|
(هر دلي از سوز ما آگاه نيست غير را در خلوت ما راه نيست )
|

بسیاری از فرزانگان ، در بسیاری از سالها پرواز و جهش و عزم و حرکت قاطع و گرم را در موسیقی ما خواهان بوده اند و در سالیان اخیر بینش و تفکر گروه هایی در پرداختن به موسیقی سازی و همدوشی موسیقی آوازی و ایجاد گویش تازه ای از زبان ساز ایرانی به قدر همت و فرصت خود - و حتی بیش از توان جلیل به دوش بردن بار امانت میراث گذشتگان - کوشیده اند.
گروه دستان از معدود گروه هایی است که در این راه پای فشرده اند ، گرچه تلاش های فردی را از استاد علینقی وزیری گرفته تا حسین علیزاده و دیگر و دیگران را نمی توان نادیده گرفت اما چون از گروهی سخن می گوییم که همدلی را حتی از همزبانی مهمتر دانسته اند ، مشخص است از گروه دستان می گو ئیم .
اعضای گروه دستان ، هر یک در سرزمینی دور از یکدیگر روزگار را سپری می کننداما وقتی قرار است دست یافته های خود را در تنوع فرمهای تازه ، ملودی های جذاب ،تنظیم های حرفه ای و ارائه ی اثری در تکنیک و خلاقیت و نو آوری چون توفان پر قدرت دریا به مخاطبان خود در ایران و دیگر نقاط جهان ارائه کنند از اینجا و آنجا گرد هم می آیند و در هماهنگی شگفت انگیز و رشک برانگیز برنامه ای فراهم می آورند ، همچون دریای بی پایان که نمونه ای والا از موسیقی پویا ، تفکر برانگیز، پر شور و حال وحرکت قاطع و گرم است.
حالا هر یک از گروه ، چون رودی از سرچشمه ای جاری شده اند و به دریای بی پایان رسیده اند ، دریا چیست ؟ مگر نه نقطه ای مقابل مرداب هاست .
دریای بی پایان در همیاری هماهنگ - اما دارای تشخیص فردی - اعضای گروه ، با توجه به بینش و تفکر حاکم گروه ، یکی از بهترین اجرا های موسیقی در سال 1385 بود . ملودی ها و نغمه ها در این اجرا نه آن بود که پیش از این از دیگران شنیده بودیم. گروه دستان در دریای بی پایان موسیقی ایران را آن گونه اجرا کرد که مهدی اخوان ثالث می خواست : توفان پر قدرت دریا
......................................................................
قطعات :
1. تصنیف: شمع جان
2. مقدمه و آواز
3. تصنیف: شکایت دل
4. چهار مضراب : انتظار
5. ساز و آواز
6. تصنیف : حال خونین دلان
7. چهار مضراب سرمست
8. ساز و آواز
9. تصنیف :ساغر
.....................................................................
همنوازان دستان :
حمید متبسم (تار)
پژمان حدادی (تمبک . بم دایره . دایره )
بهنام سامانی (دف . دایره . کوزه . دمام )
حسین بهروزی نیا(بربت)
سعید فرج پوری (کمانچه)
مراسم تشييع پيکر زنده ياد محمد بهارلو برگزار شد
ايلنا:
مراسم تشييع پيكر زنده ياد هنرمند فقيد محمد بهارلو صبح امروز از مقابل تالار وحدت با حضور جمعي از برگزار شد .
"حميد رضا نور بخش" مدير عامل خانه موسيقي كه در اين مراسم حضور يافته بود با تجليل از مقلم هنري اين هنرمند فقيد گفت : بدون شك زنده ياد بهارلو يكي از باسابقهترين و بهترين معلمان موسيقي بود كه بيشتر سهم را در زنده نگه داشتن آثار استاد ابوالحسن صبا را داشت .
" احمد ابراهيمي"- خواننده قديمي راديو هم كه در اين مراسم حضور داشت ، در فقدان اين هنرمند گفت: امروزه هر كس كه ويولن خوب مينوازد مديون معلمي چون بهارلو است .
"سيد عليرضا مير علي نقي" پژوهشگر موسيقي نيز گفت: 25 سال پيش با استاد بهارلو آشنا شدم و در فصل ورود من به موسيقي جدي بود .
وي در ادامه گفت: زنده ياد بهارلو معلمي شريف و مصداق كاملي از يك استاد موسيقي بود كه بي ترديد يكي از پر سابقه ترين معلمان در تاريخ موسيقي معاصر با 60 سال سابقه تدريس بود.
در ادامه بابك رضايي مدير عامل انجمن موسيقي گفت: آثاري كه اين معلم موسيقي به جاي گذاشتند بر كسي پوشيده نيست و اميدوارم كه شالگردانش راهش را ادامه دهند.
فارس:
دراين مراسم كه با حضور «محمدحسين احمدي»مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي،«بابك رضايي»مديرعامل انجمن موسيقي،«حميدرضا نوربخش»مديرعامل خانه موسيقي،«احمد ابراهيمي»خواننده و تني چند از هنرمندان و شاگران اين هنرمند برگزار شد،«حميدرضا نوربخش»با بيان اينكه «بهارلو» يكي از بهترين معلم هاي موسيقي بود،گفت: وي داراي شهرت عام بود و در كار آموزش و نشر موسيقي فعاليت چشمگيري داشت.او بيشترين سهم را در زنده نگه داشتن و نشر آثار استاد صبا داشت فوت «بهارلو»ضايعه جبران ناپذيري است.

در ادامه «احمد ابراهيمي» خواننده اظهار داشت: با فوت«بهارلو» قلبم شكست.امروزه هر كسي خوب ويولن ميزند،هنرش را از اين هنرمند آموخته است.
وي با اشاره به اينكه «بهارلو»يكي از سه هنرمندي بود كه در خانواده«صبا» زندگي ميكرده ادامه داد: استاد «صبا» هر وقت خسته ميشد از مرحوم «بهارلو»ميخواست تا برايش ساز بزند.اين مرد جانشين ندارد و افسوس ميخورم از اينكه هركدام از هنرمندان ما كه از دست ميروند جانشيني براي خود ندارند.
بنابراين گزارش:در ادامه اين مراسم «عليرضا ميرعلينقي»محقق و پژوهشگر موسيقي نيز به بيان خاطراتي از اين هنرمند پرداخت و گفت:چهلمين روز درگذشت «بهارلو» 2 فروردين مصادف با سالروز تولد اين هنرمند برجسته كشورمان است كه به همين مناسبت دختر آن مرحوم مراسم باشكوهي را در شهر تورنتو كانادا برگزار ميكند.
«بابك رضايي»مديرعامل خانه موسيقي گفت: خدمات و زحماتي كه اين استاد براي موسيقي كشيده و آثار و باقياتي كه به جاي گذاشته بركسي پوشيده نيست. من اميدوارم خيل كثيري از شاگردانش بتوانند راه او را به درستي ادامه دهند.
لازم به ذكر است:مراسم سوم مرحوم «بهارلو»نوازنده ويلن جمعه ساعت 17 درخانقاه صفي علي شاه برگزار ميشود.
ايسنا:
مراسم تشييع محمد بهارلو برگزار شد
پيكر زنده ياد محمد بهارلو، نوازنده پيشكسوت ويولون سه روز پس از درگذشت او، صبح امروز ـ بيست و پنجم بهمن ماه ـ با حضور جمعي از هنرمندان در تالار وحدت به سمت قطعهي هنرمندان بهشت زهرا(س) تشييع شد.

در اين مراسم كه به دليل ريزش باران در سالن انتظار تالار وحدت برگزار شد، مديرعامل خانه موسيقي به نمايندگي از خانه موسيقي و جامعه موسيقيدانان از درگذشت اين استاد پيشكسوت موسيقي ايران ابراز تاسف كرد.
حميدرضا نوربخش در سخناني با اشاره به اينكه از حدود سه دهه قبل افتخار آشنايي با محمد بهارلو را داشته است گفت: استاد بهارلو از بهترين معلمهاي موسيقي بود و ضمن شايستگيهاي بسياري كه داشت هيچگاه به دنبال شهرت نبود و از آن گريزان بود.
وي همچنين افزود: فعاليتهاي بهارلو در زمينه آموزش و نشر موسيقي شايد بيشترين سهم را در زنده نگه داشتن آثار استاد ابوالحسن صبا داشت.

در ادامه احمد ابراهيمي، هنرمند با ابراز تاسف از درگذشت محمد بهارلو اظهار كرد: اين مرد اهل تظاهر و مطرح كردن خودش نبود.
وي افزود: بهارلو يكي از سه نفري بود كه در خانه استاد صبا زندگي ميكرد و استاد صبا هر وقت خسته ميشد به اومي گفت برايم ساز بزن چرا كه بهترين ساز را بهارلو مي زد.
وي با اشاره به اجراي «ناله ني» ساخته استاد صبا به همراه بهارلو درباره اين هنرمند گفت: اين مرد بزرگ ديگر جانشين ندارد و مرداني نظير او نيز كه اين روزها پرپر ميشوند بيجانشين هستند.
ميرعلي نقي از شاگردان قديمي بهارلو نيز در سخناني با اشاره به اينكه 25 سال شاگرد اين هنرمند بوده است از آموختههايش در زمينه درك واخلاق خاص در موسيقي از محمد بهارلو گفت و اظهار داشت: معلمي در وجود استاد بهارلو بود و سابقه 60 ساله ايشان در موسيقي شايد در تاريخ موسيقيها بيسابقه باشد.
وي همچنين از انتشار كتاب وي در آينده با تلاش و همكاري خانوادهاش خبر داد.

اين هنرمند همچنين گفت: چهلمين روز درگذشت استاد مصادف با روز تولد ايشان است كه دوم فروردين سال 86 توسط دخترش در تورنتو برگزار ميشود.
بابك رضايي، مدير عامل انجمن موسيقي ايران نيز در سخناني تسليت ايماني خوشخو معاون هنري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و حسين احمدي مدير عامل دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد را به اهالي هنر رساند و گفت: زحماتي كه اين استاد عاليقدر در عمر پربركت خود در زمينه موسيقي كشيد بر كسي پوشيده نيست و اميدوارم شاگردان ايشان در آينده در فضاي موسيقي كشور موثر باشند.
گفتني است در حاشيه اين مراسم ايليا بهارلو، دختر محمدبهارلو در گفتوگو با خبرنگار موسيقي ايسنا گفت: به همراه خواهرم كيميا آموزشگاه بهارلو را كه پدرم به مدت 60 سال آن را پا بر جا نگه داشت حفظ خواهيم كرد.
محمد بهارلو نوازندهي پيشكسوت ويولن متولد 1307 صبح روز يكشنبه 22 بهمن به دليل عارضهي قلبي در سن 78 سالگي در منزلاش درگذشت.
مهر:
بهارلو در کنار یاحقی آرام گرفت.
مراسم تشییع پیکر "محمد بهارلو" ، مدرس و نوازنده ویولن ، با حضور اهالی موسیقی صبح امروز در تالار وحدت برگزار شد.
در ابتدای این مراسم که به علت بارندگی با تاخیر شروع شد، مدیر عامل خانه موسیقی به زندگی هنری و حرفه ای محمد بهارلو اشاره کرد و گفت: استاد بهارلویکی از بهترین مردان موسیقی درامرآموزش و پرورش استعداد در عرصه موسیقی بود .
حمیدرضا نوربخش درباره خصوصیات اخلاقی این نوازنده ویولن گفت: بهارلو نه تنها مدرس ساز بلکه معلم اخلاق برای شاگردان اش بود او در زمینه آموزش و نشرنیز کارهای ارزنده ای را انجام داده است و همچنین در حفظ آثار بزرگان موسیقی تلاش های بسیاری انجام داد تا جائی که ایشان سهم عمده ای در حفظ و نگهداری آثار استاد ابو الحسن خان صبا داشت ؛ این ضایعه بزرگ را از طرف خانه موسیقی به خانواده ایشان و اهالی هنر موسیقی تسلیت می گویم.
در ادامه مراسم احمد ابراهیمی، استاد آوازگفت: امروز هر کسی که دستی به ویلون می زند به نوعی آموزش دیده مکتب این مرد بزرگ است و من می دانم که فقدان این مرد بزرگ درعرصه آموزش ضایعه ای جبران ناشدنی است و امیدوارم روزی برسد که از میان شاگردانی که تربیت کرده یکی مثل او پیدا شود چراکه به گمانم بهارلو جایگزین ندارد.

علیرضا میرعلی نقی پژوهشگر موسیقی همچنین خاطر نشان کرد:محمد بهارلو تنها یک معلم نبود او آموزش هنر موسیقی را یک شغل نمی دانست تدریس ساز موسیقی برای او نوعی عشق، شرف و خدمت به هنر موسیقی بود؛ معلمی در وجود او ریشه داشت و بی تردید 60 سال تدریس بی وقفه او به ثمر رسیده و امروز شاگردان خوبی را در زمینه موسیقی و ساز ویولن تربیت کرده است.
در ادامه بابک رضایی ،مدیرعامل انجمن موسیقی به نمایندگی از سوی معاونت هنری وزارت ارشاد و احمدی، مدیر دفترموسیقی فقدان محمد بهارلو را به جامعه هنری تسلیت گفت.
در پایان مراسم یکی از شاگردان محمد بهارلو گفت:این استاد بزرگ علاوه بر تدریس موسیقی و ساز ویولن به شاگردان خود درس انسانیت و اخلاق حرفه ای در شان و منزلت هنر می آموخت؛ و من از سوی شاگردان ایشان فقدان این مرد بزرگ را تسلیت می گویم .
لازم به ذکر است پیکر زنده یاد محمد بهارلو در قطعه هنرمندان بهشت زهرا ودر کنار پرویز یاحقی به خاک سپرده شد ، همچنین مراسم یاد بود محمد بهارلو جمعه بعد ازظهر ساعت 16 در خانقاه صفی علی شاه برگزار می شود.
در این مراسم که بسیار آرام و با حضور جمع اندکی از هنرمندان موسیقی برگزار شد ، داود گنجه ای ،عباس خوشدل و فاضل جمشیدی حضور داشتند.
ميراث خبر:
پيكر «محمدبهارلو» نوازنده برجسته ويولن صبح امروز از مقابل تالار وحدت تشييع شد.
دراين مراسم كه با حضور محمدحسين احمدي، مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، بابك رضايي ،مديرعامل انجمن موسيقي، حميدرضا نوربخش مديرعامل خانه موسيقي، احمد ابراهيمي، خواننده و تعداد ديگري از هنرمندان و شاگران اين هنرمند برگزار شد،حميدرضا نوربخش ،با بيان اينكه بهارلو يكي از بهترين معلم هاي موسيقي بود،گفت: « وي داراي شهرت عام بود و در كار آموزش و نشر موسيقي فعاليت چشمگيري داشت.او بيشترين سهم را در زنده نگه داشتن و نشر آثار استاد صبا داشت فوت «بهارلو»ضايعه جبران ناپذيري است. »
احمد ابراهيمي، خواننده نيز اظهار داشت: « با فوت بهارلو قلبم شكست.امروزه هر كسي خوب ويولن ميزند،هنرش را از اين هنرمند آموخته است.»
وي با اشاره به اينكه بهارلو يكي از سه هنرمندي بود كه در خانواده«صبا» زندگي ميكرده ادامه داد:« استاد صبا هر وقت خسته ميشد از مرحوم «بهارلو»ميخواست تا برايش ساز بزند.اين مرد جانشين ندارد و افسوس ميخورم از اينكه هركدام از هنرمندان ما كه از دست ميروند جانشيني براي خود ندارند. »
در ادامه اين مراسم عليرضا ميرعلينقي، محقق و پژوهشگر موسيقي نيز به بيان خاطراتي از اين هنرمند پرداخت و گفت: «چهلمين روز درگذشت بهارلو 2 فروردين مصادف با سالروز تولد اين هنرمند برجسته كشورمان است كه به همين مناسبت دختر آن مرحوم مراسم باشكوهي را در شهر تورنتو كانادا برگزار ميكند. »
بابك رضاييمديرعامل انجمن موسيقي نيز در اين مراسم گفت: « خدمات و زحماتي كه اين استاد براي موسيقي كشيده و آثار و باقياتي كه به جاي گذاشته بركسي پوشيده نيست. من اميدوارم شاگردان اين هنرمند بتوانند راه او را به درستي ادامه دهند. »
مراسم سوم مرحوم بهارلو جمعه ساعت 17 درخانقاه صفي علي شاه برگزار ميشود.

خانقاه صفي عليشاه يكي از قديمي ترين خانقاه هاي تهران است كه در زمان ناصرالدين شاه توسط صيف الدوله بنا شده . هر چند كه امروزه خانقاه ها حضوري كمرنگ در عرصه عمومي دارند اما در گذشته يكي از مهم ترين مراكز تجمع و تصميم گيري بوده اند. ميدان بهارستان - خ صفي عليشاه تعريف خانقاه: واژه خانقاه در اكثر كتاب هاي فرهنگ به صورت خانگاه، خانه گاه، خوانگاه و ... ضبط شده است و اكثر فرهنگ نويسان خانقاه را مكاني براي اقامت درويشان و صوفيان دانسته اند. خانقاه در آغاز تاسيس خود محلي بوده است براي سكونت و تغذيه درويشان مقيم و مسافر و در واقع مسافرخانه اي رايگان بوده است كه غذا و مكان مجاني در اختيار مسافران و غريبان و صوفيان قرار مي داده و در آن جا از آنها پذيرايي مي شده است.


