|
(هر دلي از سوز ما آگاه نيست غير را در خلوت ما راه نيست )
|





محمدتقی بهار
محمدتقی بهار ملقب به ملک الشعرا شاعر نویسنده وسیاستمدار ایرانی در سال۱۳۰۴ در مشهد متولد شد.پدرش صبوری ملک الشعرای آستان قدس رضوی بود.پس از مرگ پدرش مظفرالدین شاه لقب ملک الشعرا را به محمد تقی اعطا کرد.در انقلاب مشروطیت ازراه نثر روزنامه های تازه بهار و نوبهار به یاری این جنبش برخاست.۶بار به وکالت مجلس برگزیده شدو یکبار به وزارت فرهنگ رسید.بهار در فنون شعرقدیم وجدید مهارت داشت واستادانه معانی نو را در قالب شعرکهن میریخت.وی علاوه بر تصحیح بعضی متون قدیم کتاب سبک شناسی را در سه جلد و نیز تاریخ احزاب سیاسی را به رشتهء تحریر درآورد.مهمترین اثر برجای مانده از بهار دیوان شعر اوست.


رهي معيري
1347 – 1288
شاعر وترانه سرا . عضو شوراي شعر وترانه راديو تهران .
نخستين اثر : ً خزان عشق ً (باهمكاري نورالله همايون، آهنگ از جواد بديع زاده در همايون). آخرين اثر: ً آزاده ً (آهنگ از علي تجويدي).
آثار انتخابي : ً كاروان ً ، ً گل بي وفا ً ، ً من از روز ازل ً ، ً نواي ني ً ( با مرتضي محجوبي)، ً اي آتشين لاله ً ، ً آذربايجان ً (با روح الله خالقي).


حسين هنگ آفرين
1331 – 1250
نوازنده ومدرس سه تار در موسيقي رديف ، كارشناس موسيقي نظامي و نوازنده ويولون ، پيانو ، رديف شناس .( شاگرد ميرزا عبدالله ؛ و ژ.ب.لومر در شعبه موزيك نظام)شاگردان شناخته شده : بوالحسن صبا ، نصرالله زرين پنجه ، مرتضي محجوبي و مهدي كماليان.


روح الله خالقي
1344 –5 128
موسيقيدان ، موسيقي شناس ، آهنگساز ومؤلف ؛از بانيان تجددخواهي در موسيقي معاصر ايران . (شاگرد علينقي وزيري)


زمان عكس : حدود 1310 – 1300
حبيب سماعي
1325 – 1280
تكنواز سنتور در موسيقي سنتي قديم ايران . شاگرد پدرش ميرزا حبيب الله سماع حضور (استاد سنتور وتنبك). شاگردان شناخته شده (مستقيم ): نورعلي برومند ، قباد ظفر – ومهدي ناظمي (در سنتور سازي). شاگرد غيرمستقيم و به واسطه : مجيد كياني .


حسين تهراني
1352 – 1291
نوازنده تمبك ، پيشرو تجددخواهي در شيوه اجراي تمبك نوازي موسيقي ايراني معاصر .
شاگرد حسين خان اسمعيل زاده ، رضا روانبخش ، مهدي غياثي و ابوالحسن صبا ، هنرآموز تمبك در هنرستان موسيقي ملي ، تكنواز و همنواز در اركسترهاي مختلف و راديو تهران ، مؤسس ً گروه تمبك ً ومشاور عالي فني در تاليف كتاب ً آموزش تمبك ً (با همكاري جمعي ديگر).
شاگرد شناخته شده : محمد اسماعيلي .


نورعلي برومند
1355 – 1284
موسيقي دان و موسيقي شناس ، نوازنده تار وسه تار (وسنتور وتمبك) و مدرّس موسيقي سنتي قديم ايران.
شاگرد درويش خان ( درتار وسه تار) و اساتيد ديگر درسازهاي مختلف و آواز سنتي .
شاگردان برگزيده : مجيد كياني ، ناصر فرهنگ فر ، محمدرضا لطفي ، نورالدين رضوي سروستاني و محمد رضا شجريان


حسين ياحقي
1347 – 1282
نوازنده كمانچه و(ويولون)، نواساز .( شاگرد حسين خان اسمعيل زاده )
شاگردان شناخته شده : درويش رضا منظمي (كمانچه ويولون) ، پرويز صديقي پارسي معروف به ياحقي (ويولون).


مرتضي محجوبي
1334-1279
نوازنده پيانو ، نواساز ، واردكننده پيانو در موسيقي سنتي معاصر ، باحفظ چهارچوبهاي اساسي .
شاگرد حسين خان اسمعيل زاده ، محمود خان ، مفخّم الممالك ، حسين خان همگ آفرين ، و حاج خان ضرب گير . شاگردان برگزيده : آذر ميدخت ركني ، اسماعيل ديبا ، زهره ارباب ، فخري ملك پور.


