هم اینجاست، در زیر طاقی کاشی های آبی  و سفید:

اینجا شاعری غمناک خفته است

رهی در سینه این خاک خفته است

شعر روی سنگ مزارش را که زمزمه می کنم، صدایم می پیچد در فضای شیشه ای اطراف طاقی که مزار او را از گزند باد و باران حفظ می کند. انگار وضع سراینده " کاروان" بهتر از باقی مشاهیر موسیقی خفته در ظهیرالدوله است. چقدر جای بنان اینجا خالی است!

ظهیرالدوله بانی اولین ارکستر ملی بود و با کمک پدر ابوالحسن صبا و پدررهی معیری در باغ خانقاه کنسرتی ترتیب داد. حالا اینجا بزم خاموش کسانی است که ایران را به نوا و ترانه میهمان کردند: غلامحسین درویش خان، رضا محجوبی نوازنده مشهور ویلون که از فرط عشق به موسیقی " رضا دیوانه" لقب داشت، حسین یاحقی از نخستین نوازندگان ویلون ایرانی، حبیب سماعی نوازنده برجسته سنتور، داریوش رفیعی که نامش با " زهره" گره خورده است. قمرالملوک وزیری نخستین خواننده زن ایرانی در دوران معاصر، مشیر همایون نخستین نگارنده نت برای پیانو در ایران، حسین تهرانی که صدای سرپنجه های طلایی اش بر تنبک هنوز هم  گوش هر شنونده ای را نوازش می کند. و نورعلی خان برومند ردیف دان مشهور که در نواختن تار، سه تار، سنتور، تنبک و ویلون استاد بود.

ظهیرالدوله اما میزبان سیاستمداران نیز هست، مستشارالدوله صادق ( از رجال دوره مشروطه که در تدوین قانون اساسی مشروطه دخالت داشت)، حسن تقی زاده ( از فعالان جنبش مشروطه و اولین رئیس مجلس سنا) و محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز که در 25 بهمن 1326 به دست یکی از افسران شاخص نظامی حزب توده کشته شد. در 25 بهمن 1330 مراسم سالگرد مسعود  در ظهیرالدوله در حالی برگزار شد که دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه کابینه مصدق در آغاز سخنرانی در باره مسعود با شلیک گلوله ای غرق در خون بر مزار مسعود افتاد. امروز اما شیشه ای که به سختی می توان عنوان " مرد امروز" را از پس آن خواند. انگار " عزیز مام وطن مسعود، از یادها رفته است.

 

 

بر مزار بهار

 

مزار ملک الشعرای بهار آستان قدس رضوی، محمد تقی بهار، ما بین مزار سعید نفیسی، ادیب و مورخ و دکتر لقمان الدوله ادهم پدر طب نوین ایران قرار دارد. بر سنگ سفید مزارش که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است، تاج گلهای خشک شده نشان از برگزاری مراسم پنجاه و سومین سالگرد بهار دارد.

خانم چهرزاد بهار ( دختر مرحوم بهار) در تایید این امر می گوید: موسسه تحقیقات و علوم انسانی دانشگاه تهران همایش دو روزه ای را در تالار فردوسی دانشگاه تهران برگزار کرد که پایان بخش آن فاتحه خوانی بر مزار بهار بود. او می گوید: مراسم صمیمانه ای بود که شعر خوانی چند نفر از شاگردان پدر و خواندن " مرغ سحر" بخشی از آن بود.

وقتی در باره برخورد متولیان خانقاه با این بزرگداشت از او سوا ل می کنم می گوید: آنها هیچ وقت مشکلی برای ما ایجاد نکرده اند. برای این مراسم هم صندلی های خانقاه را آوردند تا شرکت کنندگان راحت باشند.

وقتی از او درباره انجمن اخوت و تعیین متولیان می پرسم  می گوید: تا آنجا که من می دانم امروز هیچ اثری از این انجمن نیست و آخرین کسی که توسط انجمن به این مقام برگزیده شده، درویش رضا بوده که پس از سیل 1366 تجریش سکته کرده و از دنیا رفته است. پیرزنی  هم که در را به روی بازدید کنندگان باز می کند همسرهمان درویش است که به همراه پسرش از گورستان و خانقاه محافظت می کند. هنوز هم شبهای جمعه و روزهای عید و عزا مراسم خانقاه صفائیه برپاست و متولیان گورستان هم در این مراسم خدمت می کنند.

 

 

در کنار فروغ

 

در کنار مزار فروغ نزدیک دخترکی می نشینم که کتاب تولدی دیگر را در دست دارد. شمعی در باد می سوزد و چراغ گور فروغ است. اما هیچ کس دریچه ای با خود نیاورده است تا فروغ از روزن آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرد. صدای مردی که همه را دعوت به ترک گورستان می کند، رشته افکارم را پاره می کند. بیرون که می آیم دیگر کسی در گورستان نمانده. به ازدحام کوچه خوشبخت قدم می گذارم و در گورستان پشت سرم بسته می شود.

اینجا بزرگان فرهنگ و هنر خفته اند.

 

« بنفشه محمودی »

« تهیه شده در انجمن ساربان »

« باران »

 

 

              

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

فیلم زندگی محمدرضا شجریان ؟!!!!!

                                     

 

استاد ״محمد رضا شجریان״ با ساخت هیچ فیلمی درباره زندگی خویش موافقت نخواهد کرد.

 

یکی از نزدیکان استاد ״محمد رضا شجریان״ ضمن بیان این مطلب به خبرنگار سینا گفت:خبری که به تازگی درباره ساخت فیلم مستندی از زندگی استاد شجریان توسط یک فیلم ساز دانمارکی اعلام شده، خبری جدید نیست بلکه مساله ای است که این فیلم ساز چندی قبل با استاد مطرح کردند و استاد نیز با شدت با آن مخالفت کرد. وی افزود: تا کنون پیشنهادهای فراوانی از فیلم سازان برجسته ایرانی و خارجی درباره ساخت فیلم مستند از زندگی استاد پیشنهاد شده است که همواره با مخالفت استاد روبه رو شده است . وی با بیان این مطلب که استاد به شدت از این گونه مسایل گریزان است و حتی تمایل چندانی به انجام مصاحبه نیز ندارد گفت: به نظر می رسد که این بار نیز استاد با این مساله مخالفت کند،چراکه به تازگی این پیشنهاد از طرف یک فیلم ساز ایتالیایی نیز مطرح و با مخالفت استاد مواجه شد. گفتنی است چندی قبل در خبر ها آمده بود،قرار است ۵۰ دقيقه از زندگی استاد آواز ايران با دوربين يک مستند ساز دانمارکی ضبط شده تا روايت زندگی محمدرضا شجريان از نگاه ״کريستيان برادتامپسون״ شکل بگيرد. ״براد تامپسون״ که رئيس هيات داوران بخش بين الملل جشنواره فيلم کوتاه تهران است ، علاقه زياد به موسيقی اصيل ايرانی دارد و همين علاقه ، او را به سمت ساخت چنين مستندی برده است. لازم به توضیح است״ براد تامپسون״ قصد دارد ساخت مستند از زندگی بزرگان موسيقی ايران را ادامه دهد. گفتنی است استاد در مشهد به دنیا آمد. از کودکی با توجه به استعداد و صدای خوبش تحت تعلیم پدر که خود قاری قرآن بود، مشغول به پرورش صدای خویش شد، و در ۱۰ سالگی در رادیو به تلاوت قرآن می‌پرداخت، همچنین سال ۱۳۵۷ در مسابقه تلاوت قرآن کشوری رتبه اول را به دست آورد. وی موسیقی را نزد استادان بزرگ موسیقی ایران به کمال رساند، کنسرت های زیادی از شجریان به یادگار مانده که از مهم ترین آنها می توان از کنسرت راست پنجگاه همراه محمد رضا لطفی و ناصر فرهنگ‌ فر یاد کرد. از کارهای دیگرش، همکاری با گروه عارف و شیدا و همچنین چاووش بود که آثاری به یادماندنی موسیقی ایران را شامل می شوند، پس از آن با اجرای کنسرت های بسیار به همراه استادان دیگر به شناساندن موسیقی ایران در جهان، کارهای بسیاری انجام داد که هنوز هم ادامه دارد. به همراه مشکاتیان، لطفی، علیزاده، موسوی، پیرنیاکان، کسایی و دیگر استادان کارهای بسیاری ضبط کرده است، و هم اکنون نیز به اجرای کنسرت به همراه حسین علیزاده و کیهان کلهر مشغول است. استاد شجریان از محضر اساتیدی چون اسماعیل مهعرتاش،رضا قلی میرزا ظلی، تاج اصفهانی ،احمد عبادی،عبدالله دوامی،اقبال السلطان آذر،قمرالملوک وزیری ،نورعلی برومند و محمود کریمی بهره گرفته و وی  ردیف‌ها، گوشه‌ها، و دوره‌های آوازی موسیقی ایرانی را پیش آنها تمرین ‌کرد، همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت. وی در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. این جایزه هر پنج سال به بزرگترین هنرمندی که در جهت شناساندن فرهنگ و هنر کشورش می‌ کوشد، اهدا می شود. پیش از وی، این جایزه را نصرت فاتح خان از پاکستان دریافت کرده بود. بیشتر آواز‌ها و تصنیف‌های اجرا شده گزیده‌ای بوده است از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ ،مولوی ،باباطاهرو خیام و برخی تصنیف‌های قدیمی با مزامین عاشقانه، و اجتماعی؛ همچنین استاد شجریان در برخی کنسرت‌ها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون نیما،سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث استفاده کرده است. از جمله کارهای مشترک او گزیده‌ای است از ״رباعیات خیام״ با صدای استاد شجریان و رباعی خوانی احمدشاملو. محمدرضا شجریان علاوه بر استعدادش در آوازخوانی، علاقه زیادی به خوشنویسی ایرانی دارد، او از سال ۱۳۴۴ به فراگیری خوشنویسی نزد استادان ابراهیم بوذری و حسن میرخانی می ‌پردازد. در حال حاضر ایشان سبک ویژه خوشنویسی خود را دنبال می‌کنند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

عبدالحسین مختاباد

                                              

 

عبدالحسین مختاباد: درعرصه موسیقی سنتی، اراده ای برای تحول وجود نداشته است

 

 

اگر روزی تمام موانع فرهنگی، اجتماعی و روانی که موسیقی و موسیقیدان از آن رنج می برند، برطرف شود، آن زمان باید از تحول در موسیقی ایرانی و چگونگی آن صحبت کرد.

 

عبدالحسین مختاباد، خواننده و آهنگساز، درگفت گو با خبرنگار موسیقی "مهر"، با اعلام این مطلب، گفت : بحث کلیت وهویت هنر موسیقی مهمتر از جزییات آن است؛ چرا که تا زمانی که ظرف درست و اصولی نباشد، هر مظروفی به هدر خواهد رفت.

 

این خواننده در ادامه افزود : عدم  گرایش نسل جوان به موسیقی ملی را می توان از جنبه های مختلف بررسی کرد؛ البته با یک نگاه کلی  می توان این نظریه را رد کرد و به کنسرت اخیر استاد شجریان و سیل مخاطبان جوان اشاره کرد.

وی با اشاره به اینکه استقبال وسیع نیازبه تبلیغات و فرهنگ سازی دارد، تصریح کرد : رسانه تلویزیون در تمام دنیا مهمترین مولفه برای تبلیغ هنر محسوب می  شود، اما متاسفانه این رسانه در کشور ما، نگاهی مصرف گرایانه به موسیقی و موسیقیدان دارد و آنطور که لازم است، برای این هنر انرژی نمی گذارد.

مختاباد ادامه داد :  در این کشور حتی از وجود مسایل سخت افزاری، نظیر برگزاری کنسرت، خبری نیست؛ چرا که اجرای زنده، خود، یکی ازعوامل حاشیه ای تبلیغ و ارتباط با مخاطب محسوب می شود که آن هم ، در ورطه ای از فراموشی به سر می برد.

نیازمند بودن مخاطب، یکی دیگر از مباحثی است  که این خواننده موسیقی ملی، به آن اشاره و خاطر نشان کرد : سبد مصرفی کالاهای فرهنگی در جامعه ما خیلی ناچیز است؛ به گونه ای که تیراژ کتاب در نهایت  به 2000 جلد می رسد و اگر کتاب نویسنده ای تیراژی بیش ازاین داشته باشد، به  معنای  شاهکار بودن اثر است.

به گفته مختاباد موسیقی ملی درهر عصر و زمانی شاداب و حس زندگی را منتقل کرده است. او اظهار کرد : این فضا و شرایط در حال حاضر، حس رقابت و خلق آثار جدید را به موسیقیدان و هنرمند منتقل نمی کند.

عبدالحسین مختاباد در پایان گفت : اصالت و زیبایی موسیقی ما مانند ادبیات به جهانیان و اهل خرد ثابت شده است. همین طور که با آمدن شعر، نو زیبایی شعر حافظ و سعدی نادیده انگاشته نشد.  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:9 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

زندگینامه همایون شجریان

                                        

 

همایون شجریان ,فرزند چهره ی شاخص ایران,در 31 اردیبهشت 1354 در تهران در خوانواده ای سرشار از موسیقی چشم به جهان گشود . از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بودتا با تشخیص پدر تزد استاد بی همتای تنبک شادروان ناصر فرهنگفر به فراگیری تکنیک و شناخت ریتم که اساس موسیقی است پرداخت و چند سالی هم نزد جمشید محبی ادامه داد. از ده سالگی در کنار خواهران خود نزد پدر اواز را شروع کردو دورن بلوغ روزانه تکنیک اواز و صدا سازی را به صورت فشرده فرا کرفت.در همان زمان به همرستان موسیقی رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصی خود انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه ی فراگیری هن نزد اردشیر کامکار پرداخت . از سال 1370 پدر و گروه اوا را در کنسرتهای امریکا ,اروپا وایران با تنبک همراهی کرد و از 1378 به بعد در صحنه ی کنسرت ها با پدر همخوانی را اغاز نمود. همایون در چندین دوره کنسرتهای خارج از گشور با بزرگان موسیقی ایران به صحنه رفته است. برنامه ی نسیم وصل به اهنگسازی محود جواد ضرابیان , اولین برنامه ای است که همایون به تنهایی خوانندگی انرا به عهده دارد. با ارزوی موفقیت او در راه سخت و طولانی که در پیش روی دارد .