آلبوم «هفت دستگاه موسيقي ايران» ـ رديف ميرزا عبدالله، تنظيم براي سنتورـ اثر مجيد كياني، نوازندهي سنتور، به صورت CD تصويري منتشر شد.
مجيد كياني، در مورد اين آلبوم كه پيش از اين به صورت صوتي منتشر شده بود گفت: نسخه تصويري اين آلبوم مشاهدهي دست نوازندهي و گوشهها را به خوبي امكانپذير مي كند، در نتيجه ميتواند براي كساني كه امكان آموزشي مستقيم را ندارند از لحاظ كمك آموزشي مفيد باشد.
اين سيدي با همكاري شركت سروستاه نسخهي DVD كنسرت آموزشي هفت مثنوي مجيد كياني نيز كه تيرماه گذشته در فرهنگسراي نياوران اجرا شد، به تازگي به همراه CD صوتي و كتاب الكترونيكي (ايبوك) اين كنسرت منتشر شده است.
مجيد كياني در بخش اول اين كنسرت نينامه مولانا را از ديدگاه موسيقي مورد بررسي قرار ميدهد.
در بخش دوم نيز نينامه در فرم هفت مثنوي در دستگاههاي شور، چهارگاه، ماهور و آوازهاي ابوعطا، افشاري. بيات ترك و بيات اصفهان اجرا ميشود.
برخي آثار پژوهشي ديگر مجيد كياني ضربيهاي حبيب سماعي، گذري بر شيوهي سنتور نوازي حبيب سماعي، آثار حبيب سماعي، شناخت موسيقي 1 و 2 و 3، بررسي سه شيوهي هنر تك نوازي، آموزش سنتور روش رديف نوازي و مباني نظري موسيقي ايران هستند.
منبع : ايسنا
مجيد درخشاني در چهارمين نشست نقد نغمه
مجيد درخشاني ، آهنگساز ونوازنده تار وسه تار در چهارمين نشست نقد نغمه كه 28 بهمن در فرهنگسراي شفق برگزار مي شود، حضور مي يابد تا به منتقدان آلبوم فصل باران پاسخ گويد.
دراين برنامه كه در ساعت 17 روز 28 بهمن برگزار مي شود ، دكترمحمد رضا آزاده فر، موسيقي پژوه ، مدرس دانشگاه ، رديف دان و نوازنده سنتوربه عنوان منتقد اين اثر را مورد نقد بررسي قرار خواهد داد.
آلبوم فصل باران اوايل امسال با صداي عليرضاقرباني و به آهنگسازي مجيد درخشاني از سوي انتشارات سروش به بازار موسيقي عرضه شد. اين اثر حاصل كار گروهي 32 نفره خورشيد است كه از اواسط سال 84 كار خود را به سرپرستي و آهنگسازي درخشاني آغاز كردند و حاصل آن ارائه كنسرتهاي مختلفي در اقصي نقاط ايران بوده است.
درخشاني پيش از اين آلبوم، اثر درخيال را با آواز استاد شجريان انتشار داده بود كه از جمله موفق ترين آثار موسيقي در چند سال اخير به شمار مي رود.
وي هم اينك نيز استاد شجريان را در گروهي تازه همراهي مي كند كه اجراي اخير آنها دريونسكو از جمله فعاليتهاي تازه درخشاني به شمار مي رود.
گروه خورشيد هم اينك نيز فعاليت دارد و تمرين مي كند و پرحجم ترين گروه موسيقي سنتي درايران به شمار مي رود.
نقد نغمه مجموعه نشستهايي است كه از سوي موسسه نغمه شهر سازمان فرهنگي وهنري شهرداري تهران برگزار مي شود و در آن آلبومهاو كنسرتهاي مطرح موسيقي مورد نقد و ارزيابي كارشناسان قرار مي گيرند.
در سه نشست قبلي ، كنسرت گروه كامكارها ( با حضور هوشنگ كامكار)، آلبوم گريز( با حضور فريدون شهبازيان و نادر گلچين) و كنسرت اركستر موسيقي ملل ( با حضور پيمان سلطاني و سياوش بيضايي ) مورد تجزيه وتحليل قرار گرفته بود.
فرهنگسراي شفق در يوسف آباد قرار دارد و حضور علاقه مندان در اين برنامه آزاد است.
منبع : سايت هنر و موسيقي
ديكسى چيكز برنده بزرگ مراسم اهداى جوايز گرمی
شهرام احدي
بالاخره مراسم اهداى جوايز گرمى (Grammy) در لس آنجلس برگزار شد، برنده بزرگ اين مراسم گروه آمريكاى ديكسى چيكز (Dixie Chicks) بود كه به خاطر انتقادات تندش از جرج دبليو بوش و جنگ آمريكا عليه عراق مدتها از سوى شمارى از شبكههاى راديويى ايالات متحده تحريم شده بود. اين گروه مجموعا ۵ جايزه از جمله جايزه آلبوم سال را دريافت كرد.
البته در مراسم امسال گرمی، گروهى در كانون توجه قرار داشت كه بعد از سالهاى زياد بار ديگر بر روى صحنه ظاهر شد. تنها ۳ دقيقه بيش از آغاز چهل و نهيمن دوره از مراسم اهداى جوايز گرمى نگذشته بود كه صداى كف زدن ممتد و تشويق حاضران طنينانداز شد.
دست اندركاران، فعالان و ستارگان كوچك و بزرگ عالم موسيقى به انضمام جيمى فوكس هنرپيشه و خواننده معروف آمريكايى و مجرى اين مراسم، در برابر گروه پرآوازه The Police سر تعظيم فرود آوردند، گروهى كه بعد از ۲۰ سال غياب، در همان تركيب اصلى خود به روى صحنه آمد و استينگ خواننده محبوب اين گروه با اجراى ترانه معروف روكسن همگى را به وجد آورد.
جوايز گرمى در مجموع در ۱۰۸ بخش مختلف اهدا گرديد كه برندگان بزرگ ۱۳ بخش اصلى آن ، يكى گروه آمريكاى Dixie Chicks بود و ديگرى Mary J. Blige. اين خواننده سياهپوست آمريكايى كه نامزد دريافت هشت جايزه گرمى شده بود، سه جايزه دريافت كرد، از جمله جايزه بهترين آلبوم و جايزه بهترين ترانه در بخش R&B.
گروه Dixie Chicks كه در پى موضعگيرى انتقادآميز اعضاى گروه نسبت به سياست جرج دبيلو بوش و جنگ آمريكا عليه عراق، با تحريم شمار زيادى از شبكههايى راديويى و تلويزيونى آمريكا روبرو شده بود، شب گذشته انتقام دوران تلخ تحريم را گرفت.
اين گروه كه نامزد دريافت پنج جايزه شده بود، هر پنج جايزه را دريافت كرد كه دو جايزه، مهمترين جوايز گرمى محسوب میشوند: يكى جايزه بهترين آلبوم سال براى آخرين آلبوم اين گروه Taking the Long Way و ديگرى براى قطعه Not Ready to Make Nice كه به عنوان ترانه سال انتخاب شد.
منبع : دويچه وله - صداي آلمان
«رشيد وطن دوست» خواننده كلاسيك به همراه نواي پيانو «رامين جمالپور»آلبوم آوازهاي كلاسيك را منتشر ميكند.
«رشيد وطن دوست» گفت: اين آلبوم متشكل از 18 قطعه كلاسيك از آهنگسازاني چون «بتهوون»،«موتزارت»،«ورزي»،«پوچيني»،«هندل» و «باخ»است كه حدود 5 ماه پيش آنها را ضبط كردهام و هم اكنون براي گرفتن مجوز در ارشاد به سر ميبرد.
وي با اشاره به ديگر آثارش افزود: هم اكنون درصدد ضبط 2 آلبوم هستم كه يكي از اين آلبومها به آوازهاي قديمي ايران و ديگري به آوازهاي فولكلور آذربايجاني از جمله اپراي كوراغلو اختصاص دارد كه بعد از اتمام كار آنها را منتشر خواهم كرد.
«وطن دوست»در خاتمه خاطرنشان كرد:تمام آهنگهاي اين آلبومها به صورت اپرا و آواز كلاسيك ضبط ميشوند.
منبع : فارس
"محمد بهارلو"، نوازنده ویولن و معلم پیشکسوت موسیقی سحرگاه یکشنبه به علت عارضه قلبی در منزل خویش در تهران در گذشت.
این موسیقیدان پیشکسوت یکی از بهترین شاگردان ابوالحسن صبا بود که به دور از جنجال و حاشیه پردازی به آموزش و خلق آثار هنری می پرداخت.
احمد ابراهیمی،استاد آواز و یکی از همدوره ای های این نوازنده فقید که آثارمشترکی دارند گفت : بهارلو علاوه بر ذوق هنری تکنیک بسیار بالایی داشت و شاگردان زیادی را در رشته ویولن تربیت کرد که در حال حاضربرخی از آنان در خارج از کشورو در ارکستر های مطرح می نوازند.
علیرضا میرعلینقی ،پژوهشگر و تاریخ نگار موسیقی گفت: آن مرحوم شش جلد کتاب آموزش ویولن ایرانی تالیف کرده و به عنوان قدیمی ترین معلم موسیقی شناخته می شد و آموزشگاهش از سال 1325 تا کنون دایر و برپا است.
محمد بهار لو متولد 1307بود ؛او اولین آموزشگاه رسمی موسیقی را در دهه بیست تاسیس کرد که در آن آموزشگاه هنرمندان و استادان برجسته موسیقی ایرانی به تعلیم موسیقی می پرداختند.
منبع : مهر
| منبع : ايسنا |

غول های دوست داشتنی؛ رقبای حسين عليزاده در گرمی ۲۰۰۷
حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده برجسته موسيقی ايرانی، در کنار جيوان گاسپاريان، نوازنده سرشناس ارمنی، نامزد دريافت جايزه ای است که در روز يکشنبه، بيست و دوم بهمن ماه، برنده آن صاحب يک عدد گرامافون طلايی خواهد شد: جايزه گرمی سال ۲۰۰۷ در رشته موسيقی سنتی.
رقابت تنگاتنگ
اين سومين بار است که نامزدی از اين رشته، يکی از استادان موسيقی سنتی ايرانی است. در دو بار پيشين، محمد رضا شجريان، نامزد دريافت اين جايزه بود که در رقابت نهايی از رقبای خود شکست خورد.
و البته رقابت در اين رشته، يکی از مهم ترين و سخت ترين رقابت های جوايز معتبر گرمی است؛ چرا که همواره، نام پنج آلبوم شاخص موسيقی سنتی جهان، در کنار يکديگر قرار می گيرند و معمولا، هر کدام از اين آلبوم های موسيقی، ارزش و اعتبار جهانی فراوانی را يدک می کشند.
رقبای آقای عليزاده نيز در گرمی ۲۰۰۷، رقبای ساده ای نيستند: استادان شناخته شده، قطعاتی که نتيجه سال ها تجربه و کار طولانی است و از همه مهم تر، خلاقيتی منحصر به فرد که در جهان موسيقی، در سطحی بين المللی درخشيده است.
از گروهی با اشعار حافظ و با پشتگرمی يک پروژه فرهنگی جدی برای عمق بخشيدن به اصالت موسيقايی اثر تا برجسته ترين نوازندگان ويولن های سنتی اسکانديناوی، از بزرگ ترين نوازنده ساز «سارود» جهان تا يک گروه کر گاسپل آفريقای جنوبی که پرفروش ترين آلبوم های فهرست فروش سبک موسيقی جهانی را منتشر کرده اند، همه روز يکشنبه اين بخت را دارند که برای يک بار ديگر، فرصت بردن جايزه گرمی را از موسيقی سنتی ايرانی بگيرند.
رقبای حسين عليزاده، امسال تقريبا از سراسر جهان آمده اند و هر يک بخشی از يک موسيقی يا ساز نسبتا ناشناسی را از فرهنگی که به آن تعلق دارند، معرفی کرده اند.
رقص هامبو در سرمای اسکاندیناوی

سه ويلونيست خلاق ساکن واشينگتن، رقبای حسين عليزاده و جيوان گاسپاريان در رقابت گرمی سال ۲۰۰۷ ميلادی هستند.
آندريا هوآگ، لورتا کلی و چارلی پيلزر، آهنگسازهايی هستند که سال ها است با هم همکاری می کنند و آخرين آلبوم سه نفره شان با نام «هامبو در برف»، نامزد دريافت جايزه گرمی در گروه «موسيقی سنتی» شده است. آنها موسيقی سنتی بخشی از منطقه اسکانديناوی را به جهان معرفی کرده اند.
در اسکانديناوی زمانی که زمستان سخت و سرد منطقه آغاز می شود، از ديرباز، موسيقی رقص آور، به گوشه ای از فرهنگی بدل شده که بر مبنای مبارزه با سرمای کشنده شکل گرفته است.
رقص و نشاط شبانگاهان در بارهای کم نور روستاهای سوئد، يکی از راه های گرم شدن است و «هامبو»، زاييده اين سنت است.
«هامبو» نام رقصی سنتی در کشور سوئد است که همواره توسط زوج ها اجرا می شود.
آندره آ هوا آگ (خواننده و ويولونيست)، لورتا کلی (نوازنده هاردينگفل يا ويولن نروژی، خواننده و ويولونيست) و چارلی پليزر (کنترباس و آکاردئون)، در دومين آلبوم خود، بسياری از نغمه های پر رمز و راز فرهنگ باستانی اسکانديناوی را يک جا به شنونده ارايه می کنند.
آلبوم «هامبو در برف»، چونان فهرستی بلند بالا از اين نغمه ها است: از ملودی های رقص آور تا نغمه های عروسی و مراسم رسمی، نغمه های شلوغ و پرتحرک، و حتی گاه نواهای راز آلود و تاريک که در دنيای کاتوليک ها پيدا می شود؛ همه در اين آلبوم شنيده می شوند.
مجموعه قطعات اين آلبوم که يکی از بخت های مهم برنده شدن در رقابت گرمی امسال است، تصويری تمام نما از فرهنگی غنی است که در ميان چند ملت متولد شده، رشد کرده و به ثباتی تاثيرگذار رسيده است.
تصاويری چون «عروسی که بر اسبی با ساز و برگی مجلل به سوی مراسم عروسی خود می راند»، «کريسمس بعد از برپايی جشنی داغ و شورانگيز» و «جشن سپاسگزاری از خدا برای تولد پسربچه ای نوزاد»، بخش کامل کننده آثار اين آهنگسازها است که از لابه لای اشعار آلبوم، آرام آرام نمايان می شوند و لذت شنيدن آثار را دو چندان می کنند.

در قسمتی از اين آثار که نوای کشدار کنترباس، با الهام از دريچه قديمی يک بار روستايی، بارش برف و عبور سورتمه های روستايی را از جاده رو به روی کافه تصوير می کنند، ناگهان انگشت های معجزه گر ويولونيست ها، با نواختن ريتم های پرنشاط بر سيم های ويولن، گرمی و شور يک ميهمانی را تصوير می کنند؛ تصويری که همراه با شمع های روشن و ميزهای پر از خوراکی و زنان زيبا روی سرخ پوش، گرمايی رويايی را با خود می آورند و شنونده مشتاق را بی اغراق به خلسه می برند.
يکی از مهم ترين دلايلی که بسياری بخت بردن جايزه را برای اين اثر، بسيار می دانند، تورهای کنسرتی است که اين سه موزسين در سراسر اروپا و ايالات متحده آمريکا طی ۲۵ سال گذشته برپا کرده اند.
اين کنسرت ها در معروف ترين سالن های کنسرت موسيقی فولکوريک جهان، با استقبال مردم رو به رو شده است.
آندريا، يکی از سه عضو اين گروه، فارغ التحصيل رشته نوازندگی ويلن فولکوريک است و در کلاس های درس استادان قديمی اين رشته حاضر بوده است و خود در حال حاضر به عنوان يکی از استادان اين رشته شناخته شده است.
چارلی نيز از دهه هفتاد ميلادی تاکنون عضو يک گروه موسيقی فولکوريک اسکانديناوی بوده و با نوازدگی پيانو و بيس در سبک های رقص آور فولکوريک به شهرت رسيده است.
لورتا نيز از شاخص ترين نوازندگان هاردينگفل است؛ سازی که به ويولن نروژی معروف است و به رغم شباهت بسيار به ويولن از سازهای محلی اسکانديناوی است.
ترانه هندی، با تکيه به اصالتی باستانی

در ميان نامزدهای گرمی امسال در رشته «موسيقی سنتی»، سومين آلبوم از موسيقی شرق، «تارهای طلايی سارود»، آخرين آلبوم استاد آشيش خان است که بار ديگر نام ساز «سارود» را در محافل موسيقی جهان مطرح کرده است.
سارود، يکی از مهم ترين سازها در موسيقی کلاسيک هندی است که شباهت هايی به عود دارد و بعد از «سيتار»، در جهان موسيقی، دومين نشانه شاخص موسيقی هند است.
حضور استاد آشيش خان، فرزند يکی از استادان تاريخی «سارود» به نام استاد علی اکبر خان در کنار تهيه کننده نام آشنای موسيقی کلاسيک هندی، ذاکر حسين که خود نوازنده «طبله» نيز هست، موجب شده تا آلبوم تازه در شرايطی آرمانی به مرحله توليد و اجرا برسد.
ذاکر حسين خود از ريشه های خانوادگی عميقی در موسيقی هندی نيز بهره می برد.
بسياری از منتقدان موسيقی معتقدند که همکاری استاد علا راخا، پدر ذاکر حسين، که او نيز نوازنده «طبله» بود، با استاد راوی شنکار، نوازنده نامی «سيتار»، موجب شد تا از دهه ۶۰ ميلادی، موسيقی کلاسيک هندی، به گوش جهانيان برسد و مرزهای اين کشور را پشت سربگذارد.
و حالا فرزندان استادان کهنه کار، بار ديگر موسيقی هندی را در جهان به اوج رسانده اند.
آنچه بيش از هر چيز در اثر تازه اين دو نفر، نظر اهالی موسيقی را به خود جلب کرده، اصالت بديعی است که در ميان قطعات آلبوم «تارهای طلايی سارود» نهفته است.
آشيش خان، سال ها است که برای معرفی ساز «سارود» به جهانيان تلاش می کند چرا که موفقيت ساز «سيتار»، پيش از اين موجب شده بود تا آثار آشيش خان، زير سايه اين ساز، فرصت معرفی نيابند؛ او می گويد: «تا می شنيدند که من نوازنده سبک کلاسيک موسيقی هندی هستم، می گفتند که شما هم سيتار می زنيد؟ و من ناچار بودم که سارود را برايشان معرفی کنم.»
رابطه آشيش خان و ذاکر حسين نيز شنيدنی است. آشيش خان، خود شاگرد پدر ذاکر بوده و به يک روزنامه آمريکايی گفته است که پدر ذاکر، او را چون فرزند خود دوست داشته است.
نخستين اجرای دو نفره آشيش خان و ذاکر حسين، در زمانی بود که ذاکر ۱۱ ساله بوده است. آشيش خان، سال ها بعد به آمريکا می رود و به شهرت می رسد، اما زمانی که تصميم می گيرد در اثری منحصر به فرد ساز خود را به جهان معرفی کند، تنها يک نام به خاطرش می رسد: ذاکر.
او در اين مدت با کسانی چون رينگو استار، اريک کلاپتون و اردشير فرح، همکاری کرده بود.
اين دو با هم تورهای کنسرتی در اروپا و آمريکا برگزار می کنند و سرانجام انتشار آلبوم «تارهای طلايی سارود»، و نامزدی اين اثر در جوايز گرمی ۲۰۰۷، شهرت آنها و ساز سارود را چندين برابر می کند.
آشيش خان در حال حاضر استاد مدرسه هنری کاليفرنيا در آمريکا است و خود نيز مدرسه موسيقی علی اکبر را در اين ايالت آمريکا، پايه گذارده است.
نام اين مدرسه به ياد پدر آشيش خان، «علی اکبر» است. وی همچنين طی سال های اخير که ساعات شلوغی را در کنسرت های سراسر جهان گذرانده، به شاگردانی از آمريکا، کانادا، اروپا و آفريقا، نواختن ساز سارود را آموزش داده است.
دومين نامزد فارسی زبان گرمی