قمرالملوك وزيري
1338 – 1282
خواننده . تحت تاثير مكتب سيّد حسن طاهرزاده ، وشاگرد مستقيم مرتضي ني داود.


رضا محجوبي
1277-1333
نوازنده ويولون ونواساز . شاگرد حسين خان اسمعيل زاده . شاگرد شناخته شده : مجيد وفادار.

داریوش رفیعی
در سال 1306 در شهر بم به دنیا آمد. از 19 سالگی کار خوانندگی را شروع کرد و در سال 1329 توسط جواد بدیع زاده به رادیو راه یافت. صدایش گرفتگی و شور و حال مخصوصی داشت. صدایش شبیه هیچ یک از خوانندگان معاصر نبود.


فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد
اما پس از یکی دو سال از هم جدا شدند .
در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت
در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش بازی کرد در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد
فروغ سر انجام در سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپردند .
از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است.

تعدادی تصویر از محیط ظهیر الدوله




عکس از خودم









عکس از خودم و آقا نادر ( بعد از ظهر سه شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۴ )
ادامه عکس ها دفعه بعد ...
کنسرت سکوت در گورستان ظهیرالدوله
24 اردیبهشت 1382، ساعت 16:50 گورستان ظهیرالدوله.
کوچه ظهیرالدوله، در خیابان دربند آنقدر عوض شده است که وقتی تاکسی از سر آن
می گذرد نمی شنا سمش، کمی بالا تر پیاده می شوم و وقتی به داخل کوچه می پیچم
تنها نشان کهنی که می بینم خانه متروکه یک طبقه ای است که با حفاظ آهنی پنجره ها
و دیواری که آجرهایش غبار ایام را بر تن دارند. در کنار آن خانه آپارتمان نوسازی با
دربازکن خودکار پارکینگ در آفتاب می درخشد و صدای آژیر دزدگیر یک اتومبیل در
فضا می پیچد.
از پله های متروک که پائین می روم از پشت شیشه در قدیمی گورستان دو دخترجوان
را می بینم که به سمت در می آیند. در پس زمینه تصویر آنها را در انتهای گذرگاه سنگی
پیرزن همیشگی ظهیرالدوله ایستاده. انگار در طول این سالها همان طور سنگ شده،
با آن عینک ته استکانی، چارقد سفید و چادر نماز خاکستری اش. دخترها که در را باز
می کنند، می خزم داخل. در را هم پشت سر نمی بندم، شاید یک نفر دیگر هم بتواند وارد
شود!
پیرزن که ورود من را می بیند در انتهای گذرگاه جایگیری می کند. سلام که می کنم به جای
جواب می گوید، تعطیله. می گویم قبرستان که تعطیل نمی شه مادر جون.
انگار که اصلا وجود ندارم. رو می کند به مرد آبی پوش سبیل سیاهی که آن طرف تر ایستاده
و می پرسد ساعت چنده؟ مرد جواب می دهد ساعت دو نیمه! پیرزن می گوید در را ببندید.
می پرسم میشه برم تو؟ جوابم را نمی دهد. سرم را می اندازم پائین و وارد می شوم.
مثل همان روزها توری فلزی کرم رنگی فضای گورستان را از ساختمان قدیمی خانقاه جدا
کرده است. از توری که می گذرم در انتظار فضای ساکت و وهم آلود آن روزها هستم. ولی
جوانهایی که دور مزار فروغ حلقه زده اند، تمام تجسمات رویا گونه ای را که از
ظهیرالدوله در ذهن داشتم از بین می برند. دختر ها و پسرهایی اکثرا با چهره ها و لباس هایی امروزی روی سنگ گورهای اطراف نشسته اند یا آنها که پز روشنفکری دارند، چهار زانو روی زمین نشسته اند.
از دختر جوانی که روسری آبی اش را پشت سر گره زده در باره جمع می پرسم. می گوید: روزهای پنجشنبه مخصوص دخترها و روزهای جمعه مخصوص پسرها. پسری که کنارش
نشسته می گوید: البته همین طور که می بیند پسرها اگر پول بدهند پنجشنبه ها هم می توانند بیایند.!
پسری می خواند: صدای باد می آید... ای هفت سالگی...