منبع : سایت دل آواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:8 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

شجریان به روایت شجریان

                                   

 

تولدم روز اول مهر ماه سال یکهزارو سیصد و نوزده خورشیدی در مشهد است در خانواده ای که پدر بزرگم (علی اکبر) صدای بسیار رسایی داشته و به زیبایی آواز می خوانده است.او از مالکین بزرگ مشهد بود و از خواندن در جمع پرهیز داشته ، گاه برای دوستان سرشناسی که به دیدارش می آمده اند می خوانده است. پدرم مهدی از صدای پر طنین و رسا برخوردار بود و در جوانی آواز خواندن را شروع می کند ولی خیلی زود در محیط بسته و سنتی به قرائت قرآن رو آورده و تا آخر عمر بر همان عقیده باقی ماند و آواز را رها کرد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا نمود و شاگردان زیادی برای تلاوت قرآن قرآن تربیت کردکه از جمله خود اینجانب است

تمام وقت من از شش سالگی به خواندن قرآن با صدای خوش می گذشت . در دوازده سالگی شهره ی خاص و عام بودم و در مجامع بزرگ مذهبی و یا سیاسی آن موقع تلاوت اول برنامه با من بود.به علت توانایی در تلاوت قرآن با صدای خوش ، چشم و چراغ همه اعضاء و دانش آموزان مدرسه و مردم بودم. در سال چهارم دبیرستان بر خلاف خواسته ام به دانشسرای مقدماتی رفتم و راه معلمی پیش گرفتم و از بیست سالگی به معلمی در دهات خراسان پرداختم . یک سال بعد ازد.اج کردم با دختری که او هم معلم دبستان بود.همسرم خیلی با من همراه بود و با کمک او بر مشکلات مالی یک زندگی بسیار محقر پیروز شدیم

از نوجوانی برای فراگیری گوشه های آوازی به هر دری می زدم و از هر کسی که شمه ای اطلاع داشت سئوال می کردم. به ندرت دسترسی به رادیو پیدا می کردم تا موسیقی دلخواهم را بشنوم آن هم زمانش کوتاه بود و حاصلی نداشت ، تا اینکه در محیط شبانه روزی دانشسرا میسر شد "برنامه گلها" و برنامه "ساز تنها" را بشنوم و تمریناتم را شروع کنم . کمی بعد دبیر موسیقی مان آقای جوان نیز راهنمایی و کمک کردند. بیشترین تمرینات سازنده در دوران معلمی در خارج شهر بود که فراغتی داشتم و اغلب به کوه و صحرا می دم و تکنیک و متد را با سلیقه ی خودم تجربه و تمرین می کردم و صداهای گوناگون و تحریرها و چهچه ها را دستور کار خود قرار داده بودم.دوستم همکلاسیم (ابولحسن کریمی) از ابتدای کار معلمی سنتوری با خود آورده بود که بنوازد ، ترغیب شده مضراب دستم بگیرم و ببینم می شود زد ، بعد دیدم عجب کار مشکلی است تا دمدمه های صبح نشستم و ان قدر تمرین کردم تا توانستم آهنگی را دست و پا شکسته اجرا کنم و از آن به بعد سنتور شد یا غار من.
چندی بعد صدای سنتور جلال اخباری را از رادیو مشهد شنیدم و خوشم امد ، پیدایش کردم و با هم دوست شدیم . سازی می زد و من هم می خواندم و تمرینات آواز با ساز و فراگیری نت و نواختن صحیح سنتور را با ایشان شروع کردم.

همان ابتدای کار مه صدای سنتور مشقی ام بسیار بد بود به فکر افتادم که سنتوری بسازم. کمی نجاری می دانستم با زیر رو رو کردن تمامی کاروانسراها و چوب فروشی ها و با دادن یک انعام 5 توانی الوار پهن از چوب توت بیست ساله را پیدا کردمآن را مطابق اندازه ها بریدم . در ان زمان کسی در مشهد گوشی سنتور نمی فروخت ، مجبور شدم صد عدد میخ نمره شش بخرم و آن ها را با سوهان دستی کوچک کنم. این سنتور که دوازده خرکه بود ساخته شد و من با یک دلبستگی عجیب به این ساز ، تمرینات سنتورم را بیشتر کردم. با اینکه برای اولین بار بود چنین کاری کرده بودم و در مورد پل گذاری سنتور تجربه و اطلاعی نداشتم ولی سنتور صدای دلنشینی داشت. غیر از آن سنتور سنتورهای دیگری ساخته یا در حال ساخت داشتم که کا پل گذاری را برای موزون تر کردن صداها تا به حال ادامه داده ام و خوشبختانه به نتایج قابل توجهی هم رسیده ام . در نظر دارم در آینده کتاب یا جزوه ای درباره ی تجارب کار پل گذاری های گوناگون که روی سنتورها کرده ام همراه با نتایج آن ها منتشر کنم تا در این زمینه کار مفیدی انجام داده باشم

در سالهای بعد از چهل با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شده بودم ولی حاضر به ضبط برنامه موسیقی نبودم . در رادیو خراسان گاه اشعار عرفانی و مذهبی و گاهی تلاوت قرآن داشتم.
سال 1345 خوشیدی به اصرار دوستم ابوالحسن کریمی برای شرکت در امتحان شورای موسیقی به اتفاق او به تهران رفتم. راهی برای نام نویسی و شرکت در امتحان پیدا کردیم. در اتاق شورا میز کنفرانس بزرگی بود و حدود 12 تا 13 نفر اعضا شورا نشسته بود ، آقای مشیر همایون شهردار رییس شورا و آقایان حسنعلی ملاح ، علی تجویدی و مختاری و دیگران بودند. گفتند بیات ترک بخوان ! من هم از مایه بلند دو سه بیتی خواندم و در مایه ی بم فرود امدم . ضربی با یک شعر هم به درخواست آقای ملاح خواندم.بعد اقای تجویدی پرسیدند تصنیف هم می خوانی ؟ چون تصنیف خواندن را دوست نداشتم و دون شان آواز خوان می دانستم ، بسیار جدی گفتم ابدا.
جوابی که بعد از یکماه از نتجه امتحان به ما دادند این بود که فعلا رادیو بودجه ندارد که خواننده استخدام کند و فعلا رادیو نیاز به خواننده ندارد

سال بعد به وسیله آقای دکتر شریف نژاد (که معاون رادیو خراسان بود و بسیار به من لطف داشت) قرار گذاشتیم در تابستان که ایشان در تهران هستند من هم به تهران بروم . باایشان شبی به منزل آقای حسین محبی (که اپراتور با سابقه رادیو و برنامه ی گل ها بود) رفتیم و او که دوستی نزدیکی با دکتر داشت فردای آنروز مرا همراه با یک نوار که در " سه گاه " خوانه بودم به اقای داود پیرنیا (مسئول و تهیه کننده ان زمان برنامه گلها ) معرفی کرد که همان معرفی راهگشای ن به رادیو ایران و و برنامه ی گلها که منظور اصلی ام بود گردید.
با سپاس از دلسوزی های ابولحسن کریمی و محبت های دکتر شریف نژاد و یادی خوش از زنده یاد حسین محبی .

منبع : سایت دل آواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

كنسرت لطفی

                                    

 

پس از شجریان جامعه در انتظار كنسرت لطفی است.

استاد محمد رضا لطفی، آهنگساز و نوازنده صاحب سبك تار و سه تار پس از سالها دوری از ایران، اواخر هفته گذشته به كشور بازگشت

 

 

لطفی كه در سالهای میانی دهه ۷۰ نیز به ایران آمده و سلسله درس هایی در شناخت موسیقی سنتی را در موسسه تحت سرپرستی اش آغاز كرده و دو آلبوم نیز از گروه نوازی های تازه از آثار كهن موسیقی سنتی را به بازار موسیقی عرضه كرده بود، به دلیل آنچه كه خود وی فراهم نشدن شرایط كار در ایران نام نهاده بود ، دست به سفر زد و به آمریكا رفت. گفته می شود كه لطفی، به مانند گذشته قرار است در موسسه تحت نظر خود، مستر كلاس موسیقی سنتی را دایر كند، اما به نظر می رسد با توجه به فراهم شدن اجرای كنسرت برای محمد رضا شجریان، علاقه مندان موسیقی سنتی چشم انتظارند كه این استاد نامی موسیقی سنتی نیز كنسرتی در داخل كشور برگزار كند. به نظر می رسد مساعی نهادهای مدنی چون خانه موسیقی كه بخش اعظم اعضای هیات مدیره آن در شورای سیاستگزاری مركز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز عضویت دارند و نیز سخنان وزیر ارشاد درباره موسیقی اصیل و با هویت ایرانی بتوان با بستر سازی و دعوت از استاد لطفی زمینه برگزاری این كنسرت را فراهم كرد. از محمد رضا لطفی آثار ماندگاری چون، تصنیف «ایران، ای سرای امید» با صدای استاد شجریان، كاروان شهید، باصدای شهرام ناظری و برخی از پیش درآمدها و چهار مضرابهای شنیدنی به یادگار مانده است. ضمن آنكه مجموعه ده آلبوم گروه چاووش نیز زیر نظر وی و شاعر نامی، هوشنگ ابتهاج سایه تهیه و منتشر شده اند كه از جمله آثار ماندگار موسیقی سنتی درایران به شمار می روند . از لطفی، مشكاتیان و علیزاده به عنوان سه چهره جریان ساز در موسیقی اصیل ایرانی یاد می شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

گلهای فراموش نشدنی

 سلام به دوستداران موسیقی بخصوص موسیقی اصیل ایرانی .

 

 

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

 

 

 این شعرحرف دل من و شاید شما باشد .

 

                   

 

 بالا (  روح الله خالقی - ابوالحسن صبا - کلنل وزیری )

وسط ( بنان - حسین تهرانی - جلیل شهناز )

پایین ( اسد الله ملک - محمد رضا لطفی - پرویز مشکاتیان )

 

                     

 

 

 

بالا ( همایون شجریان - حسین علیزاده - کیهان کلهر )

وسط ( فرامرز پایور - جلال ذوالفنون - تاج اصفهانی و محمد رضا شجریان )

پایین ( مرتضی نی داوود - شهرام ناظری - فرهنگ شریف )


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

ٍسری دوم برنامه آوای ایرانی از شبکه 4 سیما

آثاری با صدای بنان،قوامی و محمودی خوانساری پخش می شود

 

دردوره جدید برنامه موسیقایی "آوای ایرانی" علاوه بر پخش آثاری با صدای بنان،قوامی،ادیب خوانساری و محمودی خوانساری ، از استادانی چون تجویدی،شهناز،کسایی و... یاد خواهد شد.

به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"،در این مجموعه برنامه که به انگیزه آشناکردن مخاطبان با نغمه ها، نواها، دستگاه ها و به طور کلی موسیقی  سنتی ایرانی ساخته شده است، هنرمندان قدیمی عرصه موسیقی ایرانی  که  طی فعالیت خود در این زمینه تاثیر گذار بوده اند،معرفی و درباره ویژگی های هنری و آثار آنها به وسیله کارشناس برنامه صحبت می شود.

محمدرضا جعفری، تهیه کننده و کارگردان مجموعه " آوای ایرانی " درباره  سری جدید این برنامه که به زودی از شبکه چهار پخش می شود به خبرنگارموسیقی مهر گفت: با برنامه ریزی هایی که انجام داده ایم در دور جدید برنامه آوای ایرانی آثار فاخری از موسیقی ردیف دستگاهی ایران با صدای استادان برجسته ای چون بنان،قوامی،ادیب خوانساری و محمودی خوانساری پخش خواهد شد.

همچنین وی از بزرگداشت استادان و پیشکسوتان موسیقی در این برنامه خبرداد و گفت : برخلاف سری قبل در این برنامه ها ما از استادانی که در قید حیات هستند یادخواهیم کرد ودر آغاز به سراغ استادانی چون تجویدی،پایور،کسایی ،جلیل شهنازو..می رویم.