قطعات فارسی حسين عليزاده، در آلبوم «به تماشای آب های سفيد»، تنها قطعات فارسی نامزد شده برای جايزه گرمی سال ۲۰۰۷ نيستند. در آلبوم ديگری که همين عنوان را کسب کرده، عمده اشعاری که خوانندگان به زبان می آورند، اشعار حافظ هستند؛ البته با لهجه شيرين «تاجيکی» که توسط گروه برجسته «شش مقام» يا «آکادمی مقام» اجرا می شوند.
همزمان با موج تازه محبوبيت نواهای غريب از چهارگوشه جهان در ميان هواداران موسيقی، انتشار يکی از مجموعه آلبوم های کمپانی ضبط «اسميتسونين فولک ويز» - Smithsonian Folkways - ، بازتابی بيش از حد انتظار در ميان منتقدان «موسيقی جهانی» يا World Music ، پيدا کرد: مجموعه سه جلدی «موسيقی آسيای مرکزی»؛ و از ميان اين سه آلبوم، آلبومی در ميان نامزدهای گرمی قرار گرفته که موسيقی کشورهای تاجيکستان و ازبکستان را نمايندگی می کند.
به عبارتی دیگر، این آلبوم نماینده «موسیقی مقامی» است که در خراسان ایران نیز ریشه دیرینه ای دارد. این موسیقی در کشور تاجیکستان، «شش مقام» نامیده می شود.
کمپانی ضبط «اسميتسونين فولک ويز» که زير مجموعه موزه ملی ايالات متحده آمريکا است، در سالی که گذشت سه آلبوم را به موسيقی منطقه آسيای مرکزی اختصاص داد.
آلبوم نخست اين مجموعه، به موسيقی کوهستانی قرقيزستان اختصاص دارد که با نام يکی از معروف ترين گروه های اين سبک موسيقی منتشر شده است: «تنگير- توی».
آلبوم سوم نيز مجموعه آثار آهنگساز سرشناس افغان، همايون سخی است که ساز رباب کابلی را به شهرتی جهانی رسانده است.
اما در ميان اين آثار آنچه اين روزها نظر منتقدان را بيش از پيش به خود جلب کرده، دومين آلبوم اين مجموعه است: «چهره پنهان محبوب» - Invisible face of the Beloved – که با ۱۸ قطعه متفاوت، وظيفه معرفی موسيقی کلاسيک کشورهای تاجيکستان و ازبکستان را به دوش دارد.
در ميان سه آلبوم اين مجموعه، آلبوم «چهره پنهان محبوب»، بيش از دو آلبوم ديگر مورد توجه قرار گرفته و منتقدان بسياری، اين آلبوم و نغمه های آن را برای شنوندگان غربی موسيقی «آشناتر» توصيف کرده اند.
اعضای گروه «شش مقام» که اين آلبوم را تهيه کرده اند، همگی متولد شهرهايی هستند که در دوره های تاريخی مختلف، شکوه فرهنگی آسيای ميانه را نمايندگی می کرده اند؛ شهرهايی چون سمرقند، بخارا، تاشکند و خيوه.
ريشه های گروه «شش مقام» پيوندی عميق با شهرهای سمرقند و بخارا دارند که به شکلی تاريخی، تاجيکان و ازبکان را در کنار يهوديان آسيای ميانه در خود جای داده اند.
موسيقی اين گروه، در کنار شباهت های انکارناشدنی با موسيقی سنتی ايرانی، دربرگيرنده معنويتی عميق، همراه با عناصر زيبايی شناسانه شرقی است که موزيسين های سرشناس منطقه، عمدتا از آن بهره می برند؛ عناصری که از نغمه های عرفانی و راز و نياز متافيزيکی تا ملودی های رقص آور صوفيانه در آن جای دارند.
گروه «شش مقام» که در واقع برگزیدگان یک مدرسه موسیقی به همین نام هستند، مانند بسياری از فرهيختگان اين منطقه، بعد از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و استقلال جمهوری های متحد، بيش از پيش به ريشه های فرهنگی خود تمايل نشان داد و همزمان با اجراهايی کوچک، نشانه هايی فراموش شده از موسيقی اصيل تاجيکستان و ازبکستان را نيز کاويد تا به اصالتی از دست رفته، بازگردد.
نامزدی اين گروه در جوايز موسيقی گرمی را می توان، نخستين نشانه های موفقيت گروه در خلق آثار بديع و اصيل و شاهدی بر صحت راه پيموده شده دانست.
قطعات آلبوم «چهره پنهان محبوب»، شايد بيش از همه به گوش شنوندگان جدی موسيقی سنتی ايرانی آشنا و دلپذير بيايد چرا که آنها سال ها است که با جديت، اين سبک موسيقی را دنبال می کنند و هر ساله نوازندگان مختلف «موسیقی مقامی» چه در جشنواره ای به همین نام و چه در جشنواره موسیقی فجر، کنسرت هایی برگزار می کنند.
«متبرک»؛ از آفريقای جنوبی تا عرش اعلا