شایان ذکر است که در برنامه های فیلی آوای ایرانی آثاری از تولیدات گذشته رادیو تلویزیون، تحت عنوان گلها و برگ سبز با صدای محمدرضا شجریان همراه با صحبت های کارشناسان بویژه داریوش پیرنیاکان پخش می شد که قرار است نوار و وی سی دی آن از سوی انتشارات سروش به بازار عرضه شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

اخبار روز

 

ايسنا 
درخواست شجريان از هنرمندان براي برپايي فستيوال هنر

 

                        


شجريان خواست تا هنرمندان براي‌برپايي فستيوال هنر از امروز تدارك ببينند نمايشگاه خوش‌نويسان معاصر براي حمايت از باغ هنر بم گشايش يافت

محمدرضا شجريان هنرمندان و جامعه هنري را دعوت كرد؛ تا براي برپايي فستيوال هنري در باغ هنر بم از امروز تدارك ببيند. استاد آواز ايران اعلام كرد كه خود قصد دارد كنسرتي در اين باغ ايراني برپا كند. به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جمعي از خوش‌نويسان انجمن خوشنويسان ايران عصر ديروز - شنبه دهم دي‌ماه - در پاسخ به جلب كمك و حمايت شجريان، با برپايي نمايشگاهي در خانه‌ي هنرمندان ايران و اختصاص عوايد حاصل از فروش ‌٨٤ تابلو از پروژه يادشده حمايت كردند. در مراسم گشايش اين نمايشگاه كه در سالن بتهون خانه‌ي هنرمندان ايران برگزار شد، شجريان در سخناني عنوان كرد كه قصد نداشته‌اند تنها ساختماني بسازند؛ بلكه هدف‌شان ايجاد شرايطي براي حفاظت از پايگاه دو سه هزار ساله باستاني ايران است؛ پايگاهي براي هنر، ورزش و مردم. وي گفت: هدف‌مان اين بود كه شهر را با دانشكده هنر، سالن آمفي تئاتر و مجموعه‌ي نگارخانه‌ها و گالري‌ها در كنار ارگ جديد زنده كنيم. به گمان شجريان مي‌توان فستيوال‌هاي هنري را در اين محل راه انداخت و هر سال چند بار هنرجويان و بازديدكننده‌گان را با شيوه‌اي مشاركتي، با هر تواني اعم از قلمي‏، مشاركتي و فكري، به شهر تزريق كرد. او خبر داد كه قرار است بخش آمفي تئاتر رو باز را گسترده‌تر كرده؛ تا هرچه زودتر بتوان پنج‌هزار نفر را گردهم آورد. شجريان هم‌چنين از مذاكره با خانه‌ي هنرمندان ايران و پيش‌نهاد جمعي از صاحب نظران مبني بر اختصاص مكاني براي آتليه‌هاي هنري ياد كرد و افزود: با گسترده كردن بخش آمفي تئاتر، فضايي در بخش زيرين اين مكان تعبيه خواهد شد؛ تا كارهاي دستي هنرمندان، مجسمه و نقاشي عرضه شود. در ادامه اين مراسم، بهار مشيري - يكي از مهندسان پروژه باغ هنر بم - به ارايه گزارش عملكرد دوساله دست‌اندركاران اين باغ كه به گفته وي با الهام از باغ‌هاي ايراني طراحي شده است، پرداخت؛ و اعلام كرد كه اين پروژه تا دو سال آينده به بهره برداري مي‌رسد. با سماع مرد خوشنويس و قطعه بدون تصويري همراه با متني از شجريان اين مراسم به پايان رسيد و حاضران از نمايشگاه خوشنويسي بازديد كردند. اين نمايشگاه با آثاري از خوش‌نويساني چون احمد ميرخاني، واعظ تهراني، اكبر صابونچي، محمدعلي گرجستاني، حسين جعفري‌تبار، يدالله كابلي، مسعود مهدي‌خاني، كامران كوهستاني، محمد ميرزايي، خسرو روشن و... همراه بود. احمد مسجدجامعي يكي از حاضران در اين مراسم بود.

 


  

 

آفتاب
افتخاری، مختاباد و منبری حاجیان موسیقی شدند
شش اثر موسیقایی با ساختار اركستر ملی و اركستر سمفونیك به مناسبت ایام حج در مركز موسیقی و سرود صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تولید شد.

 

آهنگ های آن وقت سعید اثر مهرداد دلنوازی شعر اسماعیل امینی و صدای مختاباد ، ای قوم به حج آمده اثر سید محمد میر زمانی شعر شفق كاشانی و خواننده علیرضا افتخاری،‌‏ كعبه اثر امید سیاره براساس ملودی مجتبی گلستانی،‌‏شعر سهیل محمودی و صدای مجتبی گلستانی احرام عاشقی اثر علی بكان شعر محدثی خراسانی و صدای جمال الدین منبری آثاری هستند كه با ساختار اركستر ملی در این مركز تولید شده اند. بنابراین گزارش،‌‏آهنگ های زیباترین تسلیم با آهنگسازی و تنظیم كنندگی محمد بیگلری پور ، شعر محمد سعید میرزایی و خوانندگی محمد عبدالحسینی و كاروان صبح اثر مشترك چكاوك یغمایی و جابر اطاعتی شعر اسماعیل فرزانه و صدای مهدی حبیبی با ساختار اركستر سمفونیك تولید شدند.

 

 


 

آفتاب
سخنرانی پرویز مشكاتیان در بزرگداشت ایرج بسطامی.


 

                              

 

اركستر موسیقی ملی ایران به مناسبت دومین سالگرد حادثه دلخراش زلزله بم ۱۵ دی ماه با سخنرانی مشكاتیان به اجرای برنامه می پردازد

 

اركستر موسیقی ملی ایران، ۱۵دی ماه طی مراسمی به مناسبت دومین سالگرد حادثه دلخراش بم و گرامی داشت یاد و خاطره هنرمند ارزشمند عرصه موسیقی كشور، ایرج بسطامی، مراسمی ساعت ۳۰/۱۵ در تالار وحدت برگزار می كند. در این مراسم كه با حضور تعداد زیادی از هنرمندان، اندیشمندان، فرهیختگان عرصه فرهنگ و هنر و تنی چند از مسئولان كشور برگزار می شود، پرویز مشكاتیان نیز به ایراد سخن خواهد پرداخت. همچنین در این مراسم گروه موسیقی وزیری به سرپرستی كیوان ساكت قطعاتی را اجرا می كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

زنده یاد اسد الله ملک

 

 

     

 

 

ملک هيچگاه نمي ميرد

 

آخرين گفتگوي منتشر نشده با زنده ياد استاد اسدالله ملک

 

فروغ بهمن پور

اين گفتگو به همراه گفتگو با استادان ديگري به زودي در مجموعه اي با عنوان زمزمه هاي ماندگار توسط انتشارات جاويدان منتشر مي شود .  

 

اشاره :

اين مصاحبه در آخرين روزهاي زندگي هنرمند بزرگ و نوازنده چيره دست ويولون ، اسدالله ملک ، انجام شده است . وي خالق آثار ماندگاري چون گريه ليلي ، غروب کوهستان ، شهرآشوب و ... ميباشد که در حال حاضر بصورت سي دي و کاست در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است .

 

من کار هنري را خيلي زود شروع کردم . پنج ساله بودم که برايم ويولن کوچکي تهيه کردند و به دستم سپردند. روز و شب من با موسيقي مي گذشت . چه شبها تا سحر بر بام خانه ملک مي نشستم و از ساز و موسيقي سخن مي گفتيم و مي شنيديم . آن موقع برادرم از سرشناس ترين شاگردان صبا و از همرازترين دوستان او بود . استاد صبا به خانه حسين مي آمد و آن خانه پاتوق بزرگان هنر موسيقي هم چون کلنل وزيري ، روح الله خالقي ،حسين خان يا حقي ، شکرالله قهرماني ، بانوي بي همتاي آواز قمر الملوک و ... شده بود . من که از همه کوچکتر بودم آن چنان محو سخنان و هنرنمايي شان مي شدم که همه آن بزرگان به تعجب و تحسين وارد رشته مي شدند تا جايي که هماي سعادت بر شانه من نشست و استاد صبا تعليم مرا پذيرفتند. آن موقع من کودک خردسالي بيش نبودم .

 

 

صبا را چگونه شناختيد ؟ رابطه شما با او چگونه بود ؟

 

صبا يک نمونه بود . نمونه اي تمام عيار از يک موسيقي دان و يک انسان راستين . او همه ي ما را شيفته خودش کرد . همه آن هايي را که دستي به ساز و گوشي به موسيقي داشتند. همه بي چون و چرا به مکتب پاک و ويژگي هاي اخلاقي و عاطفي او دل سپرديم .

مي دانيد که من جزو اولين شاگردان هنرستان عالي موسيقي بودم ، اما پيش از رفتن به هنرستان چون در خانواده اي اهل هنر و با زمينه هاي هنري پرورش يافته بودم ، با فوت و فن نوازندگي چندان مبتدي و بيگانه نبودم و همين آشنايي با حال و هواي ساز سبب شد که استاد لطف و عنايت خاصي نسبت به من داشتند و چون شور و اشتياق مرا مي ديدند و با دقت و نکته بيني هايي که داشتند استعدادم را احساس مي کردند، در آموزش هيچ نکته اي از موسيقي فروگذار نکردند...

 

تأثير صبا بر موسيقي ايران بر هيچ کس پوشيده نيست . شما اين تأثير را چگونه مي بينيد ؟

صبا يک مکتب کامل است . او با همه ي ويژه گي هاي اخلاقي و هنري که داشت راهي را آغاز کرد که بي ترديد قابل اعتماد ترين مکتب موسيقي ايران است . تکنيک عالي ، حسن سليقه و نبوغ را در هم آميخته بود .ساز او لبريز بود از پاکي و زيبايي . از پوزيسيون هاي مختلف به بهترين شکل استفاده مي کرد. آرشه کشي او بي نظير بود . خوب خودتان مي دانيد که اين ساز مثل اسب وحشي است که به هر کسي رکاب نمي دهد . به قول پرويز يا حقي ويولن ساز  رام نشدني است و ولي صبا بيشتر از همه دانست که چگونه اين ساز را رام کند و در خدمت موسيقي ايراني قرار بدهد. او حرکتي فراتر  از همه ي جريان هاي موسيقي ايجاد کرده است . براي همين هم هست که شاگردان او جريان اصلي موسيقي امروز را شکل داده اند. او را مي توان معمار تحول موسيقي ايران دانست . چند سال پيش با محمود ميرزاده ( روزنامه نگار و گزارشگر ماهنامه فرهنگي هنري دبستان ) مصاحبه اي داشتم که مفصلأ راجع به صبا صحبت کردم . مي تواني به او مراجعه کني . زياد حوصله حرف هاي تکراري را ندارم .

استاد کسايي در مصاحبه اي عنوان کرده اند که با اين همه حرف و هياهو که به دنبال صباست او هنوز ناشناخته مانده و مردم نتوانسته اند با زواياي پنهان هنري وي آشکار شوند....

 

بله من هم با ايشان هم عقيده هستم . صبا در پس تکنيک متعالي که داشت دنبال جوهر اصلي موسيقي شرق مي گشت . يعني همان حال که بزرگان از ان دم مي زنند او هميشه در حال تکاپو بود . به نظر من کسي بايد مثل خود صبا باشد تا بتواند او را بشنناسد . بايد طبيعت کار صبا را شناخت تا جوهر و خودش را درک کرد .

در جريان موسيقي ملي ايران کلنل وزيري تا چه اندازه سهم دارد ؟

خوب شد به اين جريان اشاره کرديد . وزيري نت را به ايران آورد . به همين خاطر هم سهم بزرگي در موسيقي ايران بايد به او اختصاص بدهيم . صبا و وزيري روي نگاه ما به موسيقي تأثير عميقي گذاشتند . اما وزيري ( با همه اعتباري که من براي او قائل هستم ) بسيار شيفته تکنيک غرب شده بوده ولي صبا همان طور که در جواب پرسش قبل گفتم در پس تکنيک به دنبال حال بود .

استاد ملک : همان طور که همه جا گفته ام ،شناخت و درک من نسبت به موسيقي ايراني بيشتر موهون ارتباط و آشنايي با شماست  به همين خاطر با شما خيلي راحتر مي توانم صحبت کنم . مي خواهم پرسشي را مطرح کنم که تا کنون با هيچ کدام از شاگردان صبا درميان نگذاشته ام .

شما به عنوان شاگرد اين استاد بزرگ کدام يک از آثارش را متعالي تر مي دانيد ؟

صبا با نگاه تيزبيني که داشت به زيبايي ها  زودتر  و  عميق تر از ديگران دست پيدا مي کرد . گوش خودش را چنان تربيت کرده بود که زيبايي و اصالت را بهتر درک مي کرد . او نه تنها در موسيقي که در همه چيز به نهايت لطف و معنا مي رسيد . به همين خاطر هم هست که من با جرأت مي گويم که تمام آثارش در اوج هستند . من که نمي توانم بگويم مثلأ زرد مليجه از به زندان بهتر است ...

آيا پس از مرگ صبا به مکتب خانه او رفته ايد ؟

ببينيد صبا در تمام زندگي من جاري است . روزي نيست که از ياد او غافل شوم ، شايد باور نکني که بگويم هر وقت سازي مي زنم يا آهنگي مي سازم که مورد قبول خودم و اهل دل واقع مي شود صبا را در مقابل چشمانم مي بينم ....

 

 

اصولأ منظور تو از اين سئوال چي بود ؟!

 

 

يک شيطنت ژورناليستي .

آره درست مي گويي . چند وقت پيش هم از من پرسيدي که بعد از مرگ صبا چند بار به همسرو فرزندانش سر زده اي ؟ که من به حساب شيطنت تو گذاشتم ولي واقعيت اين است که من خودم را جداي از صبا نمي دانم . صبا پدر معنوي بود و من هم يا حقي و خرم و تجويدي ...يکي از پسران او هستم منتهي کوچکترين آنها . حالاچند بار به من به خاطر اينکه فرزند صبا هستم سر زده اي ؟!

حق با شماست .

حق با علي ( ع ) است (با خنده )

به فرزندان صبا اشاره کرده ايد . استاد عباس شاپوري مي گفت که صبا با همه شاگردان رفتاري پدرانه داشت ...

  حالا اين پرسش براي من مطرح مي شود که با اين همه چرا همه شاگردان او به مقام استادي نرسيدند ؟

خيلي ها آمدند و شاگردي صبا کردند اما حق با شماست . خيلي ها به جايي که بايد نرسيدند علت آن هم اين است که آنها آمدند از صبا تقليد کردندو در سطح قالب آثار او ماندند . يعني عمق انديشه او را درک نکردند و البته زحمتي که آنها کشيدند ارزشمند است ....

 

 

شما جزو اولين گروه شاگردان هنرستان موسيقي بوديد . در هنرستان به غير از استاد صبا کدام يک از هنرمندان شما را تحت تأثير قرار مي دادند؟

 

استادان خالقي و حسين تهراني بيشتر از ديگران مرا تحت تأثير هنر و اخلاق خودشان قرار داده بودند و تا يادم نرفته بگويم که ضرب شناسي را از استاد تهراني آموختم . خيلي هم با ايشان برنامه اجرا کردم ....

 

آيا نوارهاي آن برنامه ها هنوز موجود است ؟

گمان نمي کنم . متأستفانه هيچ کدام از ما هيچ گاه آرشيو منظم و دقيقي از موسيقي ملي نداريم و البته اگر در لا به لاي آرشيو هاي خصوصي مثل آرشيو مهندس گلشن ابراهيمي جست و جو کنيد ، شايد بتوانيد نوارهاي آن روزها را پيدا کنيد ، اما نه به طور کامل .

 

باز گرديم به هنرستان موسيقي ...

يازده ساله بودم که هنرستان موسيقي ثبت نام کردم . هنرستان موسيقي در آن سال ها هنوز از طرف وزارت فرهنگ و هنر به رسميت شناخته نشده بود . آن روزها بعضي ها به ما مي گفتندکه وقت خود را بيهوده تلف نکنيد . وقتي ديپلم بگيريد هيچ کجا به شما کار نمي دهند . حتي به عنوان معلم ساده گروه سرود مدرسه هم شما را قبول ندارند و از اين حرف ها . ولي ما مثل خود استاد خالقي عاشق بوديم و عاشقي را چه کار به اين حرف ها . روزي که استاد خالقي تصميم به بنيان گذاري هنرستان گرفتند نه از جانب کسي حمايت شدند و نه خودشان آن قدر پول و امکانات داشتند که کار را شروع کنند . هنردوستي به نام سپانلو ، ملک شخصي خود را بدون گرفتن اجاره در اختيار استاد قرار دادند . استاداني که آن جا تدريس مي کردند تا مدت ها پول نمي گرفتند ، خلاصه همه کارها با نيروي عشق جلو مي رفت . ملک سپانلو که حالا ديگر به ساختمان هنرستان موسيقي تبديل شده بود يک سالن بزرگ داشت . وقتي شاگردان هنرستان به سال سوم نرسيدند همگي به حدي توانا شده بودند که مي توانستند در ارکستر انجمن موسيقي ملي نوازندگي کنن. مرحوم استاد خالقي پس از سه سال اولين کنسرت را ترتيب دادند. يادم مي آيد در شب اجرا وزير فرهنگ و هنر وقت و همچنين چند نفري از وکلاي مجلس حضور داشتند . در آن شب تاريخي ارکستر به رهبري مرحوم خالقي جند اثر از ساخته هاي خود استاد را اجرا کرد و مدعوين چنان محو برنامه شده بودند  که پس از آن هنرستان به رسميت شناخته شد و حقوق و مزاياي مدرسين تا حدودي تأمين شد .

استادان هنرستان چه کساني بودند؟

 

آنان که هم استاد هنرستان بودند و هم نوازنده ارکستر انجمن عبارت بودند از استادان مرحوم ابو الحسن صبا ، مرحوم موسي معروفي ، مرحوم جواد معروفي ، مرحوم مهدي مفتاح ، مرحوم زرين پنجه ، مرحوم وزيري تبار ، مرحوم حسينعلي ملاح ، مرحوم حسين صبا ، مرحوم حسين تهراني ، مرحوم محمود ذوالفنون ، مرحوم محمد مير نقيبي و مرحوم بيگلري پور ( پددر منوچهر و محمد بيگلري پور ) . در ضمن گاهي هم مرحوم کلنل وزيري به هنرستان مي آمدند و کميسيون هايي به اتفاق استادان تشکيل مي دادند .

 

آن موقع چند سال داشتيد و موقعيت شما در هنرستان چگونه بود ؟

 

يازده سال داشتم که به هنرستان رفتم . قبلأ هم گفتم چون آن موقع ها حسين ملک از چهره هاي سرشناس موسيقي بود و من هم زير پر و بال او بودم خيلي از استادان مرا مي شناختند ....

 

از همان ابتدا با ويولن کار کرديد ؟

 

بله البته با کمانچه هم کار کرده ام همين طور چند ساز ديگر ولي همان طور که مي دانيد ويولن شد همه چيز من

 

 

اگر قرار مي شد ويولن را با ساز ديگري عوض کنيد  سراغ چه سازي مي رفتيد ؟

 

هيچ سازي قادر نيست براي من جاي ويولن را بگيرد . ببينيد ويولن علاوه بر تنوع لحن ها و امکانات و ظرفيت ها ي ديگري نظير قدرت و شدت و ضعف صدا دارد که در هيچ ساز ديگري نمي توانيم نمونه آن را پيدا کنيم .

 

 

خيلي ها معتقد ند که ويولن يک ساز غربي است و به خاطر همين ...

 

به اين حرف ها اعتنا نکن .

ولي سال ها بود که به خاطر همين برداشت ويولن از موسيقي ايران حذف شد .

من هميشه گفته ام با اين گونه حرف ها به شدت مخالفم . بي انصافي است که بگوييم تمامي آن چه صرفأ از نقشه جغرافيايي ما بيرون است با ما بيگانه است . ما ويولن را جذب کرده ايم به خاطر اين که زمينه جذب آن وجود داشته است .

 

اگر ويولن در موسيقي ما جايي باز کرده است علتش اين است که به خوبي تونسته خود را با موسيقي ما تطبيق بدهد . من ساز را يک وسيله براي بيان احساسات نوازنده مي دانم.ببينيد اگر شما يک ملودي غربي را با کمانچه و تار بزنيد باز هم مي توانيد بگوييد که تار و کمانچه چون غربي زدند غربي هستند ؟

 صداي ساز معرف مليت ساز نيست . ويولن صد سال است که به ايران آمده و در اين فرهنگ ريشه دوانيده است و پسند مردم را به همراه داشته به طوري که نمي توان آن را از مجموعه موسيقي ايراني حذف کرد ، البته متاسفانه همان طور که اشاره کرديد چند سالي از طرف برخي کوشش هايي براي حذف اين ساز از گستره موسيقي ملي انجام شد که خوشبختانه ديديد که اين کوشش ها بي ثمر بود .

در آن سال ها براي من و براي ديگراني که مثل من فکر ميکردند پرسش هايي وجود داشت که عموما بي جواب ماند . مثلا ما را به اين خاطر که ويولن مي زديم غرب زده مي ناميدند حالا چرا خودم هم نمي دانم آموزش ويولن را در هنرستان قدغن کردند . اصلا اين ساز را با همه امکانات و ظرفيت هايش از صحنه اجرا هم کنار گذاشتند . من ابتدا اين موضوع را نمي دانستم . چند قطعه در ماهور و همايون ساخته بودم . براي دريافت مجوز ضبط و پخش به مرکز سرود و آهنگهاي انقلابي مراجعه کردم و در کمال تعجب ديدم که کارم مورد تصويب قرار نگرفت . آنها به من گفتند ويولن قدغن است . برويد قيچک يا کمانچه بنوازيد ؟ من که پيش از اين برخورد فکر ميکردم که با تغييراتي که در مديريت امور موسيقي ايجاد شده است شرايط بهتر از گذشته است و مرکز سرود ، مرکزي براي جذب آهنگسازان اصيل است و مسئولان اين مرکز مي توانند زمينه را براي درخشان ترين برنامه ها و موسيقي مهيا کنند ، خشکم زد ، گيج شدم ...

چه واکنشي در برابر آن ها نشان داريد ؟

هيچي . خيلي آرام و مودبانه از مرکز بيرون آمدم . البته مطمئن بودم که آنها روزي به اشتباه خود پي مي بردند . به همين خاطر قطعاتي را که ساخته بودم کنار گذاشتم و به آموزش ويولن هم چنين ساختن و آماده کردن ( براي کنار گذاشتن ) قطعات جديد پرداختم .

هيچ موقع به پيشنهاد آنان عمل نکرديد که گفتند به جاي ويولن کمانچه بنوازيد ؟

نه . البته نه اين که با کمانچه مخالف باشم . هر سازي شخصيت ويژه خود را دارد. آنها ميگقتند که براي تقويت کمانچه ( ساز ملي ) بايد ويولن ( ساز غربي ) را کنار بگذاريم . ولي من هميشه با سياست اين به جاي آن مخالف بودم . به نظر من هم اين بايد باشد هم آن .

يعني شما با آنها که خواستار حذف کمانچه هشتند مخالفيد ؟

 

بله . کاملا . کمانچه صداي بسيار مطبوعي دارد . برويد به زار هاي استاد بهاري و شاگردانش مراجعه کنيد تا پي به قدرت اين ساز ببريد . البته منکر ضعف ها و نارسايي هاي اين ساز در اجراي قطعات موسيقي ايراني نيستم . ولي معتقدم به جاي اين که آن را از سر خودمان باز کنيم بايد ضعف ها و نارسايي هاي آن را بشناسيم و براي رفع آنها تلاش کنيم .

 

 

خود شما در اين زمينه چه کوششي داشته ايد؟

من سالها با استاد ابراهيم قنبري مهه در اين زمينه همکاري داشته ام که ميتوانيد از خود استاد بپرسيد. البته گرفتاري هاي زياد من مانع از اين شد که تمام تلاش و ذهنم را معطوف به اين قضيه کنم ... اين را هم بگويم که تا جايي که قدرت داشتم براي بازگشت مجدد ويولن تلاش کردم . مخصوصا در زمان مديريت آقاي کلهر . ايشان هم خيلي تلاش کردند که اين ساز مجددا احيا شود و نوازندگي آن در مراکز آموزشي مثل هنرستان و دانشگاه و ... تدريس شود که اگر غير از اين باشد ضربه بزرگي به موسيقي ما مي خورد . اجازه بدهيد که از آقايان که همواره ميخواهند ساز مخالف بزنند بپرسم که آيا نمي دانيد که نوايي که ساز به گوش مي رسد مهم است نه شکل ظاهري آن ؟ آيا نميدانيد که بزرگترين استادان مورد تاييد ( خاصه اهل فن و مردم عادي ) مثل صبا و ياحقي ، خالدي، تجويدي و ... نوازنده همين ساز بودند و با همين ساز توانستند اين همه ملودي بکر و دلنشين خلق کنند . چه قدر خوب بود که به جاي اين گونه مخالفتها که نتيجه اي جز به هدر رفتن نيروها نداشته به مسائل مهم تري پرداخته مي شد .

شما با اين که هنرمندي در عرصه موسيقي اصيل ايراني هستيد ، پا را از عرصه سنت فراتر گذاشته ايد و آثاري در قالب هاي امروزي خلق کرده ايد .

وقتي همه چيز در حال تکامل است و زندگي در جنبش و حرکت است چرا من ايستاده باشم ؟ من ميگويم هنرمند بايد مثل پرنده اي باشد که به همه جا پر بکشد و همه چيز را ببيند و تجربه کند البته اين طور نباشد که هويت خود را از ياد ببرد و فريفته ي فرهنگ هاي نادرست اين و آن شود . هنرمند نبايد خودش را ببازد . اگر ميگويم که هنرمند بايد عرصه کاري اش را از خانه پدريش فراتر بکند فقط به خاطر اين است که به تکامل نزديک شود . من ميگويم که همه چيز بايد در خدمت فرهنگ خود ما باشد .

با توجه به وضعيت امروزي موسيقي اصيل آيا بيم از بين رفتن آن را نداريد ؟

من نگرانم . نگراني من هم از اين است که موسيقي ملي از بين برود و اين نگراني کمي نيست .من همواره بيم اين را دارم که جوانان ما با موسيقي که نه حتي با اسم جليل شهناز ، کسايي ، صارمي ، ورزنده و ... بيگانه شوند که اگر چنين شود عرصه براي رشد افراد بي صلاحيت هموار مي شود که متاسفانه تقريبا همين هم شده است . کساني در موسيقي پيدا شده اند که از ابتدايي ترين زمينه هاي ذوق و استعداد موسيقي بي بهره اند ...

جناب استاد ملک شما بداهه نواز ماهري هستيد . چگونه به اين مرحله از هنر رسيده ايد ؟

نميدانم چگونه بايد به اين پرسش پاسخ بدهم . يک چيزهايي در درون هنرمند است که با کلام نمي توان آنها را بيان کرد که من خوشبختانه تا حدودي توانسته ام  با سازم آنها را  بيان کنم . در بداهه نوازي گاه کيفيتي روي مي دهد که آن را مي توانيم الهام بخوانيم . در بعضي از لحظه ها چنان مجذوب عالم درون مي شود که انگار نوازنده مه منبع عظيمي از ملودي هاي ناشنيده متصل مي شود . البته الهام تنها براي کساني اتفاق مي افتد که مراحل اوليه ي کار و زحمت و تلاش را پشت سر بگذارند. الهام هميشه بصورت آفرينش ناگهاني روي نميدهد . اگر هنرمندي به مرحله اي ميرسد که واقعا حس ميکند چيزي به او الهام مي شود بايد دانست که پشت اين الهام سال ها کار و پشتکار خوابيده است . در موسيقي ايراني محتواي عاطفي خيلي مهم تر از فرم است . به همين خاطر هم هست که دو نوازنده مثل خالدي و تجويدي اگرچه هر دو شاگرد يک استاد هستند ولي در نوازندگي هر کدام سبک خاص خودشان را دارند . تجويدي يک جور ساز ميزند و خالدي جور ديگر ، همين جاست که بايد روي جنبه هاي عاطفي تاکيد بيشتري داشت .

به گمان من  و همه آنهايي که آثار شما را شنيده اند " گريه ليلي " از جمله آثار ماندگار در موسيقي ملي است . آيا اين قطعه را بصورت بداه نواختيد ؟

بله . اين قطعه حاصل نوجواني من است . پانزده سال بيشتر نداشتم که گريه ليلي را نواختم . دوران جذبه و شور و حيرت که با حال و هواي نوجواني و غم و شادي هاي آن روزگار من در هم آميخته شد . شايد هم به همين دليل است که با ذوق و پسند گروههاي متفاوت سني و سليقه هاي مختلف هماهنگي دارد .

سياست گذاري صدا وسيما تا چه اندازه مورد تاييد شماست ؟

اصلا نيازي به گفتن من نيست . هر کسي پيچ راديو را باز کند خودش متوجه ميشود . من هميشه گفته ام صرف گذاشتن يک شعر فارسي روي آهنگي که هيچ وجه مشترکي با فرهنگ ما ندارد و تلفيقي است از آهنگهاي عربي ، ترکي ، اسپانيايي و ... نمي توان ادعا کرد که ما موسيقي ملي داريم . البته اي کاش به جاي پرداختن به اين گونه بحث ها که عموما انرژي را تلف ميکند فکري اساسي کرد . بايد با ساختن و شناختن و در عميق از موسيقي ملي ، موسيقي واقعي را ساخت ...