همراه با موفقيت ناگهانی و شهرت برق آسای گروه کر گاسپل «سووتو» - Soweto – اين گروه با آلبومی که چند ترانه از آن انگليسی است و باقی ترانه ها چون گذشته به زبان محلی آفريقای جنوبی اجرا شده، نامزد دريافت جايزه گرمی شد تا در مسير اوج گيری، اين گروه، از مرحله تازه ای عبور کند و بر شهرتش افزوده شود.
اين گروه، اگرچه موسيقی مذهبی خود را در سبک گاسپل سنتی آفريقای جنوبی اجرا می کند، اما گروهی است با اعضايی که هر کدام، ريشه های قوميتی متفاوتی دارند.
آلبوم تازه آنها به نام «متبرک» - Blessed – به مناسبت دهمين سالگرد برپايی نظام سياسی دموکراتيک در کشور آفريقای جنوبی منتشر شده؛ واقعه ای که بر سرنوشت اعضای این گروه نیز تاثیری فرخنده داشته است.
از سال ۲۰۰۲ ميلادی که اين گروه کر کار خود را آغاز کرد، خوانندگان سووتو، هر روز موفقيت های تازه ای را در داخل و خارج آفريقای جنوبی به دست آورده اند.
اين گروه، سه سال گذشته را در تور کنسرت های بين المللی سپری کرده است؛ کنسرت هايی که همواره پرفروش بوده اند.
آنها در ماه ژوييه سال گذشته، سرانجام به خانه بازگشتند تا برنامه «صداهايی از بهشت» را در ژوهانسبورگ اجرا کنند.
اين برنامه با موفيقت بسياری همراه بود و نمره غرور آفرين تازه ای در کارنامه هنری گروهی ثبت کرد که همگام با موفقيتش، فرصت اجرای کنسرت در ميهن خود را از دست داده است و جز موارد نادری اجرا در برابر قهرمان ملی آفريقای جنوبی، نلسون ماندلا، اجرای بزرگی در آفريقای جنوبی نداشته است.
«صداهايی از بهشت»، کليد موفقيت های ديگری نيز برای گروه «سووتو» بوده است. آنها با آلبوم قطعات همين برنامه توانستند برای نخستين بار عنوان پرفروش ترين آلبوم جهان در فهرست «موسيقی جهان – World Music » را در مجله «بيلبورد» از آن خود کنند. موفقيتی که به موتور محرکه آلبوم دوم بدل شد: «متبرک – Blessed »
اين گروه که تاکنون جوايز بسياری را از آن خود کرده است، با آلبوم دوم برای کسب عنوان مهم «گرمی» دورخيز کرده است و به افتخاری برای ملت آفريقای جنوبی در عرصه جهان موسيقی بدل شده است.
گروه سووتو همواره خواننده اشعاری مذهبی است که به اعتقاد هوادارنش، شنونده را تا «عرش اعلا» به اوج می رساند و پيام «قدرتمند» آن، آرام بخش روح و روان است. اشعار اين گروه نيز با الهام از مفاهيم و تعاريف مذهبی توسط خود اعضای گروه نوشته می شود.
اين گروه هر چند تلاش می کند که با کمک گرفتن از نشانه هايی مدرن، فضای موسيقايی خود را از کليشه رايج «گاسپل سنتی» دور کند، اما کم نيستند منتقدانی که می گويند گروه «سووتو» نه تنها حرف تازه ای برای گفتن ندارد، بلکه با انتخاب هوشمندانه مفاهيم عامه پسند مذهبی، تلاش می کند که با تحريک احساسات دينی مردم، محبوبيت خود را حفظ کند.
با اين حال، «گروه کر گاسپل سووتو»، پول سازترين گروه در ميان نامزدهای گرمی ۲۰۰۷ در رشته موسيقی سنتی محسوب می شود و با توجه به تاکید دوران جوايز گرمی به «اقتصاد موسيقی»، جایگاه این آلبوم در میان پنج نامزد موجود، جایگاهی ویژه محسوب می شود.
آلبوم «متبرک» و گروه کر «سووتو» نيز از بخت بالايی برای تصاحب جايزه گرمی در اين رشته برخوردارند
منبع : راديو فردا
به امید موفقیت استاد علیزاده
منبع : مهر
به یاد زنده یاد استاد پرويز يا حقي
گفتگو با پرويز صديق پارسي ( يا حقي ) انتخابي از مجموعه
گفتگوهاي کتاب "زمزمه هاي ماندگار" فروغ بهمن پور
اشاره :
تا استاد پرويز يا حقي سکوت خود را بشکند و از ديروز و امروز خود بگويد ، سال ها گذشته است . يا حقي مثل هميشه تنها است و بار اين تنهايي را فقط همان آرشه قديمي به دوش مي کشد . تنهاست زيرا صاحب مکتب است و به زبان ديگر سخن مي گويد .
سکوت طولاني اش را به ياري گفت و شنودي که در منزل هنرمند ارجمند " دکتر جهانشاه برومند " و به همراهي استاد " بيژن ترقي " انجام شد ، شکستيم .
بيژن ترقي شاعر و ترانه سراي نام آشناي معاصر ، نخستين سروده خود را براي ساز ياحقي و روي آهنگ ساخته وي استوار کرد و استاد ترقي ، پس از چهل سال همدلي و همکاري با يا حقي چنين مي گويد :
"..... سوابق دوستي و همکاري ما مربوط به زمان هاي دور ، يعني عهد نوجواني ماست . از آنجا که خود من از زمان طفوليت علاقه فوق العاده اي به موسيقي داشتم . در سنين پانزده سالگي به فراگيري ويولون پرداختم . در سال هاي بعد با همه کوششي که در تمرين داشتم ، روزي در اثر برخوردي جالب با يا حقي نوجوان آشنا شدم ، با شنيدن نواي سازش در نخستين جلسه ، آنقدر تحت تأثير قرار گرفتم که ديگر در جعبه ويولون را باز نکردم .
او نيز هم چون من ، موجودي درون گرا ، تنها و در بين آشنايان خود بيگانه بود . با دوستي عميقي که رفته رفته نسبت به هم پيدا مي کرديم ، شور و شوق ديگر در دل خود احساس مي کردم .من که سر مست نغمات دل انگيز ويولون او بودم ، گويي آرزوهاي دست نيافتني خود را يافته بودم . چرا که همواره از طنين پنجه هاي سحرانگيز او به ملکوت عششقش . شيدايي پر مي کشيدم و با خود مي انديشيدم که گنجينه ذخائري که او در آستين انديشه هاي خلاق خود دارد ، از کدام نيروي حيات بخش و اکسير جان پرور مايه گرفته که اين چنين در سراسر وجود انسان تأثير مي گذارد .
آري . در عنفوان جواني ، بي خبر از بازي سرنوشت که چه نقشي در آن دوستي و محبت بي شائبه خواهد داشت به ياري و مودت يکديگر دل بستيم . من که در آن ايام گاه ، دستي به شعر و مطالعه آثار سخنوران بزرگ ايران زمين مي بردم و سروده هاي خود را براي دوستانم مي خواندم ، مصادف با زماني شد که اولياي راديو ، يا حقي را که بيش از 16 سال نداشت به رهبري يکي از ارکستر هاي راديو منصوب کردند . من که همواره در انديشه بودم که چرا بايد مردم از اين نغمات زيبا محروم بمانند ، از اين خبر بسيار خوشحال شدم .
در آن زمان رهبران ارکستر موظف بودند در هر ماه دو قطعه آهنگ نو براي راديو بسازند ، به همين مناسبت رهبر جوان ارکستر دست به ساختن آهنگ زد . روزي با هم صحبت مي کرديم ، از آهنگي که ساخته بود ، سؤال کردم . گفت آهنگش را ساخته ام ، اما نمي دانم شعرش را چه کار کنم .
بعد از تأملي گفتم : پرويز جان از براي امتحان هم که شده ، اين آهنگ را به من بده . شايد بتوانم ترانه اي بر روي آن بگذارم . او که از ذوق من نسبت به شعر و شاعري خبر داشت ، بلافا صله پيشنهادم را قبول کرد . آهنگ را گرفتم و درست به خاطر دارم که يک شب تا صبح بيدار نشستم و راز و رمز ترانه را دريافتم ، شعر را تمام کردم و به او دادم . بعد از ضبط و پخش ، با چنان استقبالي روبرو شد که خود ما را دچار حيرت کرد . همين تشويق و استقبال بي نظير وسيله اي شد که تا به امروز ( که نزديک چهار دهه از آن ايام مي گذرد ) ما همچنان به دوستي و همکاري خود ادامه مي دهيم .
يا حقي و ويژگيهاي تکنوازي او
تتا قبل از ورود يا حقي به جمع نوازندگان راديو ، ويولون سازي بود که بيشتر در ارکستر ها از آن استفاده مي شد و خيلي به ندرت در تک نوازي به کار مي رفت . ليکن با حضور او و طريقه نوازندگي پرشور و حالش و با استفاذه از سيم هاي بم و مهجور ويلون که کمتر از آنها استفاده مي شد ، ويولون و تکنوازي (بخصوص در ميان جوانان ) نقش ارزنده اي به خود گرفت .
تأثير گذاري يا حقي به روي ترانه هايم :
آهنگهاي ايشان به غير از اورتورهاي بسيار جذاب که از زيباترين قطعات موسيقي معاصر است ، ملوديهاي خود آهنگ نيز از چنان تنوع و تازگي برخوردار است که در هيچ زمان ، از خاطره ها نخواهد رفت . اين آفرينش هاي بديع و پرجذبه و ملوديهايي که از منبع انديشه و قدرت خلاقه وي تراوش مي کرد ، مرا که همچون شمعي در کنار او مي سوختم ، به خلق مضامين تازه هم چون مناظره ها ، تابلوها ، تصويرسازي هاي شاعرانه ايي رهنمون مي شد که ترانه هايي چون : برگ خزان ، به زماني که محبت ، اسير گردباد ، اشک سپهر ، هديه عشق ، مرا نفريبي ، بهار نو رسيده ، مرا تنها نگذاري ، بي خبر ماندي ز حالم ، پنجره اي به باغ گل ، شکايت دل و ده ها ترانه مشهور ديگر که يادگار چند دهه همکاري ما در عرصه هنر شعر و موسيقي معاصر است ، تقديم به مردم هنردوست اين سرزمين شده است .
برنامه گلها ، حضور ياحقي ، تاثير او در برنامه :
همزمان با تاسيس برنامه گلها ، چهره هاي درخشاني در آسمان هنر موسيقي اين کشور طلوع کردند که هر يک از آن بلندپايگان نقشي ارزنده در جذابيت و شيوايي اين برنامه هاي به ياد ماندني داشتند . ياحقي ، با آن همه شور و شيدايي ايام جواني ، به حق گل سر سبد اين خوان گسترده هنر بود ، زيرا مرحوم داود پيرنيا که خود اديب و موسيقي شناس فرزانه و بنام بود و قدر هنرمندان اين کشور را بخوبي مي دانست ، از آغاز تاسيس برنامه گلها ، دل به کمان سحرانگيز ياحقي بست ، چنانکه در اکثر برنامه ها از ساز شورآفرين و پربار و شيرين او استفاده ميکرد .
به همين جهت مجموعه اي از زيباترين قطعات موسيقي و چهار مضراب هاي شيرين و جذاب او که در آرشيو برنامه هاي گلها ثبت و ضبط است ، چنانچه هر يک از اين برنامه ها پشتوانه اي است نفيس و گرانبها براي دلبستگان هنر موسيقي اين کشور ".
در فکر اين کار هستم و مي خواهم کنسرت هم بدهم . البته آهنگساز کار در کانادا است و بايد منتظر باشم تا او به ايران بيايد . باز هم ميگويم اين ها همه مشروط بر اين است که پدرم شرايط را براي اين کار مناسب بداند .
" بيژن ترقي "
تابستان 1378
به خاطرم مي آيد ، سه يا چهار سال بيشتر نداشتم که با انگشتان کوچکم روي آبپاش باغباني پدرم ضرب مي گرفتم و نغماتي که از استاد حسين خان ياحقي " دايي هنرمندم " و دوستانش شنيده بودم را زمزمه مي کردم ...
دايي من استاد ويولون بود و در آن زمان شاگرداني داشت که آن شاگردان براي يادگيري ويولون به منزل ما مي آمدند . طبيعي است که نظر من به اين ساز خيلي جلب شود که شد . اين منزل علاوه براين شاگردان، محل آمد و شد بزرگان موسيقي ايران مثل : رضا قلي ظلي ، مرتضي محجوبي ، ابو الحسن صبا، مرتضي ني داود ، شهنازي و خيلي از موسيقيدانان بزرگ و سرشناس ديگر زمان از جمله رضا محجوبي بود . اينها با دايي من دوست بودند . طبيعي است ، کودکي که در چنين محيطي زيست کند ، به هنر موسيقي علاقمند مي شود . پدر مرحوم حسين ياحقي ( پدر بزرگ من که ايشان را نديدم ) ، موسيقيدان بودند ، ( البته نه به آن اشتهاري که ما فکر مي کنيم ). ولي در زمان خودشان مورد توجه دوستداران موسيقي بودند . مادر من به موسيقي علاقمند بود وگوشه هاي موسيقي را مي شناخت و مرحوم خانم فرخ القاء ، خاله من ( کهاستاد دايي من نيز بود متأسفانه در جواني جهان فاني را وداع گفت)، زني عجيب و غريب و داراي استعدادهاي شگرف و اعجاب آور بود . سنتور را در حد استادي مي نواخت . مي گفتند که مرحوم حبيب سماعي مي آمده و سبک وسياق نوازندگي وي را بررسي مي کرده و ياد مي گرفته است . وي سازهاي تار ، پيانو و کمانچه را نيز مي نواخت. البته بايد توجه داشت که در آن دوران ، خانمي اگر بخواهد موسيقيدان شود با چه مشکلاتي مواجه بوده است .
اطن استعداد از لحاظ ژنتيکي حتمأ در اجداد و اعقابشان وجود داشته است . ولي آنچه که در خاطر من هست ، مرحوم خاله من ( اگر حمل بر خود ستايي نشود )، يکي از ستاره هاي درخشان موسيقي و استعداد بود . در کودکي وقتي به سازهاي مختلف و گوناگوني که متعلق به دايي ام بود ور مي رفتم ، استادم حسين ياحقي و مادرم و به طور کلي اهل خانواده با حيرت با همديگر مي گفتند : " استعداد اين بچه به خاله اش رفته است " .
به هر حال من سه يا چهار ماهه بودم که خاله ام از دنيا رفت . همان وقت مرحوم ملک الشعراي بهار قصيده اي زيبا در وصف وي سروده بود که بر سنگ مزار او حک کرده بودند که هنوز هم هست .
مرحوم استاد يا حقي که علاقه زياد من را به موسيقي مي ديد ، از پدرم خواست که مرا تحت تعليم خودش در آورد . ولي پدرم که از کارمندان عالي رتبه وزارت امور خارجه بود ، با اين مسئله مخالفت کرد .
از طرفي خانه ما محل رفت و آمد بزرگترين چهره هاي موسيقي " استادان محجوبي ، حسین تهراني ، صبا، ني داوود ، عبادي و ..." بود و من تقريبأ هر روز شاهد هنر نمايي آنان بودم . اگر روزي آنها به خانه ما نمي آمدند ، من با زاري و التماس از دايي مي خواستم که من را نزد آنها ببرد .
من از کودکي علاقه زيادي به موسيقي نشان مي دادم. مرحوم يا حقي به خوبي به اين نکته رسيده بود ، ولي پدرم مخالفت سرسخت موسيقي دان شدن من بود و همين اختلاف باعث مي شد که ساعت ها ، آن دو با همديگر مذاکره کنند . پدرم هم دريافته بود که قضيه به اين آساني ها نيست . مبارزه و کشمکش بين پدرم و گروه مقابل او که در رأس آنها يا حقي و صبا بودند، شکل جدي تري به خود گرفت . نه اين که با موسيقي بيگانه باشد ، خير فقط نمي خواست که فرزندش موسيقيدان شود . او مي خواست من دکتر يا مهندس شوم . اما دايي بدون توجه به خواست پدرم ، دست از راهنمائي و آموزش من برنمي داشت . کار به جايي رسيد که پدرم براي اينکه من را از محيط دور کند ، تصميم گرفت به بهانه مأموريت اداري مرا از کشور خارج کند . چشم باز کردم خودم را در بيروت يافتم . زماني که از حسين ياحقي ، صبا و ... دور شدم به سختي بيمار شدم . کاخ آرزوهايم را که همان همنشيني با موسيقيدانان بود ، فرو ريخته ديدم .
يادم رفت بگويم فلوت کوچکي داشتم که با آن نغمه هاي موسيقي را تقليد مي کردم و پدرم حتي اجازه نداد فلوت را همراه بياورم .
بيماري من هر روز شکل جدي تري به خود مي گرفت . پدرم که بسيار مرا دوست داشت ، هر روز مرا نزد يک پزشک مي برد . بعد از مدتي نزد اين پزشک و آن پزشک رفتن ، عاقبت يک دکتر فرانسوي ، پس از معاينات زيادي به پدرم گفت :" فرزند خردسال شما از دوري چيزي رنج مي برد ". از او خواست که هرچه زودتر آن چيز را که از من دور کرده ، به من بازگرداند . او به پدرم گفت :" اگر غير از اين باشد کودک تو از بين مي رود ."
دور شدن از کانون موسيقي ، من را تا آستانه مرگ پيش برد .پدرم خيلي نگران بود . ولي از طرفي نميخواست که من را بازگرداند. خلاصه ، خبر بيماري من به گوش مادرم رسيد . مادرم در نامه اي خطاب به پدرم نوشت : " تو مي خواهي پرويز را بکشي تا حرف خودت را به کرسي بنشاني ". سه يا چهار ساله به سختي گذشت . تا اين که در آستانه ده سالگي ، با پول تو جيبي که جمع کرده بودم از خانه پدري فرار کردم و به ايران بازگشتم .
به محض رسيدن به ايران ، خانواده ام مرا در بيمارستان بستري کردند . ابتدا بيماري من را سل تشخيص دادند ، ولي بعد از مدت کوتاهي علت اصلي بيماري ام را تشخيص دادند و در نامه اي خطاب به پدرم گفتند: " اگر بيش از اين پافشاري کني فرزندت از بين مي رود ".....
من در ايران ماندم و نزد استاد حسين يا حقي تعليم موسيقي را به صورت جدي ادامه دادم .
آن زمان چند سال داشتيد ؟
حدودأ سيزده يا چهارده سال. به يادم مي آيد ، در آن سالها به علت کوچکي جثه ، ويولون را نمي توانستم زير چانه نگهدارم. دست چپ من مرتب بالا مي آمد . يک روز استاد ويولونش را گذاشت روي ميز و از کلاس بيرون رفت . پس از مدتي با يک گلوله نخ که اندازه اش قدري از توپ پينک پنک بزرگتر بود ، بازگشت و گفت:" ويولون را بگير دستت ". بعد هم بلا فاصله گلوله نخ را کف دست من گذاشت . به طوري که دست من به کلي مثل فلج ها شد . در همين حال به من گفت : " حالا بايد تمرين کني ".
در اينجا از استادم پرسيدم : " چرا اين کار را کرديد ؟" ايشان در پاسخ گفتند :" بايد انقدر دست تو عادت کند که اين طور بايستد و ويولون را در دست نگه نداري بلکه بايد با چانه ات نگهداري .گذشتگان حالت صحيح نگهداري ويولون را به ما نياموختند . کسي نبود که اينها را بگويد. ما خودمان از نواختن کمانچه با نواختن ويولون آشنا شديم . من بايد امروز طرز درست گرفتن ويولون را به تو بياموزم . مي خواهم اشتباهي که در مورد ما شد ، درباره تو تکرار نشود ".
از آن لحظه به بعد ، از ياد من نرفت که بايد چگونه ويولون را زير چانه بگذارم و آن را صحيح در دست بگيرم . اين اشتباهي بزرگ است که سنگيني ويولون را با دست چپ نگهدارند. اين عمل غلط است . حدود چهل درصد از قدرت فيزيکي دست نوازنده را هنگام نواختن مي کاهد . نوازنده بايد ويولون را زير چانه قرار دهد و وزن آن را به وسيله عضلات چانه و گردن نگهدارد ، يعني نوازنده هنگام نواختن اگر بايستد از دو طرف ، دستهايش را به بدن خود آويزان کند ( مثل اين که خبردار ايستاده ) ، ويولون سر جايش بماند و از زير چانه او نيفتد ، آن وقت است که ويولونيست مي تواند از تمام قدرت دست و پنجه هايش براي نوازندگي استفاده کند .
همين متد را نيز دايي جان به شاگردان ديگرش مثل :مهدي خالدي ، مجيد وفادار ، ( که اين دو از شاگردان زنده نام ابوالحسن خان صبا نيز بودند ) ، همچنين دکتر علي اصغر سعادت ( که از شاگردان خوب ايشان و از دوستان صميمي من هم بود . خيلي خوب ويولون مي زد و مدت ها است که رخت از اين جهان فاني بسته و به جهان ابديت رفته است ، خداوند روح او را شاد فرمايد که انساني بود هنرمند و شريف و خدمتگذار )، نيز آموخت .
خاطرم هست که مرا از سن پانزده سالگي نزد استاد صبا فرستادند تا در کلاس ايشان افتخار حضور داشته باشم . يکي دو سالي هم نزد مرحوم صبا کارم را ادامه دادم .
اما همانطور که براي فراگيري هر علمي مرارت و وقت و زحمت لازم است ، من هم در بخش هاي بچه گانه دوره اول 3 و بعد بخشهاي دوازده گانه دوره هاي دوم و سوم (که کتاب هايش اثر مرحوم حسين صبا را که به ساير شاگردان درس مي داد ، طي کردم .
در زمان استاد صبا مواجه شد با دو نکته ، يکي اين که من خواهرزاده دوست و همکارش حسين ياحقي هستم و دوم اين که (خود استاد اظهار مي داشت ) با استعداد شگرفي روبه رو شده است . از اين رو سر ذوق و شوق آمده که هر چه بيشتر اندوخته هاي خود را به اين شاگرد متعهد بياموزد. به اين دليل شروع کرد ، خارج از ساعات دروس کلاسش با من کار کردن . خوب به ياد دارم که شايد جلسه اي متجاوز از دو ساعت و بعضي وقت ها بيش از دوساعت و نيم ، اين مرد محترم ، اين انسان شريف ( که روانش شاد باد ) ، با من کار مي کرد و تکنيک هاي مختلف ويولون را به من مي آموخت و من دوره هاو کتاب هاي اين دو استاد ارجمند و با ارزش را فرا گرفتم .
مادرم اتاق کوچکي در زير زمين خانه براي من آماده کرده بود . صبحها ساعت پنج ، زودتر از اينکه اهل خانه از خواب بيدار شوند ، بلند مي شدم ، به اتاق مي رفتم و در را بر روي خودم مط بستم و شروع مي کردم به تمرين. اين کار تا ساعت هفت و نطم که بايد به مدرسه مي رفتم ادامه داشت . بعد با عجله به اتاق بالا باز مي گشتم ، نان و پنيري از سر سفره برداشته و با سرعت به سوي مدرسه باز مي گشتم . فاصله خانه تا مدرسه حدود سيصد متر بود که من هميشه اين مسافت را مي دويدم . شيفت اول مدرسه تا ساعت يازده و نيم بود . البته توجه داشته باشيد که ما آن موقع هم صبح به مدرسه ميرفتيم هم بعد از ظهر . خلاصه من بر خلاف ساير هم کلاسي هايم که در راه بازگشت به خانه مشغول شيطنت هاي کودکانه ، توپ بازي و خريدن خوراکي مي شدند با سرعت هر چه تمام تر از آنها جدا مي شدم و به خانه بازمي گشتم . دوباره به زير زمين رفته و شروع مي کردم به ساز زدن . اين کار تا ساعت دو بعد از ظهر ادامه داشت . بعد با سرعت نهار مي خوردم و به مدرسه مي رفتم . عصر هم زودتر از همه خودم را به منزل مي رساندم و دوباره سراغ ساز ميرفتم . تمرينات سخت و طاقت فرسا بود . بارها هم دجار دردسر شدم . مثلأ يادم هست که همسايه ها به مادرم معترض شده بودند . مي گفتند : " پسر شما خواب و استراحت را از ما گرفته است . از پنج صبح تا نيمه شب ساز مي زند . . اگر جلوي او را نگيريد ، مي رويم و از شما شکايت مي کنيم ". چند بار هم بيمار شدم . ساعت طولاني به زير زمين رفتن و در را به روي خود بستن از خواب و خوراک کاستن و..... به سلامتي من خيلي لطمه زد . به گونه اي که مادرم به شدت به من معترض شد . او مي خواست که من به سلامت جسمي و روحي خودم بيشتر توجه کنم . به خاطر همين تمرينات من هميشه از بقيه شاگردان جلوتر بودم ، به همين دليل هم سوء تفاهم براي شاگردان ايجاد شده بود .
آنها مي گفتند :" چون پرويز خواهر زاده استاد است ، به همين دليل استاد به او درستر و کامل تر درس مي دهد ". در حاليکه اينطور نبود . بارها اتفاق افتاده بود که مرحوم دايي درس من را ديرتر از بقيه مي داد ، بگذريم . من به حدي پيشرفت کرده بودم که وقتي دايي مريض بود يا در راديو بود ، درس شاگردان را من مي دادم و يا اينکه بعضي وقتها که خوانندگاني مي آمدند تا ترانه ها را يآد بگيرند ، دايي مي گفت :" پرويز برو ، اين ترانه را به آن خانم يا آقاي خواننده ياد بده ."
چه خاطره اي از مرحوم استاد صبا ( در سال هاي نخستين آشنايي تان ) به ياد داريد ؟
به ياد دارم ، شبي مرحوم استاد ابوالحسن صبا به منزل ما آمد ( ايشان هر وقت که فرصت مي يافت به ديدن حسين يا حقي مي آمد .) چون منزل استاد در خيابان ظهيرالاسلام (زير سقاخانه ) قرار داشت و منزل ما در خيابان صفي عليشاه ،خيلي اين دو منزل به هم نزديک بودند . هر وقت که استاد صبا سراغ دايي جان مي آمد ، گفتگوي آن دو استاد کم نظير ( و شايد بي نظير ) ،اطراف موسيقي و فرهنگ صوتي ايران دور مي زند و بعد از آن هم ، سه تار مي زدند و گاهي هم آرشه اي روي ويولون مي کشيدند.
به هر حال آنها دو رفيقي بودند ، همدلي و پاکنهاد . در يکي از همين شب ها بود که دايي ام رو کرد به استاد صبا و گفت : " اين خواهرزاده من را که مي شناسيدش ، حالا که تا اين حد فراگيري موسيقي و نواختن ويولون جلو آمده ، دلم مي خواهد که سبک و مکتب شما را هم بشناسد " . آن مرد محترم وبزرگوار ، در نهايت خوشرويي پذيرفت و از هفته بعد من به کلاس ايشان رفتم . بعدها که به سنين بالاتر رسيدم ، ارکستراسيون ، ساز شناسي و آن مسائلي که براي يک رهبر ارکستر و يک آهنگساز لازم است را هم آموختم . زيرا وقتي که من در سن هفده ، هجده سالگي آماده براي رهبري ارکستر و ساختن آهنگ شدم ، مي بايست اين مراحل را طي مي کردم و اين مسائل را بدانم . استادان اصلي من همين دو نفر بودند. ولي طبيعي است ، آثار ديگران را که در دسترسم قرار مي گرفت ، مي ديدم و بهره مي بردم . ولي بيشترين توجه و اعتقادم به اين دو نفر بود و تمام سعي و کوشش خود را درباره فراگيري اين دو استاد به کار بردم .
روزها پس از ديگري سپري مي شد تا اينکه براي اولين بار ( در سن پانزده سالگي ) به راديو راه پيدا کردم و يک قطعه ساز تنها اجرا کردم . اما پدرم اجازه نداد که از ننام فاميل صديق پارسي استفاده کنم . به همين دليل داي گفت :" تو از اين به بعد از نام فاميل ياحقي استفاده کن ".
از همان زمان من به عنوان پرويز ياحقي ، فعاليت خود را در ارکستر استاد يا حقي ادامه دادم ، تا اينکه در سن شانزده سالگي اولين ارکستر خود را ، تشکيل دادم . در همان سالها با استاد فقيد مرحوم بديع زاده آشنا شدم .
آغاز فعاليت جدي شما در راديو به چه سالي باز مي گردد ؟
سال 1334 يعني از همان ورود آقاي معينيان به راديو و اداره انتشارات آن روز که بعدها به آن وزارت اطلاعات مي گفتند .
در ابتدا با کدام يک از خوانندگان آن روز کار مي کرديد ؟
چند آهنگ براي آقاي منوچهر همايون پور ساختم . در دوران تحصيل دوستي داشتم به نام هوشنگ شوکتي ( برادر استاد علي اضغر گرمسيري ) که مي خواند. چند آهنگ هم براي او ساختم . البته شوکتي پس از مدت کوتاهي کار خوانندگي را رها کرد . بعد هم با داريوش رفيعي کار کردم .
آيا در همان سالها به عنوان مفسر سياسي با مطبوعات همکاري مي کرديد ؟
نه همکاري من با روزنامه ها برمي گردد به سالهاي پيش از 1334. يعني زماني که من 16 يا 17 سال داشتم . فکر مي کنم حدود سال 1331. در آن سال ها به خاطر علاقه اي که به کار نويسندگي داشتم ، رفتم دنبال خبرنگاري. با خيلي از روزنامه نويسها ي مشهور امروز همکار بودم .البته همزمان موسيقي هم کار مي کردم .
چه خاطره اي از دوران روزنامه نگاري داريد ؟
خاطره که زياد دارم ، ولي يکي از آنها که مشهورترين رپورتاژ خبري شد ، مصاحبه من با هوشنگ وراميني ( قاتل معروف ) بود . در اين مصاحبه همشنگ وراميني نحوه به قتل رساندن قربانيان را تشريح کرد که بسيار هولناک و تکان دهنده بود . نوار آن گفتگو را هنوز دارم .....
همکاريتان با مطبوعات تا چه سالي ادامه داشت ؟
تا سال 1334 که به راديو رفتم .
آهنگ معروف " اي اميد دل من کجايي " که با صداي استاد بنان اجرا شده بود را در چند سالگي ساختيد ؟
نوزده سالگي . شعر اين ترانه را " استاد نواب صفا " سروده اند که در گلهاي شماره 172 اجرا شد .
چه کساني در اجراي اين اثر جاوداني شما را همراهي کردند ؟
استادان مرتضي محجوبي ( پيانو ) ، ابو الحسن صبا ، حسين ياحقي ، علي تجويدي ، حبيب الله بديعي (ويولون ) ، نصر الله زرين پنجه (تار) ، حسينعلي وزيري تبار (قره ني ) حسين تهراني ( تنبک ) و چند هنرمند ديگر که حدودأ بيست نفر مي شدند. اين آخرين برنامه اي بود که استاد صبا در آن حضور داشتند و بعد از دو سه هفته از دنيا رفتند .
هنرمنداني که نام برديد همگي از بزرگان موسيقي بودند. چگونه با شما که فقط نوزده سال داشتيد کار کردند ؟
وقتي من رفتم که آهنگ را براي اجرا آماده کنم ، به خاطر احترامي که به استاد صبا قائل بودم ، از ايشان خواستم تا ارکستر را رهبري کنند . ولي استاد با بزرگواري هميشگي از جا بلند شدند و با آرشه ويولون روي دسته صندلي زدند و ارکستر را امر به سکوت کردند . بعد هم با صداي بلند گفتند :" چون شما آهنگ را ساخته ايد ، من سر جاي خودم مي نشينم . شما خودتان بياييد و ارکستر را رهبري کنيد ." ايشان مي خواستند با اين کارشان بگويند که تنها بايد به ارزش هنري هنرمند بها داده شود و يا حقي نبايد ، به خاطر جوان بودن از رهبري ارکستر کنار گذاشته شود .
يک خاطره ديگر هم در مورد اين آهنگ برايتان نقل مي کنم .استاد مرتضي محجوبي با اينکه هنرمندي بزرگ و بي نظير بود خط نت بين المللي را نمي دانست . به من گفت : " اين آهنگ را يک بار بزن تا من آن را اجرا کنم ." من آهنگ را با ويولون نواختم ، استاد پاکت سيگار همي خود را درآورد و يک چيزهايي روي آن نوشت .همين نت فارسي قديمي بود . بعد به من رو کرد و گفت :" اين جمله را بزن ، آن جمله را بزن ." من هم مرتب مي نواختم و ايشان روي پاکت سيگار را سياه مي کرد و آهنگ را با آن هم زير و بم ها ، با خط مخصوص خودش نوشت . بعد هم که شما شاهديد اين اثر چقدر زيبا و بديع از کار درآمد . استاد محجوبي اگر نت نمي دانست ، ولي بدون غلط و بسيار عالي از عهده کار برآمد که اين نشاندهنده استعداد درخشان و نبوغ او بود .
برادر ايشان " رضا محجوبي " هم از هنرمندان بزرگ و تأثير گذار در موسيقي ايران بوده اند . خود شما تا چه اندازه از نوازندگي ويولون ايشان تأثير گرفته ايد ؟
او حدود چهل سال از من بزرگتر بود . يادم مي ايد ، سيزده سال بيشتر نداشتم که ايشان به منزل دايي من مي آمد و با همان حالت روحي خاص خودش ويولون را از دست دايي گرفت و گاهي مدت يک ساعت و نيم مي زد و همه مي دانند که او از لحاظ روحي با مردم عادي متفاوت بود ، ولي يم نابغه ژني بود . من هر وقت صداي ساز او را مي شنيدم ، تحت تأثير پنجه هاي سحر آميزش قرار مي گرفتم .
شما يک ويولونيست صاحب سبک هستيد . به گونه اي که اغلب نوازندگان معاصر يا حتي نسل بعد از شما تأثير زيادي از شيوه نوازندگي تان گرفته اند . ويژگي اين سبک چيست ؟
من راوي زندگي خودم هستم . اين سرگذشت من بود که به صورت سبک موسيقي به هنرستان عرضه شد . من کي هستم ؟ چه احساساتي داشته ام ؟ از ديدن پديده ها چه عکس العملي در من ظاهر مي شود ؟ نوارها و اصواتي که تار و پود وجود مرا به لرزه در مي آوردند ، چيست و چگونه به من ميرسند ؟ سعي من بر اين است که پاسخ اين پرسش ها را بيان کنم . همان طور که در ابتدا گفتم شيوه ي نوازندگي من بيانگر احساسات دروني ام است . آنچه بر من گذشت ، از لحظه تولد تا جايي که مغزم شکل گرفت و قوه تشخيص پيدا کردم را به زبان ساز روايت مي کنم . راز خلق اصوات زيبا دو چيز است : قدرت خلاقيت و تکنيک نوازندگي . اين ها جز موهبت خداوند ، چيز ديگري نيست .
به غير از شما آيا فرد ديگري از خانواده تان به دنبال موسيقي رفت ؟
جمعأ هشت خواهر و برادر بوديم . البته همه آنها جز يک خواهر با من نا تني هستند . متأستفانه خواهرم در يک حادثه رانندگي از دنيا رفت . پدرم چند بار ازدواج کرد که در آخرين ازدواج خود صاحب 2 پسر و 3 دختر شد . مادرم سال 1342 از دنيا رفت . به غير از من ، برادر بزرگترم ، منصور ياحقي به موسيقي علفاقمند است که نوازندگي سنتور را نزد استاد حبيب سماعي آموخته است . خواهرم که از دنيا رفت گرايش زيادي به موسيقي داشت . دشتي و شوشتري و منصوري را عاشقانه دوست داشت . من هم او را عاشقانه دوست داشتم . يادش به خير که با رفتن او زندگي من دچار طوفاني هولناک شد . به يادش چند نواز ضبط کرده ام . او به دليل اينکه زن بود و در شرايط خاص زنانه قرار داشت ، موسيقي را به صورت حرفه اي دنبال نکرد . برادرم ( منصور ياحقي ) ، هم موسيقي را حرفه اي دنبال نکرد . به غير از خواهر مرحومم و منصور ، بقيه خواهران و برادرانم به اندازه سر سوزن نه از موسيقي چيزي مي فهمند ، نه آموخته اند و نه دنبالش رفته اند . البته برادر بزرگم منصور ياحقي از نوازندگان خوب سنتور بوده و هست .
آثار مشترک شما و بيژن ترقي هنوز هم زيبا و دل انگيز است . اين آثار بيانگر همدلي و همراهي شما دو نفر است . چگونه به خلق آنها رسيديد ؟
بطور کلي در هنر آهنگسازي و ترانه سرايي ، بايد گفت که اين الهامات زمان نمي شناسد و در همه اوقات روز و شب ، امکان اين هست که ملوديهايي به آهنگساز و مضامين زيبا و بکري به شاعر الهام شود . در اين مورد خاص ، تجربه هاي گذشته ما حاکي از آن است که بين آهنگساز . شاعر صرفنظر از تخصص ، مي بايست تفاهمات احساسي و شناخت دقيق روحي وجود داشته باشد . تجربه نشان داده است ، اين شناخت و تفاهم باعث مي شود که آهنگ و يا ملودي ، با مضامين و کلماتي که شاعر بر روي آن مي گذارد ، داراي انسجام و استحکام بيشتري شده و در مجموع آثاري زيبا و مردم پسند، با رعايت همه موازين علمي و رعايت همه اصول لازم ، تطبيق داد و به صورت يک آهنگ کامل در آورد ، آن را با شاعر در ميان مي گذارد و شاعر نيز که توانايي درک و شناخت مفاهيم نهفته در آهنگ را ، با شنيدن مکرر ، دريافت و مضامين زيبايي را بازگو مي کنند ، راز و رمز آم ملوديها ست ، بر روي آهنگ استوار مي کند . اين همان کاري است که من و دوست ديرينه ام ( آقاي بيژن ترقي ) ، طي ساليان دراز به اتفاق به آن اشتغال داشته ايم و بديهي است که مردم علاقه مند به هنر اصيل موسيقي و ترانه ف اين آثار را شنيده و به آنها دل بسته اند و هنوز هم پس از چند دهه ، آنها را در خاطره دارند . در انجا بايد يادآوري کنم که آقاي بيژن ترقي ، خود موسيقيدان هستند و با نوازندگي ويولون هم آشنايي داشته و دارند .
شما طي سالهاي طولاني با اغلب استادان موسيقي نشست و برخاست داشته ايد . کدام يک را موفق تر مي دانيد ؟
هنرمنداني که در تمام زمينه ها ،از قبيل آهنگ سازي ، نوازندگي سلو ، رهبري ارکستر و تنظيم آهنگ ، تبحر لازم و کافي را داشته اند ، بساير معدودند. گروهي هستند که در آهنگسازي بسار توانا . مسلط اند اما در نوازندگي و ارائه قطعات زيباي رديف هاي موسيقي به صورت متنوع و القاي آنها به شنونده ، از توانايي هاي لازم بي بهره اند . در مقابل آنها گروهي هستند که هم در نوازندگي ممتازند و هم در آهنگسازي . ما نا گزير بايد بين اين دو گروه تفاوتهايي قايل شويم . به عنوان نمونه ، مي توانيم از استادان فقيد موسيقي ايران ف مرتضي محجوبي و حسين ياحقي نام ببريم که هم در نوازندگي (آن هم با پيانو و ويولون که اصولد ساز خارجي هستند ) ممتاز و بي همتا بودند . هم در آهنگسازي که سبک خاص و بي بديل داشتند . نمونه هايي از آنها مثل : من از روز ازل ، کاروان ، برق غم ، جواني ، بي خبر ، ديدي اي مه و ... که با صداي خواننده هاي فقير بنان ، قوامي و چند خواننده ديگر در برنامه گلها ، اجرا و ضبط شد که هنوز هم موجود است . بگذاريد از شادروان مهدي خالدي يادکنم که ساليان طولاني يکه تاز ميدان نوازندگي و آهنگسازي در پهنه موسيقي اصيل ايراني بود و آهنگهاي جاودانه آن شادروان هنز که هنوز است زيباست . تعداد زيادي از نوازنده هاي ويولون و آهنگسازان سعي کردند بتوانند گوشه اي از آهنگسازي و نوازندگي او را تقليد کنند اما تا کنون هنرمندي را که بتواندبه آن قدرت خلاقيت و چيره دستي هنرنمايي کند نديده ايم . به عنوان مثال او اولين کسي بود که براي فصل بهار آهنگي ساخت :" آمد نوبهار ، طي شد هجر يار " . با اينکه آهنگهاي زيبات و برجسته اي براي بهار ساخته شده ولي هيچ کس تا کنون موفق نشده است اثري مثل او به وجود بياورد . خود من چندين آهنگ نوروزي ساخته ام ولي در نهايت صداقت اعتراف مي کنم هنوز هم ترانه زيباي استاد خالقي رکورد دار است .
علت کناره گيري شما از صحنه موسيقي چه بود ؟
وقي يک هنرمند در مسيري قرار مي گيرد ( آن هم ناخواسته ) ، که از همه طرف هر آنچه بر سر راهش است ، خلاف اصول و اعتقادات اوست ، هيچ کاري از دستش ساخته نيست مگر آنکه کناري بنشيند .
غير از کناره گيري راه ديگري وجود نداشت ؟
چرا يک راه ، آن هم اينکه هنرمند رنگ عوض کند ، که اين هم کار من نبود .
برخي از آثار شما خواسته بداهه نوازي و تک نوازي طي روز به دفعات از صدا و سيما پخش مي شوند (البته به همان شکل مرسوم يعني ارائه ناقض ) . نظر خودتان چيست ؟
اگر حقيقت را بخواهيد ترجيح مي دهم که از نوارهاي گذشته و حال من به اين شکل هيچگاه استفاده نشود .
شما نزديک بيست سال است که از صدا و سيما فاصله گرفته ايد . آيا خيال بازگشت به آنجا را نداريد ؟
در چند سال اخير از طرف مسئولان وقت صدا و سيما دعوت هاي مکرري از من و دوست و همکارم آقاي بيژن ترقي و عده اي از دوستان وهمکاران ما به عمل امد آما متاسفانه به پيشنهادات ما جواب قانع کننده و مثبتي داده نشد ! حتي در دوسال اخير با مسئول وقت صدا و سيما در جلسه اي که چندين ساعت به طول انجاميد مذاکرات مفصل و جامعي در اطراف همکاري با آن سازمان صورت گرفت ولي اين مذاکراتن هم به نتيجه مثبتي نينجاميد .
با اين حساب تکليف دوستداران هنر شما چه مي شود ؟
ما به دليل عشق و علاقه به تخصص خود ، کماکان به کار خود ادامه داده ايم و خواهيم داد . نمونه هاي متعدد آن ها بر روي نوار ، ضبط و موجود است ، چند قطعه از آخرين آثار در دو سال اخير در دسترس همگان قرار گرفته است . آخرين آثاري که بوجود آمد با ارائه نظر آقاي بيژن ترقي ، شش برنامه جديد است که بر روي آنها مشغول کار هستيم تا براي عرضه آماده شوند .
شنونده ها و مخاطبين آثار شما تا چه اندازه در تعالي هنرتان نقش داشته اند ؟
خيلي زياد ، ببينيد يک هنرمند وابستگي مطلق و تنگاتنگي با جامعه دارد . در کنار مردم خود رشد مي کند ، تحصيل مي کند ، زندگي مي کند و ... . برخورد او در جامعه تاثير فراواني بر روي هنرش دارد . فرض را بر اين بگيريد که يک هنرمند شاخص به جاي اين که در ميان اجتماع باشد و تمامي وسايل انتقال هنر از قبيل ساز ، نوار ، راديو و تلويزيون را در دست داشته باشد ، در جايي مثل دل کوير لوت و يا قله کليمانجارو زندگي کند ، ( جايي که هيچ کدام از اين ها در اختيارش نيست ) . از همه مهمتر ، گوش شنوايي هم نيست که اين هنر را بشنود ، دلي هم که هنرمند را احساس کند نيست ، خب اين هنر چه ارزشي دارد ؟
به اعتقاد من ، ارزش يک هنر شناس بيشتر از يک هنرمند است . همان طور که قبلا هم اشاره کرده ام ، يک هنرمند با دنياي درون خويش به گفت و شنود مي نشيند که حاصل آن همان هنرش است . انسانهاي باهوش با توانايي بالاي ذهني بايد وجود داشته باشند که هنر او را درک کنند ، اگر غير از اين باشد ، مخاطبي براي درک هنر او وجود ندارد .
لازم ميدانم اين را اضافه کنم که در مقابل اين ها افراد ديگري هستند که درک صحيح و کاملي از هر به اندازه گروه قبل را ندارند و در آخر دسته اي از مردم هستند که اصلا درک هنري ندارند که اين ارتباطي به تحصيلات و سمت هاي اجتماعي ندارد .در آخرين کتابي که مطالعه کردم به جمله عجيبي برخوردم . نويسنده کتاب که يک فرد فوق العاده دانشمند بود در جايي گفته بود :" من از صداي موسيقي متنفرم ." اين دانشمند جزء دسته سوم ( به اعتقاد من ) به شمار مي آيد . اصلأ از خانواده خودم بگويم . يکي از منسوبين من که رابطه خوني با من دارد ، از صداي موسيقي فراري است . حيرت آورتر اين که : هر قدر موسيقي لطيف تر باشد ، او فراري تر مي شود . تأکيد مي کنم با من نسبت خوني دارد . خب شما او را چگونه تفسير مي کنيد ؟ آيا کسي جزء خداوند مي تواند پاسخگو باشد ؟
چرا در اين سالها آهنگ و آثار تازه اي به وجود نياورده ايد ؟
در گذشته نه چندان دور شرايطي ( از نظر ارائه هنر موسيقي ) در جامعه ايجاد شد که موسيقي دان به اشکال مي توانست به فعاليت و خلاقيت هاي خود مستمرأ ادامه دهد . تا آن که بعد ها طي فتوايي از طرف بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران اين محدوديت ها بر طرف شد و ارائه موسيقي اصيل ايراني به دور از هر گونه ابتذال آغاز گرديد .
در ابتداي ايجاد اين محدوديت ها ، اين فکر برايم پيش آمد که يک موسيقيدان که سال هاي عمر و جواني اش را در راه اعتلاي اين هنر سپري کرده است ، چگونه مي تواند ناگهان دچار ايستايي و توقف شده و تخصص و هنر خود را يک باره به کناري نهاده و فراموش کند .اين افکار در من اين انگيزه را به وجود آورد که اگر به هر دليل پخش و ارائه هنر موسيقي ، دچار توقف شود ، هنرمند نيز بايد از تخصص هنري و تجارب و الهامات دروني خود دست بکشد و يا مثلأ به شغل ديگري بپردازد .
پس از هفته ها و ماههاي زيادي که در افکار خود سير و سلوک کردم ، به اين نتيجه رسيدم که هنرمند اجازه ندارد به هر دليل استعداد و هنر خداداي خود را به کناري نهد و فراموش کند در اين راهچه کرده است و چه آثاري خلق نموده و به وجود آورده است .
اين شد که مصمم شدم در هر شرايطي به کار هنري خود (ولو آنکه شنودنه اي نداشته باشد ) ادامه داده و راه گذشته را کماکان بپيمايم . اين فقط يک تصميم بود . در راه اجراي آن ، مشکلات فراوان مادي و معنوي قد علم کرد .
در گذشته کليه امکانات بهره برداري از هنرمندان را دولت و وسايل ارتباطي جمعي مثل راديو و تلويزيون فراهم مي کردند . هنرمند فقط وظيفه داشت که در استوديوهاي مجهز ، حضور يافته و آثار خود را به صورت آهنگ و يا بداهه نوازي عرضه نمايد . بقيه کارهاي اجرايي و ادامه آن به عهده هنرمند نبود . دستگاههاي مذکور اين کار را انجام داده و به مقتضاي زمان ، حقوق وپاداشي معادل ارزش هنري هنرمند به وي مي پرداختند . ولي در شرايطي که بالا ذکر شد ، همه مسائل خلاف آنچه که گفتم ، در مقابل من بود . در آن شرايط مي بايست ، وسايل ضبط و اجرا و نوازندگي و ساير ملزومات اين کار حساس را خودم تهيه کنم . به کار هنري ادامه دهم . حتي به خاطر دارم ، زماني که با هنرمند بي نظير و از دست رفته ( شادروان بديعي) موضوع را در ميان گذاشتم ، او به شدت تحت تأثير قرارا گرفت و به من گفت : " آيا مي داني براي انجام چنين کار بزرگي ، چه مشکلاتي برايت پيش خواهد آمد ؟" . منظور آن شادروان تهيه وسايل و امکانات مناسب ( آن هم به صورت حرفه اي ) بود که به واقع حق هم با او بود . زيرا فراهم آوردن اين امکانات ، واقعأ احتياج به گذشت فراوان و صرفه نظر کردن از بسياري مواهب مادي زندگي بود که بطور معمول همه افراد جامعه براي بدست آوردن آنها زحمت کشيده و فعاليت مي کنند و من لاجرم براي رسيدن به اهداف خود که سر انجام به آن رسيدم ، مي بايست از همه مواهب چشم پوشي مي کردم . جالب آنکه پس از مصصم شدن به انجام تصميماتم ، خود شادروان بديعي نيز بر سر شوق آمده و با سماجت ها و القائات من ، وي نيز دست به تهيه وسايل لازم براي ثبت و ضبط آثار هنري در خانه شخصي زد . همه همکارانم هنرمندمان مي دانند که او را داراي آرشيوي جالب و منظم ( حاوي آثار هنرمندانه خود چه در گذشته و چه در سالهاي مورد بحث ) بود که متأسفانه مرگ نابه هنگامش اين خدمت هنري را که با شوق وافري به آن مشغول بود متوقف کرد . با کمک چند تن از دوستان هنرمندم ، بويژه آقاي بيژن ترقي بر آن شدم که با اساتيدي چون جليل شهناز ، احمد عبادي ، جواد معروفي ، امير ناصر افتتاح ، فرهنگ شريف ، محمد اسماعيلي و جهانگير ملک تا حد ممکن و با توجه به شرايط زمان و مکان ، برنامه هاي متعددي در بداهه نوازي و گروه نوازي موسيقي اصيل ايران بر روي نواز ضبط و نگهداري کنم .
البته در اين ميان دوستان پر احساس و هنرشناس ديگري هم مشوق من بودند که اجازه بردن نامشان را ندارم و از معرفي آنهاخود داري مي کنم .
چون همه اين برنامه ها با دقت و وسواس خاصي در منزل خودم ضبط شده و مي شود ، به جزء عده معدودي از علاقمندان به هنر موسيقي ، اکثريت مردم از اين تلاشهاي مداوم و پيگير بي اطلاع بوده و هستند و به همين دليل است که اين تصور پيش آمده ، من يا در ايران نيستم و يا اگر هستم ، کار هنري را کنار گذاشته ام .....
يک پرسش خصوصي : آيامخارج زندگي شما از راه موسيقي تأمين مي شود ؟
درست يا غلط ، هيچ وقت اجازه نداده ام که زندگي ام از راه موسيقي بگذرد . البته نمي خواهم ادعا کنم که از راه موسيقي هيچ گونه در آمدي ندارم ...ولي خود شما از نزديک زندگي ساده من را ديده ايد . آدم قانعي هستم اهل مال اندوزي و تشريفات بي مورد هم نيستم . بنابراين از زندگي ساده خودم کاملأ رضايت دارم .
پرویز هم ز شهر هنر رفت ایدریغ از موسیقی عزیز دگر رفت ایدریغ
افسردگی گرفت ز ناباوران عشق از جمع ما یگانه گهر رفت ایدریغ
شعر از غلام حسن محمدی
وي افزود: «پرويز ياحقي» نابغهي موسيقي ما كه به حق ويلن را به مردم ما شناساند، به طوري كه من از نوجواني به ياد دارم كه به ساز اين نابغهي جوان عشق زيادي داشتم، سرپنجهي پرويز ياحقي انسان را در فضايي خاص قرار ميداد و از خود بيخود ميكرد، پرويز ياحقي حق بزرگي بر گردن موسيقي ايران و ساز ويولون دارد.