با اين که عملکرد اين رسانه مورد تاييدتان نيست چه اصراري براي ادامه همکاري تان وجود دارد ؟

من کسي نبودم که درجا بزنم . به قول بچه هاي پايين شهر بيدي نبودم که با اين باد که نه نسيم ها بلرزم. ماندم . ايستادم . همه سختي ها را به جان خريدم . خود من و دوستانم مثل جهانگير ملک ، فضل الله توکل ، منصور نريمان و ... سال ها در اين رسانه کار کرده بوديم . خون دل خورده بوديم . چرا بايد مي رفتيم ؟ نرفتيم . مانديم و کار کرديم . من يکي هيچ وقت دست از هنرم نميکشم تا روزي که بميرم. البته فکر ميکنم آن روز فارغ از قيل و قال زندگي بتوانم با خيال راحت کارم را ادامه بدهم (خنده). اين طور نيست ؟

انشاءالله که سالهاي سال سايه تان بر سر موسيقي گسترده باشد .

با اين همه بيماري که گريبان مرا گرفته فکر نميکنم به پايان سال هم بکشم ( متاسفانه استاد چند ماه پس از اين گفت و گو از دنيا رفت ) .

اجازه بدهيد فضاي گفت و گو را کمي تغيير بدهيم ...

خود تو بهتر از هر کسي ميداني . من زياد اهل حرف و بحث نيستم و اگر حرفي داشته ام با سازم گفته ام. هم غم ها و شاديهايم را با ساز بيان کرده ام هم شکوه ها و شکايتهايم را ...

جوابي هم شنيده ايد؟

خوبي اين ساز اين است که سوال و جوابش يکي است. يعني اگر چيزي پرسيدي جوابش را همان دم گرفته اي . من منتظر شنيدن جواب از سوي شنونده هايم نبوده ام ...

اگر بخواهيم که شما گلايه اي را از شنونده هايتان مطرح کنيد چه مي گوييد ؟

من کار خودم را کرده ام . گلايه اي براي خودم هم ندارم ولي يک مسئله خيلي من را رنج  ميدهد و آن اين است که جامعه ما برخلاف هر آنچه از فرهنگ قدرشناسي که دم مي زند ، خيلي زود هنرمندان را فراموش ميکند ! سرنوشت مرتضي محجوبي ، محمودي خوانساري ، حسين تهراني ، منصور صارمي را ديديد؟ ديديد که چگونه در فراموشي مردند . شما مطبوعاتي هم بي تقصير نيستيد . شما که وظيفه تان حفظ و نگهداري فرهنگ ايراني است اسير مسائل روزمره شده ايد . همه چيزتان شده سياست . چه قدر زود فراموش کرديد هنرمنداني را که تمام زندگي شان را روي فرهنگ ايران زمين گذاشتند . همان هايي که به خاطر صداقت در هنرشان از نان شب و قوت و ذخيره شان غافل شدند .

به عنوان آخرين پرسش نگراني عمده شما چيست ؟

خيلي کار دارم . چند قطعه نوشته ام که بيماري مجال اجراي آن ها را از من گرفته است . کلي کار نيمه تمام دارم . کلي ملودي در ذهنم انباشته شده که ميترسم فرصتي براي پرداختن به آنها نداشته باشم . مريضي هم روز به روز بيشتر مرا ضعيف و ناتوان کرده است . براي همسر و فرزندم نگرانم . براي ماهور ( پسرم که مي خواستم به او موسيقي و ویولن بياموزم ) نگرانم . براي موسيقي ملي نگرانم . نه اين که فکر کني از اين نگرانم که فراموش شوم . نه ، چه اهميتي دارد که من فراموش شوم . اگر مردم ، اين اتفاق مي افتد . شب هفتی ، سالگردي ، يادي ، بعد هم تمام . انگار نه انگار که اسدالله بود و سازي... نه ، به اين سنت خو کرده ام . نگراني من از اين چيزها بزرگتر است . مي ترسم موسيقي ملي از بين برود . اين هم نگراني کمي نيست ...

جناب استاد از شما سپاسگذاريم که برخلاف ميل باطني تان براي گفت و گو ، اين چند بار مرا به حضور پذيرفتيد . از اين که خلوت شما را به هم زدم متاسفم .

تعارف را کنار بگذار . بنشين مي خواهم برايت ساز بزنم . سازم کوک کوک است . چه قدر تو دختر خوش شانسي هستي . کوک دشتي دارد ( مي ، دو ، لا ) . گريه ليلي را مي نوازم و مي دانم تو هم مثل من شيفته ي اين قطعه هستي . تو حتي روز تولدم آمدي و در مقابل شاخه گلي که به من دادي گفتي گريه ليلي را بنوازم . قطعه اي که ميدانم تو را خيلي غمزده مي کند . نکند تو هم مثل من به اين باور رسيده اي که اسدالله ملک به زودي مي ميرد .

نه . اسدالله ملک هيچگاه نمي ميرد . که شهريار گفت آتشکده عشق کجا مي ميرد ؟

گريه ليلي را گوش کن .

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

آشنایی با سازها

سلام

 

 

آشنایی با سازها

 

ویولن:

ساز زهی آرشه ای، کوچکترین ساز این دسته که برای نواختن روی شانه چپ قرار می گیرد و به کمک آرشه که در دست راست نوازنده است نواخته می شود.سیم های ویولن قبلا از روده گوسفند ساخته می شد.
امروزه در سیم های بم تر، بر روی روده سیم فلزی نازکی می پیچند و در سیم های زیر تر از مفتول فلزی تنها استفاده می شود.
سیم های ویولن از زیرترین تا بم ترین سیم به ترتیب پاوین کوک می شوند.
می سیم اول، لا سیم دوم، ر سیم سوم، سل سیم چهارم .
بنابراین اصوات سیم ها نسبت به یکدیگر به ترتیب فاصله پنجم را تشکیل می دهند.
در این وسعت صدا ویولن قادر است تمام فواصل کروماتیک غربی و فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی و هر موسیقی دیگر را حاصل کند، به شرط آنکه گوش نوازنده در تشخیص شان استاد باشد.

قسمت های ساز عبارتند از: 1.تنه 2.دسته 3.خرک و ضمائم

تنه: جعبه ای که ما بین طبله(تخته روئی)، زیره( تخته زیرین) و جدارهای طرفی محصور شده است. در روی طبله سیم ها، چوب آبنوس تکیه گاه سیم ها، خرک، سیم گیر و دو شکاف به قرینه یکدیگر به شکل اف قرار دارد.

دسته یا گردن:در واقع دنباله چوب آبنوس تکیه سیم هاست که محل انگشت گذاری نوازنده در قسمت بالای آن قرار دارد. نوازنده ویولن قادر است در تمام طول چوب ابنوس انگشت گذاری کند.انتهای دسته به جعبه کوچکی ختم می شود که سیم ها در درون آن به دور گوشی های کوک پیچیده می شوند.

خرک:ما بین سیم ها و طبله ویولن قرار گرفته و فشار سیم ها آن را به طور عمودی نگه می دارد. نقش خرک آن است که ارتعاش سیم ها را به طبله و به جعبه ویولن منتقل کند و نیز در داخل جعبه میله ای چوبی تغریبا زیر خرک، اندکی بلندتر از جدار طرفی قرار داده شده که شکل گرده ماهی، طبله و زیره را حفظ کند.سیم گیر از آبنوس ساخته شده و در فاصله اندگی از خرک تا آخر تنه ویولن کشیده شده است، سیم ها از جعبه کوچک سر ساز آغاز شده طی چوب آبنوس تکیه گاه سیم ها ادامه یافته، از روی خرک عبور کرده و به دکمه ای که در قسمت پائین جدار تعبیه شده بند می شود.
نقش این ساز چه در ارکستر بزرگ، به طور جمعی و چه در ارکستر مجلسی و انفرادا آنقدر پر اهمیت است که آنرا شاه سازها گفته اند. شاید بتوان چنبن ادعا کرد که در یک پارتیتور موسیقی ارکستر، ویولن ها از تمام سازهای دیگر کمتر سکوت دارند.
نخستین سازندگان معروق ویولن در ایتالیا پیدا شدند.گاسپارو داسالو نخستین ویولن حقیقی را ساخت، اما معروفترین ویولن ها در شهر کرمونا ساخته شدند.
آندره اماتی و فرزندش نیکولا آماتی و شاگردش آنتونیو استرادیواریوس، بهترین ویولن های دنیا را تاکنون ساخته اند.

منبع:سازشناسی پرویز منصوری
فرهنگ تفسیری موسیقی

 

 

 

 

 

 

 

              

 


 تار:

جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد: بهترین ساز آن سازي است که نوازنده احساس کند این ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدایی طبیعی و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگی او به وجود مي آورد.
و الحق که با نگاهي در بین سازها در خواهیم یافت که تار يک چنین سازی است.
نغمه هایی بسیار روح انگیز دارد و وقتی در آغوش نوازنده اش قرار می گیرد گویی که این چوب و پوست از روح نوازنده خود جان می گیرند و زنده می شوند.
تار یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است که به آن وتر نیز گفته می شود.
اگر چه ما هنوز اطلاعات درستی از تاریخ دقیق پیدایش و ساخت آن نداریم ولی از قرار معلوم ان به زمان ابو نصر فارابی بر مي گردد.
موسیقی دانان قدیم و بزرگی چون صفی الدین ارموی،خواجه بها الدین و ابوالفرج اصفهانی و تنی چنداز شاعران و نویسندگان دوران گذشته درباره تقسیم فواصل پرده های که هم خوان و موافق پرده های تار نیز می باشد مطالبی گفته، شعری سروده و یاد کرده اند.
به عنوان مثال بابا طاهر همدانی شاعر شوریده و عارف ایران که در نیمه قرن پنجم هجری مي زيست در سروده ای از خود چنین این ساز را یاد مي کند:
دلی دیدوم چو مرغ پا شکسته، چو کشتی، بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته
شکل ظاهری کاسه تار شبیه دل است و شاید به خاطر همین است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکین دهنده روان آدمي لقب داده اند زیرا تار دارای صدای لطیف و دلربا است که بسیاری از متفکرین، عارفان، فیلسوفان، وارستگان و صوفیان پاک دل به آن عشق مي ورزند.
تار صدایی گرفته، محزون و کاملا شرقی دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدایی بالا و اجرای دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتی ایران برترین و کاملترین ساز ایرانی محسوب مي شود.
تار از يک کاسه که روی آن پوست کشيده درست گردیده که همین کاسه نیز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسیم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.
دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتی متر است که بر کناره های جلوی آن دو روکش استخوانی کار گذاشته شده است در انتهای دسته تار جعبه ای تعبیه شده که ب ه جعبه گوشی معروف است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبی این جعبه قرار داده شده که سیم های تار را به دور آنها مي پیچند.
تعداد سیم های تار شش عدد است که از آخر کاسه یا شکم شروع شده و از روی خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سیم ها بر روی پوست قرار گرفته مي گذرد.
اين شش سیم در تمام طول دسته کشیده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است.
سیمهای ششگانه عبارتند از:
دو سیم سفید( پائین) که همصدا کوک می شوند.
دو سیم زرد( همصدا)
یک سیم سفید نازک به نام زیر
و یک سیم زرد(بم)
که دو تای آخری غالبا به فاصله اکتاو کوک می شوند.
فاصله سیم های هم صوت سفید، نسبت به سیم های زرد غالبا چهارم و سیم های سفید نسبت به سیم بم معمولا فاصله اکتاو یا هفتم را تشکیل می دهند.
تار با مضرابی کوچک از جنس برنج به طول تقریبی سه سانتی متر نواخته می شود. در قسمتی از نصف طول مضراب، برای آنکه در دستهای نوازنده راحت قرار گیرد با موم پوشیده شده است.
در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامی از ایشان به جای نمانده و تنها تنی چند از ایشان مثل استاد خاجیک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلی، یحیی، برادران صنعت و استاد حاجی و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند.
کسانی که به بقای اين ساز و تکامل ان کمک کردند و عمر خود را بر سر این کار نهادند.

منبع: سازشناسی از سری برنامه های نیستان
سازشناسی پرویز منصوری

 

 

 

 


 

سه تار:


شکل ظاهری آن مانند تار است، با این تفاوت که شکم آن یک قسمتی، گلابی شکل و کوچکتر است، سطح رویی کاسه سه تار نیز چوبی است، سه تار امروزی چهار سیم است. خرک سه تار
کوچکتر از خرک تار بوده، و دسته آن نیز از دسته تار نازکتر است، سه تار
فاقد جعبه گوشی است و گوشی های چهارگانه آن دو عدد در سطح جلویی انتهای دسته(سرساز) و دوتای دیگر در سطح جانبی چپ ( در هنگام نواختن در سطح بالایی) کار گذاشته شده اند.
تعداد دستان های سه تار در زمان حاضر مانند تار 28 است.
سه تار با ناخن انگشت اشاره ( و گاه توام با ناخن انگشت وسطای)دست راست نواخته می شود. به عبارت دیگر مضراب سه تار در واقع ناخن انگشتان نوازنده است و به همین دلیل و به علل اکوستیکی دیگر، صدای این ساز ضعیف بوده برای تکنوازی در جلوی جمعیت یا همنوازی در ارکستر مناسب نیست.
چنین به نظر می رسد که سه تار در قدیم، سازی محلی بوده و آن زمان سه سیم داشته است ( کلمه سه تار دلالت بر همین نکته می کند) ولی بعدها شهری شده و سیمی بر آن افزوده اند.
به روایت از ابوالحسن صبا نقل می کنند که سیم چهارم سه تار را درویشی سه تار
نواز به نام مشتاق علیشاه به آن ساز افزوده است و نوازندگان قدیمی این سیم را به نام مشتاق می شناسند.
سه تار به دلیل نقص ساختاری که در گذشته داشت و به دلیل صدای کم آن، کمتر مورد توجه بود. ولی با سالها تجربه نوازندگی سه تار ساخت آن نیز تکامل یافته و نوای گرم، صمیمی و نافذ آن توجه بسیاری از اهل ذوق را به خود جلب کرده است.
سه تار در حال حاضر دارای 4 سیم است. سیم اول سفید است و حاد نامیده مي شود، موسوم به سیم دو و جنس آن از فولاد است.سیم دوم زرد و به نام سیم سل است،سیم سوم موسوم به سیم زیر که با سیم سفید بسته می شود. سیم چهارم زرد و زنگ یا مشتاق نامیده می شود و جنس آن از فولاد است.
این سیم را میرزا محمد تربتی خراسانی ملقب به مشتاق علی اضافه کرده است و به همین دلیل این سیم را مشتاق مي نامند.سیم چهارم مانند سیم دوم زرد ولی اندکی ضخیم تر است.
معمولا برای کوک سه تار، سیم اول دو، سیم دوم سل و سیم سوم دو، کوک مي شود.
روی کاسه صوتی سه تار از چوب پوشيده شده است و برای انعکاس صوت سوراخ هایی روی آن به وجود مي آورند.
یکی از سازندگان مشهور سه تار آقای جواد چای چی اصفهانی است، به نظر اين هنرمند گرامی طول کاسه سه تار از 26 تا30 سانتی متر، عرض کاسه به تناسب بین 12 تا 16 سانتی متر مکعب، و طول دسته 40 تا 48 سانتی متر و قسمتی که گوشی ها در آن تعبیه مي شوند 12 سانتی متر و عرض دسته 3 سانتی متر است.
صدای سه تار پس از تحقیق و تفحس و کوشش آقای احمد عبادی و افزایش فاصله سیم های روی صغحه کاسه صوتی به صدای دل انگیزی تبدیل شده است که با گذشته قابل قیاس نیست.
منابع: سازشناسی برنامه نیستان
ساز شناسی پرویز منصوری

 

 

 

 


 

 سنتور:

اولين اثري که از سازهاي شبيه سنتور به دست آمده اثري است از حجاري هاي دوره هاي آشوريان و بابليان در 669 قبل از ميلاد که نشان مي دهد اين ساز را به وسيله بند به گردن مي آويختند.
به دليل قرار داشتن ايران در مسير جاده ابريشم بين شرق و غرب و تغيير دائمي مرزها در شرايط کشورگشايي ها فرهنگها نيز مرتب دستخوش تحول شده و اين تحول آلات موسيقي را بي نصيب نگذاشته است به طوريکه به درستي معلوم نيست سنتور ابتدا در کدام کشور مورد استفاده بوده است ولي مطمئنا ايرانيها قبل ازظهور اسلام با اين ساز آشنا بودند و آن را کونار مي ناميدند.
به اتکا قد مت آثار کشف شده گمان اين است که اين ساز از قلمرو ايران به کشورهای دیگر راه یافته و نامهای مختلفی پیدا کرده است.
سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام های مختلف در شرق و غرب عالم وجود دارد.
اين ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای ها، در آلمان و اتریش مک پر،در هندوستان سنتور، در کامبوج في و در امريکا زیتر مي نامند که هر کدام داراي وجه تشابهاتي هستند.
ساز سنتور در تعدادي از جمهوری های سابق شوروی مانند ارمنستان و گرجستان نيز رايج هست.
همچنين سنتورهای عراقی –هندي- مصري و ترکي که بعضي از آنها حدود 360 سيم دارند.
عبدالقادر مراغه اي ساز ياطوفان را معرفي کرد که شبيه سنتور امروزي بود با اين تفاوت که براي هر صدا فقط يک تار مي بستند و با جابه جايي خرکها آن را کوک می کردند..
نام سنتور در اشعار منوچهري نيز آمده است:
کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است
فاخته ناي زن و بربط شده تنبور زنان

سنتور سازی کاملا ایراني است که ساخت آن را به ابونصر فارابي نسبت مي دهند که مانند بربط، ساز ديگر ايراني بعدها به خارج برده شد، سنتور سازی جعبه اي به شکل ذوذنقه است که به روي سطح آن دو رديف خرک تعبيه شده و از زوي هر خرک 4 رشته سيم هم کوک عبور داده شده است.
سنتورهاي معمولي داراي 9 خرک مي باشند و وسعت صدايشان اندکي بيشتر از 3 اکتاو است و نوازنده در اجراي دستگاه هاي مختلف موسيقي سنتي کوک ساز را تغيير مي دهد و يا محل خرک ها را پس و پيش مي نمايد.
سنتور يا شاهان تور از جمله سازهاي کاملا شرقي است. شکل سنتور اقتباسي از کشتي است و سيم هاي آن برگرفته از تور ماهيگيري و صدا، صداي برخورد امواج دريا به صخره هاست.
سنتور در زمانهاي گذشته به ابعاد مختلف ساخته مي شد که تا امروز به شکل هاي استاندارد سل کوک و لا کوک درآمده است.
سنتور در طي ساليان و در پي مهاجرتها و رفت و آمدهاي فرهنگي به کشورهاي ديگر برده شد .از آن جهت گروهي بر اين عقيده اند که سازهايي چون ارگ و پيانو که از نظر صدادهي صدایی چون سنتور دارند الگوهايی کامل شده از این سازسنتي ایراني هستند و در طي ساليان و قرون متمادي دوره تکامل خود را پيموده و امروزه خود به سازهاي مستقلي تبديل گشته اند اما برخلاف اين سازها که در مسير تکامل گام برداشته بودند.
سنتور سير قهقرايي پيموده و تا اوايل قرن گذشته به سازي کاملا محجور بدل گشته.
ساز سنتور پيشتر با 12 وتر سيم بم و 12 وتر سيم زير ساخته مي شد و سنتور 12 خرکي ناميده مي شد، امروزه سنتور 10 خرک و سنتور 11 خرکي و سنتور لا کوک نيز ساخته مي شود.
سنتور 11 خرک سنتور چپ کوک ناميده مي شود در واقع هر خرکي که به سنتور اضافه مي شود صداي ساز يک پرده بم تر مي گردد.
سنتور 9 خرک رايج ترين نوع سنتور است که سنتور سل کوک ناميده مي شود و نت هاي رديف براساس آن نوشته شده است در سنتور 9 خرک چنانچه براساسراست کوک تنظةم شود به ترتيب سيم ها از پايين بر مبناي مي-فا- سل کوک مي شوند و مناسب براي گروهي و ارکستر است.
شاز سنتور براي رديف موسيقي سنتي و نيز براي استفاده در ارکستر داراي نقايصي است که براي رفع آنها چندي است دو نوع سنتور يکي کروماتيک با افزايش 7 خرک به خرکهاي معمولي و ديگري سنتور باس با صداي بم ساخته شده است.
معادل نصف عمر تمرين سنتور نوازان به کوک کردن آن مي گذرد چون ضربه هاي مداوم مضراب روي سيم ها و تاثير گذاري رطوبت و حرارت روي چوب و سيم ها کوک را به هم مي زند و 72 سيم بايد مرتب کوک يا هم خوان شود از اين رو سنتور سازي شناخته مي شود که در عين زيبايي بسياري از عوارض طبيعي مي وتند روي صدا و کوک ان تاثير بگذارد و حتي نوازنده هاي باتجربه را براي يک کوک دلخواه ناکام مي گذارد.
نقل شده است که حبيب سماعي نوازنده سرشناس سنتور روزي در مجلسي گفته است که کوک سنتور مرا پير کرده است.

منبع: سازشناسي برنامه نيستان

 

 

 


رباب :

 

رباب به ضم اول بر وزن غراب سازي باشد مشهور که مي نوازند و آن تنبور مانندي بود بزرگ و دسته کوتاهي دارد و بر روي آن به جاي تخته پوست آهو کشند.

و شکلي که در برهان از رباب چاپ شده شبيه تار است و کاسه آن شامل دو قسمت است به اصطلاح کاسه و نقاره خانه.

عبد القادر مراغي در مقاصد الالحان در وصف سازها مي نويسد :

اما رباب و آن سازي بود که بعضي بر آ« سه وتر بندند و بعضي چهار و بعضي پنج و اوتار آن مزوج بندند چنان که هر دو وتر را حکم يک وتر باشد و کوک آن همچون کوک عود باشد.

دانلد يولچ انگليسي در مجله روزگار نو مقاله اي با عنوان برخي سازهاي شرقي و غربي رباب را به هيات چهار پهلو و کمانه رسم کرده مي نويسد رباب عربي است که يک يا دو سيم داشت و آن را با کمان مي زدند و از اين ساز عربي دو فرزند اروپايي به وجود آمد

عبد القادر مراغي در شرح سازها سازي را که کاسه و سطح آن مربع و دستهاش کوتاه است به عنوان يکتاي آورده است و آن را چنين وصف کرده است:

اما يکتاي از آلات آنچه بر آن وتر واحد بندند به انواع است اعراب کاسه آن را مربع سازند بر هيات قالب خشتي و ساعد کوتاه بود و به مقدار يک وجب و بر هر دو روي آن پوست کشند و يک دسته موي اسب را که در يک گوشي گذارند چنان که مثل يک وتر باشد.)


از گفته عبد القادر مراغي آشکار مي شود سازي که ميان عربها با کاسه و سطح مربع رواج داشته و به آن رباب مي گفته اند به يکتاي معروف بوده نه به رباب.

در بخش اول سرگذشت موسيقي ايران آنجا که از غژک مي گويد نوشته است:

( فارابي در کتاب موسيقي اش نامي ار غژک نمي برد اما از ساز ديگري مي گويد که شباهت کامل به غژک داشته و داراي دو سيم بوده و بي گمان نواخته مي شده است نام اين ساز رباب است.)

و نيز مينويسند:(رباب اول دو سيم داشته بعدها يک سيم ديگر به آن اضافه شده و با کمانه به صدا در آمده و همان است که ما امروز کمانچه مي گوييم.)

چون رباب عربي را با بدنه چهار پهلو وصف کرده اند و هم آن را تنبور مانند با شکم دو کاسه مانند تارنوشته اند و آن را کمانه اي و مضرابي هر دو گفته اند نمي توان به طور قاطع آن را جد کمانچه دانست بخصوص که مولف مقاصد الا لحان(رباب غژک کمانچه) هر يک را جداگانه وصف کرده و رباب و کمانچه را دو ساز دانسته.


منابع:
سرگذشت موسيقي ايران
مقاصد الالحان
تاريخ موسيقي ايران

 


رباب مجموعاً از 4 قسمت، شكم، سينه، دسته و سر تشكيل شده است.
شكم در واقع جعبه اي به شكل خربزه است كه بر سطح جلويي آن پوست كشيده شده و خركي كوتاه روي پوست قرار گرفته است. سينه نيز جعبه اي مثلث شكل است كه سطح جلويي آن تا اندازه اي گرده ماهي و از جنس چوب است. در سطح جانبي سينه (سطحي كه هنگام نواختن دربالا قرارمي گيرد) هفت گوشي تعبيه شده كه سيمهاي تقويت كننده صداي ساز به دور آنها پيچيده مي شوند. بر سطح جانبي ديگر (سطح پائيني)، پنجره اي دايره اي شكل ساخته شده است. دسته ساز نسبتاً كوتاه است و بر روي آن حدود ده «دستان» بسته مي شود و بالاخره در سر ساز، مانند تار، جعبه گوشي ها قرار گرفته و در سطوح بالائي و پائيني اين جعبه، هريك سه گوشي تعبيه شده است. سطح جانبي جعبه گوشي ها كمي به طرف عقب ادامه يافته است. تعداد سيمهاي رباب شش يا سه سيم جفتي است كه سيمهاي جفت با يكديگر همصوت كوك مي شوند.
سيمهاي رباب درقديم از روده ساخته مي شده در حاليكه امروز آنها را از نخ نايلون مي سازند و سيم بم روي نايلون روكشي فلزي دارد. مضراب رباب امروزي مانند مضراب عود از پر مرغ ساخته شده است. رباب اساساً محلي است و بيشتر در نواحي خراسان و مرز افغانستان معمول است.

منبع : رادیوی جمهوری اسلامی ایران 

 

 

     

 


 

قانون:

این ساز به شکل ذوذنقه قائم الزاویه است. بلندترین ضلع کمی بیشتر از یک متر، نزدیک به نوازنده و کوتاهترین آن، موازی با ضلع قبلی دور از او قرار می گیرد.ضلع سمت راست به طول تقریبی 40 سانتی متر قائم بر هر دو ضلع موازی پبشگفته است و ضلع سمت چپ اضلاع موازی را به طور مورب قطع می کند. سمت راست ساز حفره ای به شکل مربع مستطیل به ابعاد تقریبی 40 در 15 سانتی متر قرار گرفته و روی آن را پوستی یک یا چند تکه ای کشیده اند و خرکی نسبتا کم ارتفاع ولی دراز با چند پایه در نقاط برابر طی طول پوست روی آن تکیه کرده است.
تعداد اصوات قانون 26 است و هر صوت توسط سه سیم هم کوک حاصل می شود.
سیم ها در کنار راست ساز تثبیت شده، پس از عبور از روی خرک و طی طول ساز.
هر سه سیم از میان دستگاه مخصوصی که جهت کوک موقت، ( یا زیر و بم کردن صوت سیم ها تا حد یک پرده و نیم) تعبیه شده، عبور می کند و هر سیم به گوشی مخصوص کوک اصلی می رسد، به کمک دستگاه کوک موقت که در قانون های مصری تغییر کوک بسیار سریع و راحت انجام می گیرد می توان تمام صداهای کروماتیک مخصوص موسیقی شرق را از ساز حاصل کرد.
نت نویسی قانون امروزه معمولا بر روی دو حامل( پائینی با کلید فا برای دست چپ و بالائی با کلید سل برای دست راست) عمل می شود.

مضراب ساز عبارت است از انگشتانه ای که به انگشتان اشاره هر دو دست می کنند.
تیغه ای از جنس شاخ مانند ناخن به انگشتانه ها الصاق شده که نوازنده قانون به وسیله آن به سیم های ساز زخمه می زند.


منبع: سازشناسی پرویز منصوری

 

 

     

 


دایره:

این ساز متشکل است از حلقه ای چوبی به عرض 5 تا 7 و قطر دایره ای از 25 تا 40 سانتی متر که بر یکی از سطوح جنبی دایره ای شکل آن پوست کشیده شده و در جدار داخلی ساز حدود چهل حلقه فلزی کوچک به فواصل مساوی آویزان شذه است. در یکی از نقاط جدار چوبی سوراخی است که نوازنده انگشت شصت دست راست را در آن داخل می کند و به این وسیله ساز را نگه می دارد و با بقیه انگشتان هر دو دست بر پوست می کوبد و در عین حال ساز را کمی سریع حرکت می دهد تا حلقه های کوچک داخلی همراه با کوبیدن انگشتان صوتی زنگ وار نیز حاصل کنند.
هیچ یک از اصوات ساز حائز ارتفاع معین نیستند.