محمدرضا شجريان در ادامه گفت: در اين سالها پرويز ياحقي زمانه را براي ارائهي كارش مناسب نميديد و در درد عزلت به علي تجويدي پيوست.
در ابتداي اين مراسم شاهرخ نادري هنرمند راديو و تلويزيون به عنوان مجري جملاتي در مدح پرويز ياحقي پرداخت.
سپس محمد سرير رييس خانهي موسيقي ضمن تسليت در سخنان اظهار داشت: امروز در سوگ هنرمند بزرگي از موسيقيدانان يگانهي ايراني نشستهايم، حضور پرويز ياحقي در لحظه لحظهي نغمههايش با ويژگي متمايزي همراه بود و همه خاطرات زيادي با نغمههاي اين استاد دارند.

وي با بيان اينكه عميقترين حوزه در فرهنگ ايراني، موسيقي است، سه وجه مشخص بر آثار پرويز ياحقي را برشمرد.
سرير گفت: آثار پرويز ياحقي از لحاظ نوازندگي، ممتاز و خاص بود كه مكتب متمايزي ايجاد كرد در حوزهي آهنگسازي نغمههايي خلق كرد كه در گذر از گوشههاي موسيقي ايراني زنده كننده و استمراربخش موسيقي ايراني بوده است.
وجه ممتاز ديگري كه شايد قدري ناشناخته بوده است، نوازندگي ياحقي در كار اركست بوده است و نوازندگي ايشان درخشش خاصي حتي در مجموعهي نوازندگان داشته است.

معینی کرمانشاهی - ترانه سرا ، همایون خرم - آهنگساز
وي همچنين از جانب فرهاد فخرالديني كه به دليل كسالت در اين مراسم حضور نيافت، درگذشت پرويز ياحقي را تسليت گفت.
در ادامه معيني كرمانشاهي شاعر و ترانهسراي معاصر سخنراني كرد.
وي گفت: نميدانم به چه زبان و كلامي دربارهي او صحبت كنم. چرا كه ٥٠ سال همنفسي و همراهي، زمان كمي نيست. پرويز ياحقي دورهاي در موسيقي كشور ما به وجود آورد كه ديگر تكرار شدني نيست و فكر نميكنم ديگر كسي نظير پرويز را پيدا كنيم.
پرويز ياحقي همانگونه كه مشهور بود غريب بود و غريب هم مرد. تنها بود و تنها رفت و تنها كسي كه با او باقيماند آرشهاش بود.

وي افزود: بدانيد هنرمنداني كه هيچ نوع حركت مالي و مادي جهاني در اين دنيا نداشتهاند و همهي روحشان را خرج هنر اين كشور كردند، تك هستند.
اين شاعر از اينكه در اواخر زندگي پرويز ياحقي كسي به سراغ وي نرفت انتقاد كرد و گفت: تا هنرمندان زنده هستند حال آنها را بپرسيد، چرا كه آنها يك عمر با موسيقي و سازشان حال شما را پرسيدند.
وي همچنين در ادامه گفت: مادر ميهن گاهي فرزنداني به دنيا ميآورد كه ديگر تكرار شدني نيستند و پرويز ياحقي هم امروز پس از به خاك سپردنش روز جديدي را در زندگياش آغاز ميكند و تكرار شدني نيست.
فرهنگ شريف نوازندهي تار نيز در اين مراسم با ابراز تاثر و تاسف زياد از درگذشت پرويز ياحقي گفت: اين مرد بيجانشين بود و موسيقي هنر و خلاقيت در ذاتش بود، چون پرويز ياحقي صاحب بهترين سبك نوازندگي بود و من كه حدود ١٥٠ ساعت نوار خصوصي با او دارم اميدوارم در آينده اين نوار در اختيار علاقهمندان وي قرار گيرد.

همايون خرم نوازنده ويولون نيز با بيان اينكه پرويز ياحقي يار قديمي و ديرينهي وي بود گفت: همانطور كه پرويز راحت ساز مينواخت راحت هم جهان را ترك كرد.
من هميشه فكر كردم كه چرا پرويز ياحقي با اين حال و هوا مدتها بود فعاليت نميكرد و در حقيقت خودش را در يك كادر محدود كرده بود. بايد گفت، حيف است كه هنرمندي نظير او در كادر بماند.
كاش استقبالي كه امروز شاهد آن هستيم در زمان حيات «ياحقي» از وي ميشد.
حسين خواجه اميري (ايرج) نيز فقدان اين هنرمند را به جامعهي هنري تسليت و به برنامهي «گلها» كه با «ياحقي» اجرا كرده بود، اشاره كرد.
قاسم رفعتي خواننده نيز در اين مراسم شعر به «رهي ديدم برگ خزان» را خواند.
در ادامه فضلالله توكل تك نواز و از دوستان صميمي پرويز ياحقي با ابراز تاسف و تاثر از درگذشت وي شان و مقام ياحقي را بسيار بالاتر دانست و گفت: هنرمندي را از دست داديم كه ممكن است تا سالها بعد چنين استعدادي را نداشته باشيم، در غم از دست دادن او ايران متاثر است و آثار او جاودانه و در قلب همه است.
پري زنگنه نيز در سخناني گفت: بهتر است ساز پرويز ياحقي را با خودش به خاك بسپاريم، چون اين ساز ديگر به درد نميخورد و هيچ كس نميتواند از آن استفاده كند.

در ادامه درويش رضامنظمي نوازندهي كمانچه نيز با بيان اينكه افتخار شاگردي حسين ياحقي، دايي پرويز ياحقي را نيز داشته است، گفت: پرويز از دوازده سالگي بهترين سوليست راديو بود .
وي افزود: پرويز هميشه ميگفت:«من بايد در اين وطن بميرم چون اينجا همه من را ميشناسند»
ميرزماني مدير توليد مركز موسيقي صداوسيما نيز با بيان تسليت ازطرف اين مركز، متني را خواند كه در اين متن پرويز ياحقي را يكي از درخشانترين موسيقي ايراني دانسته بود.
حسين احمدي مدير كل دفتر شعر وموسيقي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي نيز در اين مراسم حضور داشت.
مراسم سوم پرويز ياحقي روز چهارشنبه از ساعت ١٦ تا ١٨ بعد از ظهر در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي برگزار خواهد شد.
پيكر پرويز ياحقي به سمت قطعهي هنرمندان بهشت زهرا (س) تشييع شد.
ايلنا:
محمد رضا شجريان :زنده ياد " ياحقي " نابغه موسيقي ما بود
مراسم تشييع پيكر هنرمند برجسته موسيقي ايران زنده ياد" پرويز ياحقي " صبح امروز با حضور علاقه مندان و تعدادي از هنرمندان برجسته عرصه موسيقي از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا برگزار شد .

"محمد رضا شجريان" كه در اين مراسم حضور داشت در تجليل از مقام هنري زنده ياد ياحقي گفت : هنوز داغ نبود "علي تجويدي" در دل ما بود كه داغ ديگري وجود جامعه هنري راآتش زد.
شجريان افزود : پرويز ياحقي نابغه موسيقي ما بود و يكي از هنرمنداني بود كه ساز ويلن را در بين مردم ما به خوبي شناسند ؛ پرويز ياحقي نابغه اي بود كه من از همان جواني با او الفت ديرينهاي داشتم و وقتي اين هنرمند مينواخت ما را با خود ميبرد و از خود بيخود ميكرد.
شجريان در بخش ديگري از صحبتهاي خود گفت: هر كس دست به ويولون ميبرد ميخواست مانند ياحقي بنوازد.
وي خاطر نشان كرد : پرويز ياحقي فضا را مناسب نميديد و گوشه عزلت گرفته بود و در تنهايي از ميان ما رفت .
" محمد سرير " مدرس ، نوازنده و عضو هيات مديره خانه موسيقي نيز كه در اين مراسم حضوز يافته بود پس از خواندن قطعه شعري ضايعه درگذشت " پرويز ياحقي " را تسليت گفت .

وي افزود: امروز در سوگ هنرمند بزرگي از فرزندان يگانه ايران نشستهايم اين ضايعه بسيار بسيار سنگين است ؛ زيرا حضور ياحقي در عرصه موسيقي با ويژگيهاي ممتازي همراه بود ،نوازندگي بسيار ممتاز و خاص، ساخت آهنگهايي كه در تمام گوشههاي موسيقي ما استمرار داشت و موسيقي را زنده نگه ميداشت و نوازندگي در اركستر از خصوصيات بارز اين هنرمند برجسته موسيقي ايران بود .
" معيني كرمانشاهي " هم با تقدير از فعاليتهاي زنده ياد يا حقي و فعاليت مستمر وي در عرصه موسيقي گفت: نميدانم با چه زبان و كلام و احساسي راجع به پرويز صحبت كنم ؛ محال است نظير يا حقي و تجويدي ديگر به دنيا بيايند ؛ پرويز غريب ماند و غريب مرد تنها سازش بود كه تا آخر عمرش در كنار او بود .
اين شاعر برجسته افزود: حال و روز اين هنرمندان را بايد تا زمان حياتشان جويا شد ؛ چون آنها يك عمر با هنرشان و احساسشان حال ما را پرسيدهاند.
" فرهنگ شريف" نوازنده برجسته تار نيز كه در اين مراسم حضور يافته بود گفت: به قدري ناراحت و منقلب هستم كه نميدانم چه بگويم ما از نوجواني با هم مثل يك برادر بوديم ؛ پرويز بي جانشين بود و هنر در ذاتش موج ميزد .
شريف از خاطراتش با پرويز ياحقي گفت و افزود: ياحقي صاحب بهترين سبك در نوازندگي ويلن بود .

در ادامه اين مراسم "همايون خرم" آهنگساز و نوازنده هم بعد از خواندن قطعه شعري گفت: پرويز يارديرين من بود كه بيش از 50 سال از دوستي ما ميگذرد پرويز همان طور كه زيبا و راحت مينواخت همان طور هم از ميان ما رفت ؛ اي كاش اين استقبال از پيكر مرحوم پرويز ياحقي در زمان حياتش صورت ميگرفت.
در ادامه اين برنامه " قاسم رفعتي "- خواننده هم با ابراز تاسف چند بيتي را در آواز دشتي تصنيف برگ خزان كه از ساخته هاي مرحوم پرويز ياحقي بود خواند.

" فضل الله توكل " - نوازنده سنتور هم در تجليل از مقام هنري زنده ياد ياحقي گفت : شان و مقام پرويز ياحقي بسيار بالا بود و شايد تا هزاران سال ديگر چنين هنرمندي به دنيا نيايند.
لازم به ذكر است ، مراسم سومين روز درگذشت زنده ياد پرويز ياحقي در روز چهارشنبه 18 بهمن ساعت 16 بعد از ظهر در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي برگزار ميشود
مهر:
یاحقی ؛ ویولن نواز قطعه 88
مراسم تشییع پیکر"پرویز یاحقی"، آهنگساز و نوازنده برجسته ، با حضور اهالی موسیقی صبح امروز در محوطه باز تالار وحدت برگزار شد.
در ابتدای این مراسم ، "محمد سریر" نوای ساز پرویز یاحقی راخاطره انگیز و به یاد ماندنی توصیف کرد و گفت: امروز در سوگ از دست دادن هنرمندی بزرگ از فرزندان هنر این مرز و بوم نشسته ایم که عمری با نغمه های شیرین و دلنشین اش زندگی کردیم .
رئیس هیات مدیره خانه موسیقی در ادامه به مشخصه اصلی آثار یاحقی در نواختن ویولن اشاره کرد و گفت:چیره دست بودن هنر پرویز در نواختن سازش بر هیچ کس پوشیده نیست ولی نکته ای که در شیوه ساز او قابل اعتنا و مثال زدنی است نوع نواختن ویولن از نظر فنی است به این معنی که یاحقی علاوه بر ممتاز بودن در ارائه هنر سازش در حوزه آهنگسازی هم نغمه هایی را خلق کرده که هر یک از ین نغمه ها به نوعی بیان کننده هویت ملی و ایرانی ما است که خوشبختانه تا امروز استمرار پیدا کرده است و مطمئنم که از این پس هم جاودانه خواهد ماند و در نهایت باید بگوییم که پرویز یاحقی در نوازندگی ارکستر هم درخشش خاصی داشت.
آغاز زندگی جدید یاحقی
در ادامه ، رحیم معینی کرمانشاهی، ترانه سرا گفت : مرگ یاحقی ضایعه ای جبران ناپذیر برای هنر موسیقی ایرانی است و من نمی دانم با چه زبان و احساسی راجع به پرویز صحبت کنم . 50 سال همنشینی ، همراهی و هم گامی با دوست بزرگوارم پرویز زمان کمی نیست که بتوان در یک جمله تعریف کرد چراکه معتقدم در دوره ای از تاریخ موسیقی ایران نخبگانی بوجود آمدند که فقدان هریک از آنها تا سال ها سال جبران نمی شود .

کرمانشاهی همچنین خاطر نشان کرد: یاحقی با همه قدرت وشهرتی که داشت بسیار غریب ماند و غریب رفت و تنها چیزی که برای او ماند و تا آخرین لحظات زندگی او را همراهی کرد سازش بود و این در حالی است که هنرمندان تمام روح شان را برای اعتبار هنری این مملکت خرج می کنند و متاسفم که پرویز در نهایت تنهایی وغربت رفت، بنابراین گمان می کنم باید به ساز و آرشه این هنرمند تسلیت گفت. اما امروز که پرویز به زیر خاک می رود زندگی تازه او شروع می شود.
یاحقی بی جانشین خواهد بود
فرهنگ شریف نوازنده تار به دوستی دیرینه خود با پرویز یاحقی اشاره کرد و گفت: من آنقدر منقلب هستم که واقعا نمی توانم حرفی بزنم ؛ مرگ یاحقی را باور نمی کنم ؛ من پرویز را از دوران نوجوانی می شناختم هنرمندی که هنر در ذاتش بود، متاسفانه و یا خوشبختانه باید بگویم که یاحقی بی جانشین خواهد بود و دومی نخواهد داشت.
شریف در ادامه به کار مشترک خودبا یاحقی اشاره کرد وگفت:حدود 1500 ساعت نوار موسیقی منتشر نشده حاصل سالها رفاقت با این نوازنده ویلون دارم که امیدوارم این آثار در مرکز و یا سازمانی به عنوان میراث به جا مانده از هنر موسیقی حفظ و نگهداری شود تا منبعی برای آگاهی و آشنایی جوان های علاقه مند به موسیقی معاصر ایرانی باشد.
هنرمندانی چون پرویز یا حقی نقش خاطره می زدند
همایون خرم دیگر سخنران حاضر در مراسم تشییع پیکر نوازنده ویلون گفت:پرویز همانطور که ساده و راحت ساز می زد راحت هم این دنیا راترک کرد ؛ یاحقی سال های سال خودش را در انزوا قرار داده بود و تنها برای دل خودش ساز می زد و من خیلی متاسفم که هنرمندی چون او خودش را در چهار دیواری زندگی روزمره حبس کرده بود .
وی در ادامه ازهنر موسیقی به عنوان عصاره جان هنرمند یاد کرد وگفت: تمام آهنگ ها و قطعات موسیقی به نوعی عصاره وجود هنرمندانی است که بدون هیچ چشم داشت و توقع مالی تمام وجود شان را در اختیار هنر گذاشته اند و در دوره های مختلف نقش خاطره می زدند که به عنوان نمونه می توان به برنامه گلها و همچنین تک نوازی پرویز یاحقی اشاره کرد.
یاحقی ویولن را میان مردم برد
محمد رضا شجریان که در جمع حاضر در تالار وحدت حضور داشت پرویز یاحقی را نابغه موسیقی معاصر دانست و گفت: هنوز از فراق علی تجویدی داغدار هستیم که باید شاهد رفتن غزیز دیگری چون یاحقی باشیم این هنرمند به حق نابغه ای بود که با درایت بسیار ساز ویلون را میان مردم برد .
استاد آواز درادامه به ویژگی های ساز یاحقی اشاره کرد وگفت:زمانی که سرپنچه پرویز بر ساز نهاده می شد هرشنونده ای از خود بی خود می شد، این هنرمند حق بزرگی به گردن ویولن دارد هر کس که دست به ویولن می برد می خواهد مثل یا حقی ساز بزند ؛ واقعا دردناک است که پرویز سالها کنج عزلت اختیار کرده بود وبا همان درد عزلت به علی تجویدی پیوست . در پایان به همه کسانی که گوشی برای شنیدن آواز خوب دارند تسلیت می گوییم.
بعد از پایان صحبت های محمد رضا شجریان پری زنگنه به جایگاه آمد وگفت:در یک جمله کوتاه می گویم که بهتر است ساز یاحقی را همراه خودش به خاک بسپاریم چون بعد از او کسی نمی تواند مانند او ساز بزند.
در این مراسم اکثرهنرمندان نامی هنر موسیقی کشور از جمله اعضای هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین برخی مدیران و مسئولان فرهنگی حضورداشتند.
در پایان این مراسم پیکر آن مرحوم به قطعه 88(هنرمندان)بهشت زهرا منتقل و به خاک سپرده شد.
شایان ذکر است مجلس ترحیم پرویز یاحقی روز چهارشنبه 18 بهمن ازساعت 16تا17:30 در مسجد نور واقع در میدان فاطمی برگزار می شود.
فارس:
پيكر «پرويز ياحقي»تا بهشت زهرا تشييع شد
در اين مراسم كه با حضور «محمدحسين ايماني خوشخو» معاون هنري ارشاد،«محمدحسين احمدي»مديركل دفتر موسيقي و شعر وزارت ارشاد، «محمدرضا شجريان»،«رحيم معيني كرمانشاهي»،«حميدرضا نوربخش»،«داريوش پيرنياكان»،«محمد سرير»،«محمد ميرزماني»،«پري بنان»،«پري زنگنه»،«فرهنگ شريف»و تني چند از هنرمندان برگزار شد،«معيني كرمانشاهي»گفت:«پرويز ياحقي» شدن كار آساني نيست و آفرينش آن هنرمند نيز تكرارناپذير است. همچنين آرشه او نيز حتي ديگر تكرار نميشود او از امروز و از زماني كه به خاك سپرده ميشود، زندگي ديگر خود را آغاز ميكند.

شجريان وايرج خواجه اميري در مراسم تشيع پيكر پرويز ياحقي
«فرهنگ شريف»نوازنده تار نيز با بيان اينكه او مرد بيجانشين بود، افزود: هنر در ذات «ياحقي» بود. او صاحب بهترين سبك بود و حالات موسيقي اصيل را به بهترين وجه در ميآورد.درحال حاضر من 100 ساعت نوار خصوصي با او دارم كه اميدوارم اين نواها به گوش علاقمندان برسد. من از جوانها ميخواهم كه از سبك او الهام بگيرند و راه او را دنبال كنند.

در ادامه «همايون خرم »نوازنده برجسته ويلن گفت:«ياحقي»همانطور كه راحت ساز ميزد، جهان را هم به راحتي ترك كرد. او با اين همه احساس مدتها بود كه ديگر فعاليتي نميكرد و مدتها خودش را در كار محدود كرده بود.
وي افزود: در حال حاضر شاهد هستيم كه جوانها هنوز از آهنگهاي 50 سال پيش صحبت ميكنند اين آهنگها عصاره وجود آدمهايي است كه با موسيقي زندگي كرده اند و موسيقي توسط اين افراد رقم خورده و ماندني شده است.

«خرم»در خاتمه خاطرنشان كرد:توزيع آهنگهاي منتشر نشده او بايد در زمان يادبودش انجام شود و متاسفم از اينكه كاش اين استقبال امروز در زمان حياتش انجام ميشد.
در ادامه اين مراسم و زماني كه هنوز پيكر اين نوازنده ويلن به تالار وحدت نرسيده بود «محمدرضا شجريان» گفت: هنوز از تاثير و تاسف فقدان «علي تجويدي»زماني نگذشته است كه داغ ديگري بر دلها زده شد.«ياحقي»نابغه موسيقي ما بود كه به حق ويلن را در بين مردم ما به خوبي شناساند. او حق بزرگي به گردن ويلن دارد. هركسي كه دستي به ويلن ميبرد مي خواست مثل او ساز بزند.
بعد از صحبتهاي «شجريان»،«حسين خواجه اميري»(ايرج)، خواننده نيز گفت: من از اين موضوع بسيار متأسفم و فقدان او را به جامعه موسيقي تسليت ميگويم.بيش از 60 درصد كارهاي من در برنامه گلها با «ياحقي»بود.
در ادامه «قاسم رفعتي»خواننده به خواندن يك قطعه براي «ياحقي»پرداخت و سپس «فضل الله توكل» يكي ديگر از هنرمندان برنامه تكنوازان راديو با بيان اينكه شأن و مقام «ياحقي»از همه اين مسائل بالاتر بود،اظهار داشت:من زبانم برنمي گردد اين غم را تسليت بگويم. ما هنرمندي را از دست داديم كه تا هزاران سال ديگر هم چنين كسي را نخواهيم داشت. آثار جاويدان او در قلب همه به يادگار خواهند ماند.
«پري زنگنه» نيز گفت: بهتر است ساز «ياحقي» را با خودش به خاك بسپاريم چون كس ديگري نمي تواند آن را بنوازند.
در پايان «محمدميرزماني» آهنگساز و مديركل توليد مركز موسيقي صدا و سيما افزود: تمام زندگي ما پر از نواهاي ساز اين عزيزان بوده است. من به همه آنها عشق مي ورزم و به عنوان عضو كوچكي از خانواده موسيقي درگذشت «ياحقي»را تسليت مي گوييم.
پيكر مرحوم «ياحقي»پس از صحبتهاي اين هنرمندان به حيات تالار وحدت رسيد و سپس اين هنرمند را براي خاكسپاري تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا تشييع كردند.