منبع: سازشناسی پرویز منصوری

 

 


 

کمانچه :

  

در دایره المعارف فارسی ج 2 ذیل کمانچه آمده است: از سازهای زهی قدیم ایران و در واقع نوع تکامل یافته رباب، کاسه گرد و پایه آهنی دارد و مانند تار و ویولن سیمهای آن را با گوشی محکم و کوک می کنند، کمانی که با آن کمانچه را می نوازند کمانه نام دارد و همان است که در ویولن کلمه فرانسوی آرشه به معنی کمان کوچک جای آن را گرفته است.
شادروان خالقی در کتاب سرگذشت موسیقی ایران، کمانچه را تکامل یافته رباب می نامد: ساز اخیر رباب که اول دو سیم داشته و بعدها یک سیم دیگر به آن اضافه شده است و با کمانه به صدا در می آمده و همان است که ما امروز کمانچه می گوییم. و به همین جا اضافه می کند از دوره صفویه به بعد کمانچه یکی از ارکان موسیقی ایران به شمار آمده است.
قسمت اصلی کمانچه کاسه آن است که به صورتهای مختلف ساخته می شود. کاسه کمانچه هنوز از نظر جنس چوب، اندازه ها و شکل یکسان و تثبیت شده نیست.
از نظر شکل، کاسه ها را به صورت کروی یا مخروط ناقص درست می کنند. کاسه هایی که به شکل مخروط ناقص هستند اکثرا پشت باز ساخته می شوند. استفاده از این کمانچه ها در قسمت های مرکزی ایران به خصوص در لرستان متداول است. این کمانچه ها صدایی پر قدرت و شفاف دارند و چون کاسه ی سبک دارند، اجرای قطعاتی که نیاز به چرخیدن سریع کمانچه دارد بر روی این کمانچه ها آسانتر است و این امتیازی است برای این نوع کمانچه. این کمانچه ها اغلب سه سیم دارند ولی این روزها به تدریج دارای چهار سیم می شوند. کمانچه های پشت باز معمولا از چوب توت و به صورت یک تکه ساخته می شوند.
کاسه های کروی به دو صورت یک تکه و ترکه ای هستند، در کمانچه های ترکه ای کاسه از به هم چسبیدن ترکه هایی که در روی قالب خم شده اند ساخته می شود. ضخامت این کاسه ها کم است و به همین دلیل کاسه سبک است و چرخیدن کمانچه به سهولت صورت می گیرد. کاسه های یک تکه از چوبهای مختلف ،معمولا از گردو خراطی می شود. وزن کاسه از کاسه های ترکه ای بیشتر و چرخش کمانچه تا حدی مشکل است.صدای این نوع کمانچه ها زیاد مطلوب نیست، کمانچه هایی ساخته می شود که تغریبا کروی است و از چوب توت به صورت دو تکه ساخته می شود، این کمانچه ها چون دست باز هستند در تنظیم شکل و ضخامت و اندازه های دهانه کمانچه دقت بیشتری دارند و خوش صدا هستند.
قطر بیرونی کاسه کمانچه موسیقی سنتی معمولا 20 سانتی متر است، در حالی که در مناطق مختلف ایران اندازه کاسه کمانچه متفاوت است، ترکمنها کمانچه با کاسه های بسیار کوچک می سازند. در نقاط دیگر دنیا نیز که سازهایی شبیه به کمانچه ما دارند کاسه ها کوچک و غالبا از پوست نارگیل ساخته می شود.
دسته کمانچه بر خلاف کاسه تقریبا در یک شکل ساخته می شود. جنس دسته از چوب گردوو شکل آن مخروط ناقص و قطر آن در شیطانک 37 میلی متر و در محل اتصال به کاسه 31 میلی متر است. طول دسته کمانچه 31 سانتی متر است.
در گذشته کمانچه دارای سه سیم بوده است، گاهی دو سیم اول و دوم مضاعف انداخته می شد و احتمالا در تبعیت از ویولن به چهار سیم تبدیل شده است. بنابراین چهار سیم و در نتیجه چهار گوشی بر روی دسته کمانچه قرار می گیرد، و این سیمها پس از رد شدن از روی شیطانک و عبور از روی دسته و کاسه به سیم گیر وصل می شوند. بر روی دهانه کمانچه پوست کشیده می شود و این پوست معمولا پوست دل گاو، پوست ماهی، پوست آهو و غیره می تواند باشد.
خرک بر روی پوست قرار می گیرد و سیم ها با فشار خرک را به پوست می چسبانند. کمانچه به وسیله یک پایه که در قسمت سیم گیر به کاسه وصل شده است، روی پای نوازنده قرار می گیرد.
آرشه کمانچه، که اسم اولیه اش کمانه بوده است، تشکیل شده است از یک چوب که از یک طرف انحنا دارد با بلندی 60 سانتی متر و موی دم اسب.
موی آرشه کمانچه بر خلاف سازهای زهی غربی بر روی چوب محکم کشیده نمی شود، بلکه نوازنده است که به هنگان نوازندگی به تناسب احساس فسار را بر روی سیم تغییر می دهد.
چگونگی صدای کمانچه به عواملی بستگی دارد که بعضی از آنها از این قرارند: جنس چوب، ضخامت در نقاط مختلف کاسه، شکل کاسه، اندازه های کاسه، چگونگی سطح کاسه از نظر تراش، نوع و ضخامت پوست، جنس و شکل و اندازه و محل قرار گرفتن خرک، چگونگی شیطانک، جنس سیم، زاویه اتصال دسته به کاسه.
برای ساختن کمانچه ای با صدای دلخواه ضمن در نظر داشتن عواملی که گفته شد سالها تجربه لازم است.

منبع:شیوه کمانچه نوازی مهدی آذرسینا

 

 

     

 


 

تنبور:

دارای شکمی گلابی شکل و دسته ای دراز است که بر روی آن از 10 تا 15 پرده بسته می شود، رویه جلویی شکم چوبی است. دسته این ساز مانند سه تار به سر ساز متصل است و سر در حقیقت ادامه دسته است که بر روی سطوح جلویی و جانبی آن، هر یک گوشی کار گذارده شده که سیم ها به دور آنها پیچیده مي شوند.
سیم های تنبور چهار عدد و معمولا به فاصله های مختلف کوک مي شده است.
این ساز معمولا بدون مضراب و با انگشت نواخته می شود.
چنانکه در تاریخ موسیقی ایران نوشته شده در قدیم سازی به نام تنبور وجود داشته و از آن انواع مختلفی ذکر کرده اند مثلا گفته شده که فارابی تئوری دان مشهور موسیقی ایران تنبور بغدادی و تنبور خراسان را دستان بندی کرده است.

منبع:سازشناسی پرویز منصوری

 

 


نی:

سازی است متشکل از یک لوله استوانه ای از جنس نی که سراسر طول آن از هفت بند و شش گره تشکیل شده است ( به این دلیل این ساز را نی هفت بند نیز می گویند)
نی به قطرهای متفاوت از 5/1 تا 3 سانتی متر و طولهای مختلف حدود 30 تا 70 سانتی متر ساخته شده، در تمام آنها، روی لوله کمی در قسمت پائین 5 سوراخ در طرف جلو و یک سوراخ در قسمت عقب قرار گرفته، و در یک یا دو انتهای نی روکشی برنجی با طولی کوتاه لوله نئی را پوشانده است، و لبه لوله در قسمت دهانی آنقدر تیز است که من تواند لای دندانها قرار گیرد.
نی از انواع سازهای بی زبانه است.
هوا از طریق نفس نوازنده ار انتهای بالائی به درون فرستاده شده و قسمت اعظم آن از نزدیکترین سوراخ باز خارج می شود.بنابراین باز و بسته شدن سوراخ ها به توسط انگشتان هر دو دست نوازنده، طول هوای مرتعش و طول موج ارتعاش را زیاد و کم کرده و در نتیجه صوت زیر و بم مي شود.
این ساز را نمی توان کوک کرد.
یعنی کوک آنرا چنانکه در سازهای زهی با پیچاندن گوشی ها میسر است نمی توان تغییر داد. بدین نسبت نمی توان آن را با ساز دیگر منطبق کردو از اینرو معمولا در نقش تکنوار ظاهر می شود.
گاه اگر چه بسیار به ندرت که بخواهند از صوت نی در همنوازی ارکستر استفاده کنند. ناگزیر نوازنده ساز تعدادی نی را با کوک ها مختلف فراهم کرده و در دسترس خود می گذارد تا در طی همنوازی یا همراهی صدای خواننده به تناسب موقع از یکی از نی ها استفاده کند.
وسعت صدای نی حدود دو اکتاو و نیم است، ولی میدان صدا یا کوک در سازهای مختلف تفاوت می کند.
اجرای اصوات در اکتاوهای بالاتر به وسیله فشار هوا عملی است. به عبارت دیگر با دوبرابر کردن فشار صداهای حاصله یک اکتاو زیر می شود و باید دانست که هر نی فاقد
یکی دو صدا است.
نی از دسته سازهای محلی است و تغریبا در تمام نقاط ایران معمول است. نوازندگان محلی با ابتکاری سنتی تا اندازه ای از قطع شدن صدای ساز هنگام تازه کردن نفس جلوگیری می کنند.
توضیح آنکه در حین نواختن، هوا را از بینی به ریه و نیز به لپ ها داخل کرده ذخیره می کنند و این هوا را به تدریج به درون لوله می فرستند.

منبع: سازشناسی پرویز منصوری

 

 


عود:

عود ابزار موسيقايي عرب، ترک، ایران ،ارمنستان ،یونان و چند ين کشور ديگر در مناطق خاور است که ايرانيان در قرنهاي اخير به علل نامعلوم از آن کمتر سود برده، و اين ساز زيبا با صداي دلنشينش جايگاه خود را در ميان سازهاي ديگر ملي ایران از دست داده است.
ابن خلدون در قرن 8 هجري قمري آن را به ترکه هاي چوبيني که انعطاف پذير است معني نموده.
اما چندي بر اين اعتقادند که لفظ عود را بر اين ساز معين بدان جهت انتخاب کرده اند که بين آن و بربط ايراني که در هزاران سال پيش از نظر ظاهري وجه اشتراک فراوان با اين ساز داشته افتراقي قائل شوند.
ايرانيان در گذشته اين ساز را رود هم مي ناميدند. اما در قرن اخیر گاه لفظ لوت را هم به عود اتلاق مي کنند.
که در اصل داراي تفاوتهايي نیز هستند.
عود همراه با حرف تعريف ال در زبان عربي العود خوانده مي شود ولي در زبانهاي لاتين الف آن حذف گرديده و حرف دال آخر آن به ت مبدل شده و به اين ترتيب تلفظ آن در زبانهاي لاتين به لوت تغييرشکل داده است ولي با اينکه لوت نام سازي است در اروپا اما لفظي کلي براي چندي از سازهاي زهي است.
از ديدگاه سازشناسي، ساز عود در طبقه سازهاي زهي و در رده لوتهاي دسته دار که آن به موازات صفحه روي ساز و نواختن آن از طريق مضراب باشد قرار مي گيرد، بررسي سرنوشت ديرينه اين ساز در گرو شناخت تاريخي لوت است.
پيدايش نياکانان آنها به روزگار شکارچي گري انسان و استفاده از کمان و زه باز مي گردد و اين پرسش که چنين سازهايی به کدام یک از تمدنهاي کهن بشري ايران، مصر،هند،بين النهرين و چين مربوط مي شود موضوعي است که باستان شناسي ابزار موسيقايي بدان خواهد پرداخت، اما قطعا سازهايي که براي توليد صدا با دسته هاي کوتاه يا بلند با اشکات متفاوت، کاسه اي شبيه به کد و دارند
نياکان اصلي لوت هاي کنوني به حساب مي ايد.
آثار باستاني بين النهرين متعلق به هزاره دوم قبل از ميلاد تصوير مردي ايستاده را نشان مي دهد که به نواختن بربط مشغول است.
بر پايه بعضي از اسناد ابن سريح ايراني نژاد نخستين کسي است که در عربستان در قرن اول هجري عود فارسي يا بربط را نواخته و نوازندگي ان را آموزش داده است.
الاغاني مي گويد:آشنايي او با عود از آنجا شروع شد که عبدالله ابن زوبير جمعي که ايرانيان را به مکه دعوت کرده بود تا خانه کعبه را تعمير کنند ديوارگران ايراني عود مي زدند و اهل مکه از ساز و موسيقي ايشان لذت مي برند و آنرا تحسين مي کردند، ابن سريح پس به عود زدن پرداخت و در اين صنعت سرآمد هنرمندان زمان گشت.
در روزگاه امويان عود نوازاني همچون يونس کاتب-نشيت و ابن محرز نواختن عود را به دوران طلایی هنر در ایام ابراهيم،زلزل و زرياب منتقل مي کنند.
در نيمه دوم قرن 8 ميلادي و اويل روزگار عباسيان موسيقيدان برجسته درباري عود جديدي ساخت که با استقبال زيادي روبه رو شد و به زودي جاي عود فارسي يا بربط ايراني را گرفت که عموم آن را مي نواختند.
این عود کامل را به زبان عرب عود شبوط مي گويند که دسته ان ذر قسمت بالا کم. عريضتر و باريکتر از نزديک کاسه بوده
البته نام زلزل نيز به خاطر اصلاحاتي شهرت يافته که در فواصل گام ها صورت داده است زيرا اوست که فاصله معروف سوم خود را روي عود کشف و معرفي کرده است.
ساختمان عود الشبوط همانند ماهی بوده در حالي که عودهاي پيشين نسبت به آن گلابي شکل بودند، دسته اي از اين عودهاي گلابي شکل را که اکنون در کشور پرتغال نواخته مي شوند مشت مي نامند. تغييراتی که زلزل در ساختمان دسته عود به وجود آورده
موسيقي دان دیگري نيز به نام زرياب در حدود سالهاي 230 هجري عود از پرهاي کرکس ساخت و سيم پنجم را نيز بر آن افزود و با مضرابي که از ناخن عقاب ساخته بود آن را مي نواخت زرياب در همين سالها به سبب رقابت اسحاق موسلي مجبور به ترک وطن و راهي کولدورا در آندلس شد و با استقبال سلطان اسپانيا روبه رو شد با اينکه زرياب در کولدوا سيم پنجمي بر اين ساز افزوده بود اما به گفته ابوالفدا اين ساز در شرق همچنان با چهار سيم نواخته مي شد
شايد در همين ايام در بغداد هم به ضرورت سيم پنجم پي برده باشد.
فارمر در اين مورد مي گويد که فارابي نيز سيم پنجمي قائل بوده است ولی به نظر مي رسد که آن را فقط در تحليلهاي نظري اش درباره موسیقی مد نظر قرار مي داده است چنانکه الکندي نيز يک قرن قبل از او در بررسي های تئوريک خود از صداي عود،عود را با پنچ سیم در نظر مي گرفت.