مراسم سوم «پرويز ياحقي»چهارشنبه 18 بهمن ماه از ساعت 16 تا 30/17 در مسجد نور واقع در ميدان فاطمي برگزار مي شود.
بهبهانهي درگذشت پرويز ياحقي، نوازندهي چيرهدست ايران
اهالي موسيقي از نوازندهاي گفتند دفتر ويولن را باز كرد و خاموش شد
مهيار فيروزبخت گفت: پس از استاد صبا، تكنوازي ويلن كنار گذاشته شد و كسي حاضر نبود به سولوي ويولن گوش بدهد و استاد «پرويز ياحقي» جزو اولين كساني بود كه به اين عرصه پا گذاشت.
او كه تنظيمكننده برخي قطعات زندهياد پرويز ياحقي را انجام داده است، در گفتوگويي با خبرنگار موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) عنوان كرد: پرويز ياحقي از استادان بزرگ موسيقي ايران بود كه دفتر ويلون را باز كرد و با مرگش آنرا بست.
پايان پرويز ياحقي با 16 قطعهي ناتمام!
وي افزود: او از لحاظ اخلاقي نيز در بالاترين درجات قرار داشت و از استادان شاگرد پروري بود و امروزه موسيقيدانهاي زيادي مديون او هستند.
فيروزبخت دربارهي كارهاي ناتمام زندهياد ياحقي عنوان كرد: استاد، شش كار ناتمام دارند كه آن را با پيانو و ويلن نواختهاند وتنظيم يكي از آنها تقريبا بهپايان رسيده است.
او اضافه كرد: براساس نظر خود پرويز ياحقي پيشنهاد خوانندگي اين قطعات به عليرضا افتخاري داده شد كه ايشان نيز اين پيشنهاد را پذيرفته است و دو قطعه نيز براي خوانندگي محمدرضا شجريان ساخته بود كه اميدواريم ايشان نيز خوانندگي اين قطعات را بپذيرند.
وي همچنين اعلام كرد: آثار تكنوازي تنظيم نشده پرويز ياحقي حدود 16 اثر است در آينده تنظيم خواهند شد.
آهنگسازي با ويژگيهاي اصيل موسيقي ايراني
مهراد دلنوازي نيز با ابراز تاسف از درگذشت «پرويز ياحقي» گفت: ياحقي از لحاظ اخلاقي و هنري و سواد موسيقيايي ويژگي يك هنرمند واقعي را داشت و زيباترين آثار موسيقي ايران را از خود بهجا گذاشت.
وي ياحقي را نوازنده تار و آهنگسازي با ويژگيهاي موسيقي اصيل ايراني دانست كه در 50 سال گذشته هيچ كس نتوانسته است در جايگاه او قرار بگيرد.
دلنوازي گفت: گمان نميكنم ديگر كسي بتواند به جايگاهي كه ياحقي در عرصه هنر داشت برسد و با شرايط اجتماعي خاصي كه امروز بر دنيا حاكم است شخص بايد بسيار از خود گذشته و عاشق باشد تا با تمرين زياد بتواند به چنين مقامي برسد.
درگذشت ياحقي و ضايعه به ستون موسيقي ايران
اما محمدعلي كيانينژاد - نوازنده - نيز به ايسنا گفت: به پرويز ياحقي در اين سالها بيمهري شد.
وي همچنين دربارهي تاثيرگذاري پرويز ياحقي بر موسيقي اصيل ايراني گفت: پرويز ياحقي بر گردن فرزندان و اهل موسيقي ايران حق زيادي دارد و درگذشت او ضايعهاي است كه به يكي از ستونهاي موسيقي ايراني وارد شد.
كيانينژاد با بيان اينكه يا حقي در برخي از برنامههاي راديويي تكنوازي كرده، اظهار داشت: او علاوه بر موسيقي در ساير زمينهها نيز هنرمند توانايي بود از جمله با صداي گرم و جذابي كه داشت مجري توانمندي در راديو بود.
ايلنا:
حسين يوسف زماني :جامعه موسيقي يكي از نابغه هاي موسيقي را از دست داد
جامعه موسيقي يكي از تك نوازيهاي چيره دست ويلن را از دست داد .
"حسين يوسف زماني"- آهنگساز و نوازنده ويولون با بيان اين مطلب افزود : زنده ياد پرويز ياحقي آهنگهايي كه ميساخت از جوهره نغمه پردازي موسيقي ايراني برخوردار بود .
وي افزود: پرويز ياحقي مهمتر از آهنگسازي در نوازندگي ويلن داراي سبك خاصي بود و يكي از هنرمنداني بود كه به روز ساز مي زد و يك حس و حال خاصي مخصوص خودش داشت.
فرهنگ شريف : ياحقي يكي از نابغههاي موسيقي ما بود

زنده ياد يا حقي از جمله هنرمنداني بود كه در طول حيات خود زير نظربزرگاني چون " ابوالحسن صبا " و " مرتضي محجوبي " تربيت شد .
" فرهنگ شريف " نوازنده برجسته تار در تجليل از مقام هنري زنده ياد "پرويز ياحقي " كه روز گذشته دار فاني را وداع گفت ، با بيان اين مطلب گفت : ياحقي يكي از نابغههاي موسيقي ما بود كه من از سن 14 سالگي با او همكاري داشتم زنده ياد ياحقي نوازنده برجسته و چيره دستي در همان دوران جواني بود كه تحت نظر دايي خودش مرحوم حسين يا حقي و بزرگان ديگر موسيقي هم چون ابوالحسن صبا و مرتضي محجوبي تربيت شد .
وي افزود : اين اواخر ، ياحقي در انزواي كامل به سر ميبرد و دچار افسردگي شديد بود .
شريف با اشاره به وضعيت جسماني اين هنرمند قبل از اينكه از دنيا برود ، گفت : مرحوم ياحقي در چند ماه پيش تصادفي كرده بود كه منجر به شكستن دستش شد ؛ هر چند كه عمل هاي موفقيت آميزي روي دست ايشان انجام شد ولي ديگر آن توانايي قبلي را در نوازندگي نداشت و بسيار از اين موضوع رنج مي برد و از نظر روحي بسيار ضعيف شده بود و اين موضوع را به كسي هم بروز نمي داد.
درويش رضا منظمي : زنده ياد ياحقي شاهكاري براي موسيقي بود
زنده ياد ياحقي شاهكاري براي عرصه موسيقي و ساز ويلن بود كه بسياري از نوازندهها بعد از ظهور او در عرصه موسيقي از او تقليد كردند.
درويش رضا منظمي نوازنده كمانچه و استاد دانشگاه تهران در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و هنر ايلنا در تجليل از مقام هنري پرويز يا حقي گفت زنده ياد " يا حقي" يكي از نوازندگان صاحب سبك و چيره دست ويلن و يكي از نادرترين نوازندگان و آهنگسازان ايران بود كه خدمت فراواني به جامعه هنر و موسيقي اين مرز و بوم كرد .
منظمي پرويز ياحقي را انساني عاشق دانست و گفت: وقتي از او پرسيديم كه چرا در ايران هستي به خارج از كشور نميروي زنده ياد پرويز يا حقي گفته بود كه ايران سرزمين من است و من عاشق وطنم هستم.
فارس:
كيوان ساكت گفت: جايگاه «ياحقي» و سبك خاصي كه ايجاد كرده بود شكل خاص و تازهاي به ويلن بخشيده بود كه در نزد علاقهمندان به موسيقي ايراني طرفداران فراواني داشت.
«ساكت»نوازنده تار در گفت وگو با خبرنگار موسيقي فارس گفت: ياحقي كه در سن 72 سالگي ديده از جهان فروبست،يكي از نوابع موسيقي ايران بود. شيوه ويولن نوازي اين هنرمند چنان بود كه وقتي شروع به نواختن مي كرد گويي ويلن، سازي ايراني است. به گفته وي آرشههاي بسيار خوش و صداي پنجه دقيق و پراحساس از ويژگيهاي نوازندگي «ياحقي»است.
اين آهنگساز با اشاره به جايگاه «ياحقي»در موسيقي ايران اظهار داشت:بعد از انقلاب ايشان به دليل بالارفتن سن فعاليت كمتري داشت ولي در اين زمان همراه با «جليل شهناز» و «فرهنگ شريف» اجراهاي خصوصي متعددي ضبط كرده بود كه اميدوارم به موقع در اختيار علاقهمندان قرار گيرد
فرهنگ شريف:100 ساعت آثار منتشر نشده از «ياحقي» وجود دارد
«فرهنگ شريف»، نوازنده تار، گفت:بيش از 100 ساعت آثار «پرويز ياحقي»شامل اجراهاي ايشان با من و تكنوازيهاي خودش بعد از انقلاب منتشر نشده است.
"فرامرز صديقي پارسي" مشهور به "پرويز ياحقي" نوازنده چيره دست ويولن روز گذشته در منزل خود درتهران در گذشت.
«فرهنگ شريف» نوازنده تار در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس درباره آثار منتشر نشده وي درسالهاي اخير افزود: اين آثار را كه تماما بر اساس بديهه نوازي است در طول مدت 26 - 25 سال ضبط كردهايم كه در طي اين سالها هنوز منتشر نشدهاند.
وي در خصوص منتشر نشدن اين آثار افزود: موقعيت براي انتشار پيش نيامد و مرحوم«ياحقي»نيز خود رغبتي براي منتشر شدن اين آثار نداشتند. اما من در حال حاضر پيشنهاداتي براي انتشار اين آلبومها دادهام.
اين نوازنده تار در موردجايگاه «ياحقي» در موسيقي ايران داشت، اظهار كرد: يا حقي سبك خاص خودش را داشت و عده زيادي از نوازندهها پيرو سبك او بودند. همچنين اين هنرمند از نظر تكنوازي و آهنگسازي در سطح بالايي قرار داشت.
«شريف»در خاتمه خاطرنشان كرد:اين آلبومها شامل دو نوازيهاي من و «ياحقي» و تكنوازيهاي اين هنرمند كشورمان است.

فردا از مقابل تالار وحدت پیکر پرویز یاحقی تشییع می شود
رییس هیئت مدیره خانه موسیقی با اعلام این خبر به سایت خانه گفت : این مراسم ساعت 9صبح فردا برگزار می شود .
محمد سریر در ادامه افزود: هنوزجزییات این مراسم کاملا مشخص نشده است وفعلا با آقای خرم صحبت کرده ایم تا در باره آن مرحوم صحبت کنند وبرای موارد بعدی در حال برنامه ریزی هستیم.
مهدی مسعود شاهی ، مدیر عامل بنیاد رودکی نیز در باره مراسم فردا گفت : به علت برنامه هایی که در تالار وحدت هست ، فردا درب حافظ برای تردد تشییع کنندگان باز خواهد شد و مشایعت کنندگان باید از این ورودی وارد محوطه تالار بشوند.
استاد حسن کسایی: پرویز یاحقی جانشینی ندارد
پرويز ياحقي به ديار باقي شتافت

هنر اکنون ز دل خاک طلب باید کرد
زانکه اندر دل خاکند همه پر هنران
«پرويز ياحقي» نوازندهي پيشكسوت ويولن در سن 70 سالگي، صبح روز ـ 13 بهمن ماه ـ به ديار باقي شتافت.
به گزارش سرويس موسيقي ايسنا، اين هنرمند عرصه موسيقي، قطعات زيباي ويولون را در آهنگهاي گلها به جاي گذاشته است.
پرويز ياحقي در طول 60 سال حيات هنراش در احياي هنر موسيقي اصيل و سنتي ايران و زنده كردن گوشههاي غني دستگاههاي آن و نماياندن نقش ويولن در ساز سلو و تكنوازي، سبكي ابتكاري و بديع داشته و سهم چشمگيري را از اين سبك به خود اختصاص داده است.
از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق، ساختن و اجراي چهارمضرابهاي مختلف در قطعات موسيقي ايران است و چيره دستي او در هنر آهنگسازي و تنظيم اركستر براي آهنگهاي ايراني كه در طول بيش از 25 سال اخير، موثرترين و شيواترين ترانهها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذاشته است.
«پرويز صديقي پارسي» معروف به پرويز ياحقي در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفيعليشاه تولد يافت و پدرش از مردان تحصيلكرده زمان خود بود.
او كه در دوران كودكي نزد دايياش زندگي ميكرد، هنرمندي خود را مديون استاد حسين ياحقي است.
پرويز ياحقي از اوان كودكي و نوجواني با اساتيد موسيقي چون ابوالحسن صبا، مرتضي محجوبي، علياكبر شهنازي وغيره آشنا شد و به مدت دو سال نزد استاد صبا به فراگيري رديفها اشتغال يافت.
او به عنوان نوازنده خردسال در برنامههاي راديو، قطعاتي را اجرا كرد و تا 18 سالگي همكاريش با راديو ادامه داشت.
«اميد دل من كجايي» با صداي استاد غلامحسين بنان از نخستين آثار معروف وي محسوب ميشود.
انتهاي پيام
زمان تشييع «ياحقي» امروز اعلام ميشود
گنجهاي: او زحمات زيادي در عرصهي موسيقي و راديو كشيد
داوود گنجهاي در گفتوگو با خبرنگار ايسنا از پرويز ياحقي به عنوان هنرمندي بسيار اثرگذار و يادگار استاد حسين ياحقي ياد كرد و گفت: اين هنرمند مهربان زحمات زيادي در عرصه موسيقي و راديو كشيد.
گنجهاي ادامه داد: پرويز ياحقي جزو هنرمنداني بود كه با وجود فراهم بودن شرايط هرگز علاقهاي به ترك ايران نداشت و با ساز گرم و مهربان در كشور خدمت كرد.
وي زمان مراسم تشييع وي را به جلسهي كه در خانه موسيقي امروز ـ شنبه ـ موكول كرد.
منبع : ایسنا
پنجمين سال درگذشت اسدالله ملک، نوازنده ايرانی
در ميان اين هزاران نفر ويولن نوازانی نيز هستند که در نيم قرن گذشته نام و شهرت بسيار يافته اند. با اين همه شاگردان نام يافته صبا با آن که از يک سرچشمه تغذيه شده اند ولی شيوه نغمه پرورانی های آنها يکسان نيست و همين نايکسانی بر گونه گونی شيوه های اجرايی موسيقی ملی ما افزوده است
نسل دوم ويولن نوازان پس از صبا مهارت ها و توانايی های اجرايی برگرفته از او را با لحن ها و شيوه های ديگری که به اقتضای زمان در عرضه موسيقی پيش آمده، در آميخته اند و رنگ و بويی "رومانتيک" و پرشور و حال به موسيقی سنتی بخشيده اند که طرفداران بسيار نيز پيدا کرده است.
در صدر فهرست اين "رومانتيک پرداز" ها بايد از "پرويز ياحقی" ياد کرد که با تلفيق شيوه های حسين ياحقی و ابوالحسن صبا و تزريق شور و حال ويژه به آن ها شيوه ای تازه برای نواختن - ساختن - به وجود آورده و سرمشقی برای نوازندگان و سازندگان بعد از خود شده است.
پس از "پرويز ياحقی" به چهره توانای ديگری می رسيم که در يازده هم بهمن ماه سال 1380، پنج سال پيش، چشم از جهان فرو پوشيد. "اسدالله ملک" را می گوييم که هواخواهانش ساز او را "سحر آميز" لقب داده بودند.
شاگرد صبا
اسدالله ملک در سال 1320 در تهران زاده شد و چون برادر بزرگ تر خود " حسين ملک" سنتور نواز معروف، از خردسالی در فضای خانواده با موسيقی آشنا شده زيرا که هر سه دايی او اهل موسيقی بوده اند. اسدالله ابتدا نزد يکی از آنها با کمانچه آشنا شده و از راه نواختن آن خود را به ويولن رسانيده است. آن گونه که خود می گويد، از سن هفت هشت سالگی به وساطت برادر خود که از شاگردان صبا بوده به محضر آموزگار بزرگ موسيقی ملی راه پيدا کرده و مدتی کمابيش طولانی از آموزه های او بهره گرفته است.
اسدالله ملک از يازده سالگی وارد هنرستان موسيقی ملی شده و همزمان با کلاس صبا، به فراگيری مبانی موسيقی ملی پرداخته است. او سپس در هجده سالگی به استخدام راديو درآمده و در برنامه های تک نوازی شرکت جسته است. علاوه بر آن در برنامه های گروهی، با خوانندگانی چون حسين قوامی، محمود خوانساری و اکبر گلپايگانی همکاری داشته و با نوازندگانی چون احمد عبادی، رضا ورزنده، جليل شهناز، فرهنگ شريف و حسين تهرانی همنوازی کرده است.
اين همکاری ها که به ويژه با محمودی خوانساری و فرهنگ شريف، مستمر و تنگاتنگ بوده، پای ملک را رفته رفته به برنامه گلها نيز باز کرده و از همان زمان کوشيده است و سازگار با اين برنامه، آهنگ و ترانه نيز بسازد.
چابکدستی ها
اسدالله ملک در زمينه نغمه پردازی به ويژه با "چهار مضراب" های خود شهرت يافته است. از يک رو با به کارگيری "کوک" های مخصوص و کمياب رنگ و بويی ديگر به آن ها بخشيده و از سوی ديگر با بهره گيری مستمر از لرزه و مالش انگشتان روی سيم ها لحن سوزناک غمگنانه ای به نغمه ها تزريق کرده است.
به همه اين ها بايد چابکدستی های او را افزود. به دليل همين چابکدستی هاست که هواخواهانش پنجه و آرشه او را سحرآميز خوانده اند. کشف همين مهارت ها از سوی يکی از ويلون نوازان معروف جهان که به ايران سفر کرده بود پای اسدالله ملک را به برخی از جشنواره های جهانی موسيقی نيز باز کرد.
نواختن ويولن در حضور "يهودی منوهين" که در آن سال ها، علاقه ويژه ای به موسيقی هند و ايران پيدا کرده بود و در کنسرت های خود پروژه "شرق در برابر غرب" را پيش می برد، راه ورود ملک را به اين جشنواره ها هموار کرد. از جمله می توان از جشنواره های ونيز، پاريس، جنوب اسپانيا و وينزور در لندن ياد کرد که در اين آخری ملک همراه با "منوهين" در کنسرت شرکت جست.
اسدالله ملک ترانه های بسيار ساخته که رقم آن را تا 200 فقره تخمين می زنند و البته همه آن به اجرا در نيامده است. از ميان اجرا در نيامده است. از ميان اجرا شده ها می توان از حکايت دل، بی وفايی، قاصدک، ميخانه، مرغ شباهنگ، و ... ياد کرد.
ملک، علاوه بر همه مشغوليت های اجرايی، به کار تدريس موسيقی نيز می پرداخت. در کلاس او برادرش حسين ملک، در دروازه دولت تهران، طی چهل سال خوانندگان و نوازندگان بسيار پرورش يافتند.
منبع : بي بي سي فارسي
9 بهمن پنجمین سالگرد از دست دادن استادی گرانقدر بود.
وي خالق آثار ماندگاري چون گريه ليلي ، غروب کوهستان ، شهرآشوب و ... ميباشد که در حال حاضر بصورت سي دي و کاست در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است .

من کار هنري را خيلي زود شروع کردم . پنج ساله بودم که برايم ويولن کوچکي تهيه کردند و به دستم سپردند. روز و شب من با موسيقي مي گذشت . چه شبها تا سحر بر بام خانه ملک مي نشستم و از ساز و موسيقي سخن مي گفتيم و مي شنيديم . آن موقع برادرم از سرشناس ترين شاگردان صبا و از همرازترين دوستان او بود . استاد صبا به خانه حسين مي آمد و آن خانه پاتوق بزرگان هنر موسيقي هم چون کلنل وزيري ، روح الله خالقي ،حسين خان يا حقي ، شکرالله قهرماني ، بانوي بي همتاي آواز قمر الملوک و ... شده بود . من که از همه کوچکتر بودم آن چنان محو سخنان و هنرنمايي شان مي شدم که همه آن بزرگان به تعجب و تحسين وارد رشته مي شدند تا جايي که هماي سعادت بر شانه من نشست و استاد صبا تعليم مرا پذيرفتند. آن موقع من کودک خردسالي بيش نبودم .
من جزو اولين شاگردان هنرستان عالي موسيقي بودم ، اما پيش از رفتن به هنرستان چون در خانواده اي اهل هنر و با زمينه هاي هنري پرورش يافته بودم ، با فوت و فن نوازندگي چندان مبتدي و بيگانه نبودم و همين آشنايي با حال و هواي ساز سبب شد که استاد لطف و عنايت خاصي نسبت به من داشتند و چون شور و اشتياق مرا مي ديدند و با دقت و نکته بيني هايي که داشتند استعدادم را احساس مي کردند، در آموزش هيچ نکته اي از موسيقي فروگذار نکردند...

هر وقت سازي مي زنم يا آهنگي مي سازم که مورد قبول خودم و اهل دل واقع مي شود صبا را در مقابل چشمانم مي بينم.
غير از استاد صبا استادان خالقي و حسين تهراني بيشتر از ديگران مرا تحت تأثير هنر و اخلاق خودشان قرار داده بودند و تا يادم نرفته بگويم که ضرب شناسي را از استاد تهراني آموختم . خيلي هم با ايشان برنامه اجرا کردم ....
اگر در لا به لاي آرشيو هاي خصوصي مثل آرشيو مهندس گلشن ابراهيمي جست و جو کنيد ، شايد بتوانيد نوارهاي آن روزها را پيدا کنيد ، اما نه به طور کامل....
يازده ساله بودم که هنرستان موسيقي ثبت نام کردم . هنرستان موسيقي در آن سال ها هنوز از طرف وزارت فرهنگ و هنر به رسميت شناخته نشده بود . آن روزها بعضي ها به ما مي گفتندکه وقت خود را بيهوده تلف نکنيد . وقتي ديپلم بگيريد هيچ کجا به شما کار نمي دهند . ولي ما مثل خود استاد خالقي عاشق بوديم و عاشقي را چه کار به اين حرف ها . روزي که استاد خالقي تصميم به بنيان گذاري هنرستان گرفتند نه از جانب کسي حمايت شدند و نه خودشان آن قدر پول و امکانات داشتند که کار را شروع کنند . هنردوستي به نام سپانلو ، ملک شخصي خود را بدون گرفتن اجاره در اختيار استاد قرار دادند . استاداني که آن جا تدريس مي کردند تا مدت ها پول نمي گرفتند ، خلاصه همه کارها با نيروي عشق جلو مي رفت .
آنان که هم استاد هنرستان بودند و هم نوازنده ارکستر انجمن عبارت بودند از استادان مرحوم ابو الحسن صبا ، مرحوم موسي معروفي ، مرحوم جواد معروفي ، مرحوم مهدي مفتاح ، مرحوم زرين پنجه ، مرحوم وزيري تبار ، مرحوم حسينعلي ملاح ، مرحوم حسين صبا ، مرحوم حسين تهراني ، محمود ذوالفنون ، مرحوم محمد مير نقيبي و مرحوم بيگلري پور ( پدر منوچهر و محمد بيگلري پور ) . در ضمن گاهي هم مرحوم کلنل وزيري به هنرستان مي آمدند و کميسيون هايي به اتفاق استادان تشکيل مي دادند .

با کمانچه هم کار کرده ام همين طور چند ساز ديگر ولي همان طور که مي دانيد ويولن شد همه چيز من .
هيچ سازي قادر نيست براي من جاي ويولن را بگيرد . ببينيد ويولن علاوه بر تنوع لحن ها و امکانات و ظرفيت ها ي ديگري نظير قدرت و شدت و ضعف صدا دارد که در هيچ ساز ديگري نمي توانيم نمونه آن را پيدا کنيم .
اگر ويولن در موسيقي ما جايي باز کرده است علتش اين است که به خوبي تونسته خود را با موسيقي ما تطبيق بدهد . من ساز را يک وسيله براي بيان احساسات نوازنده مي دانم.
صداي ساز معرف مليت ساز نيست . ويولن صد سال است که به ايران آمده و در اين فرهنگ ريشه دوانيده است و پسند مردم را به همراه داشته به طوري که نمي توان آن را از مجموعه موسيقي ايراني حذف کرد ، البته متاسفانه همان طور که اشاره کرديد چند سالي از طرف برخي کوشش هايي براي حذف اين ساز از گستره موسيقي ملي انجام شد که خوشبختانه ديديد که اين کوشش ها بي ثمر بود .
من نگرانم . نگراني من هم از اين است که موسيقي ملي از بين برود و اين نگراني کمي نيست .من همواره بيم اين را دارم که جوانان ما با موسيقي که نه حتي با اسم جليل شهناز ، کسايي ، صارمي ، ورزنده و ... بيگانه شوند که اگر چنين شود عرصه براي رشد افراد بي صلاحيت هموار مي شود که متاسفانه تقريبا همين هم شده است . کساني در موسيقي پيدا شده اند که از ابتدايي ترين زمينه هاي ذوق و استعداد موسيقي بي بهره اند ...
گريه ليلي حاصل نوجواني من است . پانزده سال بيشتر نداشتم که گريه ليلي را نواختم . دوران جذبه و شور و حيرت که با حال و هواي نوجواني و غم و شادي هاي آن روزگار من در هم آميخته شد . شايد هم به همين دليل است که با ذوق و پسند گروههاي متفاوت سني و سليقه هاي مختلف هماهنگي دارد .
من هميشه گفته ام صرف گذاشتن يک شعر فارسي روي آهنگي که هيچ وجه مشترکي با فرهنگ ما ندارد و تلفيقي است از آهنگهاي عربي ، ترکي ، اسپانيايي و ... نمي توان ادعا کرد که ما موسيقي ملي داريم . البته اي کاش به جاي پرداختن به اين گونه بحث ها که عموما انرژي را تلف ميکند فکري اساسي کرد . بايد با ساختن و شناختن و در عميق از موسيقي ملي ، موسيقي واقعي را ساخت ...
من زياد اهل حرف و بحث نيستم و اگر حرفي داشته ام با سازم گفته ام. هم غم ها و شاديهايم را با ساز بيان کرده ام هم شکوه ها و شکايتهايم را ...
خوبي اين ساز اين است که سوال و جوابش يکي است. يعني اگر چيزي پرسيدي جوابش را همان دم گرفته اي . من منتظر شنيدن جواب از سوي شنونده هايم نبوده ام ...

براي همسر و فرزندم نگرانم . براي ماهور ( پسرم که مي خواستم به او موسيقي و ویولن بياموزم ) نگرانم . براي موسيقي ملي نگرانم . نه اين که فکر کني از اين نگرانم که فراموش شوم . نه ، چه اهميتي دارد که من فراموش شوم . اگر مردم ، اين اتفاق مي افتد . شب هفتی ، سالگردي ، يادي ، بعد هم تمام . انگار نه انگار که اسدالله بود و سازي... نه ، به اين سنت خو کرده ام . نگراني من از اين چيزها بزرگتر است . مي ترسم موسيقي ملي از بين برود . اين هم نگراني کمي نيست ...
متاسفانه استاد چند ماه پس از اين گفت و گو از دنيا رفت.
شهريار گفت آتشکده عشق کجا مي ميرد

استاد جلال ذوالفنون

نام سه تار امروزه همه را به ياد استاد جلال ذوالفنون و نام استاد ذوالفنون نيز ، همه را به ياد سه تار مي اندازد ، چرا که استاد ذوالفنون عمر 67 ساله اش را وقف نواختن سه تار و آموزش آن کرده است.
جلال ذوالفنون در سال 1316 در آباده فارس متولد شد. در کودکي با خانواده به تهران آمد ، تار پدر و ويلن برادرش اورا با موسيقي آشنا کرد و باعث شد که از سن ده سالگي سه تار در دست بگيرد.
براي ادامه موسيقي به هنرستان موسيقي رفت ، در آنجا سه تار چندان مرسوم نبود ( بنا به گفته استاد ذوالفنون ، سه تار سازي نبود که همگاني باشد و فقط مخصوص بعضي خواص بود و تار بيشتر جنبه همگاني داشت) پس او نيز اجبارا تار را برگزيد و در محضر استاد موسي خان معروفي آنرا فرا گرفت.در هنرستان با سازهاي ديگر نيز آشنا شد و ويلن را نزد برادر بزرگترش (محمود ذوالفنون ) آموخت اگرچه از نواختن سه تار هم غافل نبودو در مدت هشت سال آموزش وي در هنرستان سه تار ، تار و ويلن را بخوبي ياد گرفته بود.
همزمان با تاسيس رشته موسيقي دانشکده هنرهاي زيبا به آنجا رفت و با شخصيتهاي ارجمند موسيقي ايران از جمله مرحوم نورعلي برومند و دکتر داريوش صفوت آشنا شد و از اين رو شناخت تازه اي از موسيقي اصيل ايراني و امکانات وسيع سه تار کسب کرد و از سال 1346 تمام توجه و تجربه اش را بر روي سه تار متمرکز ساخت.

در ادامه راه از روشهاي اساتيدي چون ابواحسن صبا و ارسلان درگاهي و راهنمايي هاي ارزنده دکتر صفوت بهره فراوان برد.
پس از اتمام دانشکده در همان جا و نيز مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ملي به تدريس سه تار پرداخت.
حضور در اين مرکز موهبت کسب فيض از محضر اساتيدي چون سعيد هرمزي و يوسف فروتن که از نوازندگان قديمي سه تار بودند را برايش به همراه داشت.
سبک استاد ذوالفنون در زمينه سه تار نوازي کاملا مشهود و منحصر به فرد است.او توانست پس از زنده ياد احمد عبادي که شرحش پيش از اين رفت ، نقش بارزي در شناسايي ، آموزش و نوازندگي سه تار ايفا کند.تکنوازي استاد مانند يک ارکستر باشکوه است و نواي فاخته سه تارش انيس دلهاي سوخته و جانهاي عاشق است.
استاد توانست به درستي سه تار را از انزوا خارج کند ، در صحنه بياورد و با ابتکاراتي بي نظيرگروه سه تار نوازي ايجاد کند.اگرچه نوازندگي استاد در کمال تکنيک و شيوه هاي تخصصي نوازندگي است ، اما آنچنان حسي و تاثير گذار است که مخاطب عادي را نيز مجذوب مي کند تا با نواي سازش غمگساري کند يا به دست افشاني برخيزد.

استاد ذوالفنون آنگونه در ارائه آثار موسيقي با سه تارش ماهرانه عمل کرد که خيل عظيمي از جوانان و نوجوانان نيز به موسيقي اصيل ايراني مجذوب شده و به آموزش آن اقدام کردند.بيش از دو دهه است که کتابهاي آموزش سه تار استاد جلال ذوالفنون به خاطر سبک جذاب ، انتخاب ملودي ها و نغمه هاي دلنشين و محلي، به همراه آموزش رديف و تعليم گام به گام موسيقي بيشترين سهم را در آموزش اين ساز داشته است.در اين سالها که موسيقي سنتي متاسفانه مورد بي مهري واقع شده ، هنوز کتابهاي استاد ذوالفنون بيشترين تيراژ را دارد و علاقه مندان به آموختن سه تار از سازهاي ديگر بيشترند
استاد ذوالفنون به همراه هنرمندان طراز اول در چندين کنسرت و جشنواره داخلي و خارجي شرکت داشته و همواره مورد توجه اهل موسيقي قرار گرفته است.
استاد علاوه بر تکنوازي که در دو آلبوم پرند و پيوند انجام داده است ، با خوانندگان و
نوازندگان زيادي اجراي موسيقي داشته است. او در دو آلبوم گل صدبرگ و آتش در نيستان به همراه شهرام ناظري توانست سبک نويني را در نوازندگي گروهي سه تار و اجراي تصانيف عرفاني ايجاد کند و به همراه حسام الدين سراج آثاري چون شرح فراق را در داخل و خارج از کشور به اجرا گذاشت.
او با يکي از نوازندگان بزرگ دنيا ، هابيل علي اف ، در آلبوم سرمستان عليرضا افتخاري همنواز بوده است و ساز و آواز ذوالفنون را علاوه بر آن، درچندين کار افتخاري از جمله نيلوفرانه 1، مهمان تو ، شب عاشقان و خنده بارون شنيده ايم.
در آلبومي که با نام مستانه روانه بازار شد، توانايي ذوالفنون را براي بداهه نوازي با بداهه خواني عليرضا افتخاري قابل ستايش است به خصوص ريتم تند بعضي قطعات که پيش از اين کسي گمان نمي کرد با سه تار قابل اجرا باشد.
اساسا تاليفات ايشان در زمينه تدريس و نقدو بررسي است ، از جمله آناليز و بررسي قطعاتي از درويش خان و کتاب هاي آموزش سه تار به همراه نوار.
استاد ذوالفنون شخصي متواضع ، با وقار و شوخ طبع است.او از مصاحبه در صدا و سيما و حتي مجلات عاميانه ابايي ندارد و بعضي از کارهايي که ايشان انجام مي دهند ، کمي عجيب است، مثلا بازي در فيلم زخمه عشق ساخته فرمان مرادي و نوازندگي با گروه جوان موسيقي پاپ به همراه گيتار داريوش خواجه نوري !.
به هر حال استاد ذوالفنون يکي از اساتيد بلا شک موسيقي ايران است و همانطور که گفته شد نقش بسزايي در ارتقاء سه تار داشته است.
اميدواريم که سايه ايشان بر سر موسيقي اين مرز و بوم همچنان مستطير باشد و همواره در سلامتي کامل بسر برند.


محمود ذوالفنون بعد از تاسیس هنرستان موسیقی توسط روح اله خالقی، در کنار نوازندگان ديگری چون وزیری، موسی معروفی و صبا، سی سال از زندگی خود را صرف تعلیم موسیقی کلاسیک ایرانی در این هنرستان کرد و بعد از مهاجرت به امریکا تدریس را ادامه داد.
شاگردان سابق او می توان به فرید فرجاد (نوازنده ویلون)، مرضیه، حافظ مدیر (استاد موسیقی در دانشگاه سن فرانسیسکو) اشاره کرد.
تعدادی از سازهایی که محمود ذوالفنون ساخته است، در سالن ورودی نمایش داده شدند.
ایرانی های مقیم شمال کالیفرنیا از این برنامه استقبال قابل توجهی کردند. پدر محمود، حبیب ذوالفنون سازنده و نوازنده تار بوده است و برادرش جلال از نوازندگان بنام سه تار است... پسرانش نیز هرکدام سازی می زنند.

کمانچه نوازی امین ذوالفنون، پسر محمود ذوالفنون.

اقدس و محمود ذوالفنون فرزندانشان را تشویق می کنند.

انتهای برنامه محمود ذوالفنون ویلون به دست گرفت و در میان تشویق حضار نواخت.
شهردار سن فرانسیسکو 20 ژانویه 2007 را روز تجلیل از محمود ذوفنون برای یک عمر تلاش هنری اعلام کرد.
منبع : بي بي سي فارسي

منبع : راديو زمانه


يونسكو به شجريان مدال موتسارت داد
مديركل يونسكو در پاريس مدال موتسارت را به محمدرضا شجريان خواننده پرآوازه ايراني اهدا كرد. اين مدال به پاس نقش ارزنده شجريان در موسيقي به او اهدا شده است.
محمدرضا شجريان كه هفته گذشته به همراه گروهش براي اجراي كنسرت به پاريس سفر كرده بود، روز 16 ژانويه به دعوت مديركل يونسكو در سالن شماره يك اين سازمان براي بزرگداشت مولانا و صلح جهاني، براي نمايندگان سراسر جهان كنسرت برگزار كرد و در همان برنامه مدال موتسارت به او اهدا شد.
مدال موتسارت هر دو سال يكبار توسط يونسكو به يك فرد يا موسسهاي كه در زمينه موسيقي دستاوردهاي برجستهاي داشته باشد و يا در آموزش موسيقي فعاليت ويژه و منحصربهفردي داشته باشد، اهدا ميشود.
سازمان يونسكو به اين دليل اين مدال را راهاندازي كرده است كه معتقد است هنر و موسيقي در بهبود روابط بين افراد، گروهها و جوامع نفش مهمي ايفا كرده و باعث ايجاد صلح بين مردم جهان ميشود.
اين جايزه در سال 1991 براي گراميداشت دومين قرن مرگ موتسارت راهاندازي شد و نمادي از نبوغ يگانه و خلاقيت بينظير اين موسيقيدان برجسته است.
نخستين مدال موتسارت در سال 1991 همزمان با دومين قرن درگذشت موتسارت با برگزاري يك كنسرت و يك همايش خيريه در سوربن پاريس به اليزابت شوارتسكف خواننده برجسته سوپرانو اهدا شد. روي مدال موتسارت تصويري از او در حال نواختن پيانو ديده ميشود و پشت تصوير هم نشانه يونسكو به تاريخ 1991 است.
شجريان هفته گذشته در پاريس يك شب هم از طرف گروه موسيقي براي عموم مردم در سالن يونسكو كنسرت برگزار كرد.
مجيد درخشاني (تار)، سعيدفرجپوري (كمانچه)، محمد فيروزي (عود) و همايون شجريان (تمبك و آواز) در اين كنسرتها محمدرضا شجريان را همراهي كردند.
اين برنامهها گلچيني از برنامههاي قديمي شجريان بود كه در دستگاههاي سهگاه و ماهور اجرا شد. تصنيفهاي برنامه نيز از تصنيفهاي قديمي و از ساختههاي آهنگسازان قديمي و خود شجريان بود. يك تصنيف از ساختههاي شجريان به نام <سخن عشق> در ماهور براي نخستين بار اجرا شد.
بنا به نظر شجريان دليل انتخاب ماهور اين بود كه همان گام ماژور است و شنوندگان خارجي به همين دليل با آن ارتباط بيشتري برقرار ميكنند. غزلهاي آواز اين كنسرت از مولانا و سعدي بود.
پيش از اين اعلام شده بود كه اين برنامه به صورت كاست يا سيدي منتشر نخواهد شد ولي شايد نوار تصويري آن منتشر شود.
بنا به گفته شجريان اين برنامه كه در يونسكو اجرا ميشود، در ايران اجرا نخواهد شد، اما برنامههاي تازهاي براي كنسرتهاي ايران تدارك ديده شده است.
شجريان پيش از اين گفته بود: الان در تدارك يك برنامه جديد در ايران هستم كه اميدوارم در تابستان آينده بتوانيم در تهران و چند شهر ديگر مثل اصفهان، شيراز و تبريز اين برنامه را اجرا كنيم. تابستان را به اين دليل انتخاب كردهام كه هوا مناسب باشد و بتوان در سالنهاي باز اجرا كرد، چون اغلب اين شهرها فاقد سالن مناسب است و ناگزير از استفاده از چنين فضاهايي هستم.
گرچه ميدانم كه اين فضاها مناسب نيست ولي به دليل كمبود امكانات، چارهاي جز اين كار نداريم.
منبع : اعتماد ملي
فرامرز پایور، استاد يگانه ي موسيقي ايراني
مهدي ستايشگر از استاد فرامرز پايور مي گويد
گروه دادآفريد قطعاتي را از آثار استاد پايور اجرا كردند
استاد ظريف، به عنوان نماينده ي استاد پايور، لوح يادمان مراسم را دريافت نمود
شايان ذكر است در اين مراسم كيوان ساكت، آهنگساز و نوازنده ي تار و سه تار، رضا رضايي، خواننده و نويد افقه، نوازنده ي تنبك نيز شركت داشتند. همچنين قرار بود مسعود شعاري هم در مراسم حضور داشته باشد، كه بنا به دلايلي به مراسم نرسيد.
استاد ظريف، كيوان ساكت و خانم پروين صالح در راهروي تالار حافظ شيراز و در ميان خيل علاقه مندان