شکل ظاهری:

شکم این ساز بسیار بزرگ و گلابی شکل، و دسته ان بسیار کوتاه است، به طوری که قسمت اعظم طول سیم ها در امتداد شکم قرار گرفته است. سطح رویه شکم از جنس چوب است که بر آن پنجره هایی مشبک ایجاد شده است.
عود فاقد دستان و خرک ساز کوتاه و تا اندازه ای کشیده است.
عود دارای ده سیم یا پنج سیم جفتی است. سیم های جفت با هم همصدا کوک می شوند، و بدیهی است که هر یک از سیم های دهگانه یک گوشی مخصوص به خود دارد گوشی ها در دو طرف جعبه گوشی سرساز قرار گرفته اند.
عود بم ترین ساز بین سازهای زهی است، نت نویسی آن با کلید سل است که صدای ان عملا یک اکتاو بم تر از نت نوشته شده حاصل می شود.
مضراب عود از پر مرغ یا پر طاووس تهیه شده است و گاه نیز نوازنده با مضراب دیگری ساز را می نوازد.
صدای عود کمی خفه، نرم و غم انگیز ولی نسبتا قوی است. این ساز نقش تکنواز و همنواز هر دو را به خوبی می تواند ایفا کند.
عود چنان که گفته شده از اخلاف سازی قدیمی به نام بربط است از سوی دیگر ممکن است با نام عربی خود العود به اروپا راه یافته و در آنجا نام لوت گرفته باشد.
شباهت کلمه العود در تلفظ عربی یعنی تخفیف همزه اول تغریبا لعود و تشدید د آخر به صورت، ت را با نام اسپانیائی این ساز یعنی لود مي توان احساس کرد.

منبع: سازشناسی برنامه نیستان
سازشناسی پرویز منصوری

 


دوتار:


دارای شکمی گلابی شکل و دسته نسبتا دراز است. تعداد 17 تا 20 دستان بر دسته آن بسته می شود. برخی از دوتارهای محلی محلی در نواحی مختلف جنوب فاقد دستان است.
سطح روی شکم چوبی است. تعداد سیم های آن چنانکه از نام ساز بر می آید 2 تا است که به فاصله های مختلف کوک می شوند. طول دسته حدود 60 و مجموعا تمام ساز حدود یک متر است.
وسعت صدای ساز از نت دو تا سل است، با تمام فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی ایرانی.
دوتار غالبا با انگشت یعنی بدون مضراب نواخته می شود.
این ساز جنبه ای بیشتر محلی دارد و در نواحی جنوب کشور ما بسیار متداول است.

منبع: سازشناسی

 

                                                                                                        


سرنا:

این ساز متشکل است از یک لوله مخروطی شکل که در انتهای آن قمیش قرار می گیرد. سرنا از دسته سازهای دوزبانه است و به این ترتیب قمیش آن از دو تیغه متکی به هم تشکیا شده و انتهای آن دو در حلقه ای مسطح محصور شده است.
در روی لوله تعداد 6 تا 7 سوراخ تعبیه شده و نوازنده با گذاشتن و برداشتن انگشتان هر دد دست اصوات حاصله را زیر و بم می کند.
طول ساز کاملا ثابت نبوده و از 39 تا 45 سانتی متر و در بعضی نقاط حتی تا 60 سانتی متر ساخته شده است.
وسعت صدا نیز در این ساز کاملا ثابت نیست و واضح است که سرناهای بزرگتر میدان صدائی بمتر از سرناهای کوچکتر داردن.
سرنا سازی نه تنها محلی، بلکه قدیمی است. در اشعار شعرای ایران به کرات نام سرنا یا سورنا یا سورنای آمده است.
در نواحی بختیاری و دزفول سرنای کوچک معمول است.
سرنای محلی معمولا با دهل نواخته می شود.

منبع: سازشناسی پرویز منصوری

 

                                                                                                           

 


 

قیچک:

شکم ساز از دو قسمت مجزا از یکدیگر تشکیل یافته قسمت تحتانی کوچکتر و به شکل نیم کره است که بر سطح مقطع جلو پوست کشیده شده و روی خرک ساز قرار دارد.قسمت بالائی بزرگتر مانند چتری روی قسمت تحتانی قرار گرفته و هر دو قسمت توسط سطحی منحنی از عقب به هم اتصال یافته اند و در نتیجه در جلو یا بین دو قسمت حفره ای تشکیل شده است. سطح جلوئی قسمت بالا، جز در ناحیه وسط که زیر گردن ساز قرار گرفته به صورت دو شکاف پهن باز است.
دسته ساز تقریبا در نصف طول خود روی شکم قرار گرفته و نیمه دیگر در بالا به جعبه گوشی ها متصل است و دسته فاقد دستان است.
سر متشکل است از جعبه کوچک(محل قرار گرفتن چهار گوشی، هر دو گوشی در یک طرف آن) و یک زائده منحنی شکل برای آویختن ساز که کمی به عقب برگشته و جهتی افقی یافته است.
قیچک اساسا جزو دسته سازهای محلی بوده که در سالهای اخیر در حمایت وزارت فرهنگ و هنر به شهر آورده شده و نه تنها ساختمان و کوک آن را تکمیل و تنظیم کرده اند، بلکه آن را به سه اندازه مختلف، قیچک سوپرانو( به طول 5/56سانتی متر)، قیچک آلتو(63 سانتی متر) و قیچک باس به همان نسبت بزرگتر ساخته اند.
تمام انواع بالا چهار سیمه است. طول سیم مرتعش در قیچک سوپرانو=5/33، در قیچک آلتو=5/37 و قیچک باس 70 سانتی متر است.
وسعت هر یک از انواع حدود سه اکتاو است.
قیچک سوپرانو:
سازی است که قابلیت تکنوازی و همنوازی هر دو را حائز است ولی دو نوع بعدی آلتو و باس بیشتر به منظور همنوازی در ارکستر به کار می رود.
آرشه قیچک پس از استاندارد شدن ساز عینا همان آرشه ویولن است.
قیچک از انواع سازهای محلی است که در سالهای اخیر به شهر آمده و مورد توجه قرار گرفته است و بیشتر در نواحی جنوب شرقی ایران معمول است.
در سطح فوقانی شکم و پشت دسته سوراخ و حلقه ای است که دو تسمه به آن الصاق می شود: یکی از تسمه ها را به کتف چپ و دیگری ر ابه کمر می بندند و ساز در موقع نواختن تقریبا آزاد و آویزان مي شود. اما نوازندگان شهری تمایل به استفاده از این تمهید ندارند.
کوک قیچک محلی ثابت نیست ولی قدر مسلم اینکه سیم ها تغریبا هیچ وقت نسبت به یک دیگر نسبت به یکدیگر فاصله پنجم نداشته اند.
آرشه در اصل( نوع محلی آن) شبیه به آرشه کمانچه است و امروزه در شهر از آرشه ویولن و ویولن سل در نواختن نوع شهری آن استفاده مي شود.

منبع:سازشناسی پرویز منصوری

 

                                                                                                           

 


تمبک:

این ساز از دو قسمت کلی و استوانه ای شکل تشکیل شده، قسمت اول( بالا و هنگام نواختن) به قطر تقریبی 25 تا 30 سانتی متر و به طول 45 سانتی متر،؛
که سطح بالائی آن پوست کشیده شده و در پائین به قسمت دوم متصل شده است و این قسمت عبارت است از استوانه باریکتری که در انتها( پائین) کمی گشادتر شده و به دهانه ای باز منتهی گشته است. جنس تمبک معمولی از چوب است.
تمبک به منظور نواختن به طور افقی روی ران نوازنده نشسته قرار می گیرد و او دست چپ خود را در بالا و دست راست را در کنار راست تمبک قرار می دهد و با انگشتان، نرمه و تمام دست خود بر قسمت های مختلف( مرکز، میان، کنار) پوست می کوبد.
صوت تمبک بدون ارتفاع معین است.
از آنجا که وسیله کوبیدن روی ساز انگشتان انسان است و این وسیله قادر است بر روی تمبک ریزه کاری و شیرین کاری های فراوان اعمال کند می توان از آن به عنوان تکنواز استفاده های شایان و جالب کرد.
نقش همنوازی در این ساز نه فقط همراهی ساز یا آواز و تامین و نگهداری ضرب موسیقی است بلکه طی 25 سال اخیر به ابتکار حسین تهرانی و همکاری دیگران ارکستری مرکب از گروه تمبک نوازان تشکیل شده قطعه هائی اجرا کرده اند.
تمبک زورخانه:
شکل ظاهری آن با تمبک معمولی کمی اختلاف دارد، قسمت بالائی آن به شکل جام (کاسه) و قسمت دنباله (در پائین) مخروطی تر از تمبک معمولی است. علاوه بر این تمبک زورخانه را از گل پخته می سازند. صدای آن نیز بم تر و قوی تر از تمبک معمولی است.
بلندی ساز 45 و قطر دهانه پوستی 48 سانتی متر است.چ

منبع:سازشناسی پرویز منصوری

 

 

 


بالابان :

 

این ساز از یک لوله استوانه ای چوبی و یک قسمت سر مرکب از قمیشی دو زبانه ای تشکیل شده است. در روی لوله هفت سوراخ در جلو و یک سوراخ در عقب تعبیه شده است.
میدان صدای ساز، به اضافه تعداد کمی از فواصل کروماتیک مخصوص موسیقی محلی، حدود دو اکتاو است.
طول ساز بدون زبانه 32 و در مجموع 40 سانتی متر است.
بالابان سازی محلی و متعلق به نواحی شمال غرب ایران است.
بالابان به نظر می رسد که کلمه ای به زبان آذربایجانی باشد.
فارسی آن را نرمه نای گفته اند

                                                                                                             


 پیانو:

این ساز در سیر تحول سازهای زهی و اصولا در زمان پیدایش موسیقی با قدمت شش هزار ساله، اولین بار توسط شخصی به نام بارتولمئو کریستوفوری یکی از اساتید مشهور سازنده کلاوسن، سازی که به عنوان پدر پیانو شناخته می شود و صدایی مانند سنتور دارد.
در سال 1790 میلادی در شهر فلورانس ایتالیا ساخته شد. این استاد بزرگ به فکر افتاد که نواقص کلاوسن را با تبدیل مضرابهای مختلف که با فشار شسصتی ها از زیر به سیم های ساز برخورد می کرد و تعویض به چکش رفع نماید. اختراع او در دنیای موسیقی اهمیت فراوان یافت. کریستوفوری احتمالا خود نیز نمی دانست چه تحول عظیمی در جهان موسیقی به وجود خواهد آورد.کار مهم او این بود که از چکش های نمد پوش استفاده کرد. به علاوه اهرم جدیدی ساخت که چکش بتواند پس از ضربه روی سیم به سرعت برگردد. با این ابداع کلاوسن دگرگون شد و صدایی تازه در موسیقی به وجود آمد. به همین علت کریستوفوری برای معرفی ساز جدید نام نسبتا طولانی زیر را به کار برد.
یعنی کلاوسن با صدای آهسته و بلند این نامگذاری لازم بود تا وجه تمایز پیانو را با کلاوسن نشان دهد.
انواع پیانو:
1. پیانو دیواری
در این ساز سیم های پیانو به صورت عمودی قرار گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستی ها با زاویه 35 درجه چکش ها را به طرف سیم برده و بعد از ضربه زدن به سرعت بر می گرداند.
2. پیانو رویال:
در این ساز سیم های پیانو به صورت افقی قرار گرفته و اهرم ها از طریق فشار بر روی شستیها با زاویه 35 درجه چکش را به طرف سیم به بالا پرتاب می کند و با سرعت زیاد به سیم ها ی افقی ضربه می زند، نظر به اینکه هر چه طول سیمها بیشتر باشد صدای پیانو مطلوبتر می شود. پیانو های دیواری نظر به محدودیت ارتفاع حداکثر تا ارتفاع 135 سانتی متر ساخته شده استو در پیانوی رویال نظر به اینکه در سطح محدودیتی ندارد هم اکنون پیانوهایی تا طول 308 سانتی متر نیز ساخته شده است.
پیانو لا:
در سالهای دهه 1860 میلادی پیانوهایی ساخته شده بود که بدون نوازنده آهنگ می نواخت و نیازی به نوازنده نداشت. تنها به وسیله پدالهای دوگانه و با فشار دادن روی هر پدال کارتهای سوراخ شده مخصوص به ترتیب به محل مکانیزم پیانو وارد شده و شستی های مورد نظر را حرکت می دادند که چکش های مربوطه به سیم ها اصابت کرده و آهنگهای از پیش تعیین شده را اجرا می کرد.
وسعت صدای پیانو عبارت است از هفت اکتاو یا بیشتر.
به علت بزرگی وسعت صدای پیانو نت نویسی آن بر روی دو حامل صورت می گیرد که معمولا حامل زیرین برای اجرا با دست چپ و حامل بالایی برای اجرا با دست راست اختصاص یافته است.
می نمودند.

منبع: مجله هنر موسیقی


گردآوري: گلنار محمدي فر
eutrepe_music@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط محمد  |