فکر می کنم به 1317 قمری، به روزگاری که علی خان قاجار داماد شاه شهید! ملقب به ظهیرالدوله، انجمن اخوت خانقاهی را در خانه خود را ضلع شرقی میدان فروسی بنا نهاد. بنا به نوشته مهدی مرسلون در کتاب " زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران" آشنایی ظهیرالدوله با صفی علیشاه (1303) قمری نقطه عطفی در زندگی او بود. به طوری که به زودی در سلک مریدان وی در آمد و پس از در گذشت صفی علیشاه در 1316 با لقب صفاعلیشاه جانشین او شد. در انجمن اخوت 110 تن از روشنفکران عضویت داشتند و خدمات گرانبهایی برای از بین بردن خرافات و اصول استبداد کردند.
پس از به توپ بستن مجلس در دوران استبداد صغیر، خانه و خانقاه ظهیرالدوله نیز به اتهام همکاری با مشروطه خواهان ویران شد و اثاث آن به غارت رفت.
ظهیرالدوله ملک خود را در نزدیکی امامزاده قاسم شمیران وقف خانقاه و انجمن کرد و مسئولیت اداره آن نیز به انجمن اخوت سپرده شد. او در 1342 هجری قمری در گذشت و پیکرش در همان جایی به خاک سپرده شد که امروز گورستان ظهیرالدوله نام دارد.
پیکر اولین هنرمندی که در این مکان به خاک سپرده شده، مرا به مزار یکی از رندان روزگار می رساند، ایرج میرزا ( مشهور به جلال الممالک ) در سال 1344قمری درگذشت. بنا به درخواست خانواده اش پیکر او را در باغ پشت خانقاه به خاک سپردند و از آن پس باغ خانقاه انجمن اخوت، محل دفن بزرگان ادب، هنر و سیاست شد.
گشتی در گورستان
به انتهای گورستان می روم، آنجا که خالق" تا بهار دلنشین" و " ای ایران" و نگارنده " سرگذشت موسیقی ایران" زیر سنگ خاکستری گور خود تا همیشه تاریخ خفته است. روح الله خالقی، تولد 1285، وفات 21 آبان 44. اعداد 1 و 3 پیش از 44 افتاده اند. سالهاست که همین طور بوده. گلدان خالی سفیدی که گذر ایام خاکستری اش کرده تائیدی است بر غبار فراموشی که بر گور خالقی نشسته.
آن سوتر مزار مرتضی محجوبی است، پیانویی سنگی با نقشی از کلید سل و بر سنگ مزارش بندی از کاروان بنان:
با ما بودی
بی ما رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
رهی معیری هم اینجاست، در زیر طاقی کاشی های آبی و سفید:
اینجا شاعری غمناک خفته است
رهی در سینه این خاک خفته است
شعر روی سنگ مزارش را که زمزمه می کنم، صدایم می پیچد در فضای شیشه ای اطراف طاقی که مزار او را از گزند باد و باران حفظ می کند. انگار وضع سراینده " کاروان" بهتر از باقی مشاهیر موسیقی خفته در ظهیرالدوله است. چقدر جای بنان اینجا خالی است!
ظهیرالدوله بانی اولین ارکستر ملی بود و با کمک پدر ابوالحسن صبا و پدررهی معیری در باغ خانقاه کنسرتی ترتیب داد. حالا اینجا بزم خاموش کسانی است که ایران را به نوا و ترانه میهمان کردند: غلامحسین درویش خان، رضا محجوبی نوازنده مشهور ویلون که از فرط عشق به موسیقی " رضا دیوانه" لقب داشت، حسین یاحقی از نخستین نوازندگان ویلون ایرانی، حبیب سماعی نوازنده برجسته سنتور، داریوش رفیعی که نامش با " زهره" گره خورده است. قمرالملوک وزیری نخستین خواننده زن ایرانی در دوران معاصر، مشیر همایون نخستین نگارنده نت برای پیانو در ایران، حسین تهرانی که صدای سرپنجه های طلایی اش بر تنبک هنوز هم گوش هر شنونده ای را نوازش می کند. و نورعلی خان برومند ردیف دان مشهور که در نواختن تار، سه تار، سنتور، تنبک و ویلون استاد بود.
ظهیرالدوله اما میزبان سیاستمداران نیز هست، مستشارالدوله صادق ( از رجال دوره مشروطه که در تدوین قانون اساسی مشروطه دخالت داشت)، حسن تقی زاده ( از فعالان جنبش مشروطه و اولین رئیس مجلس سنا) و محمد مسعود مدیر روزنامه مرد امروز که در 25 بهمن 1326 به دست یکی از افسران شاخص نظامی حزب توده کشته شد. در 25 بهمن 1330 مراسم سالگرد مسعود در ظهیرالدوله در حالی برگزار شد که دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه کابینه مصدق در آغاز سخنرانی در باره مسعود با شلیک گلوله ای غرق در خون بر مزار مسعود افتاد. امروز اما شیشه ای که به سختی می توان عنوان " مرد امروز" را از پس آن خواند. انگار " عزیز مام وطن مسعود، از یادها رفته است.
بر مزار بهار
مزار ملک الشعرای بهار آستان قدس رضوی، محمد تقی بهار، ما بین مزار سعید نفیسی، ادیب و مورخ و دکتر لقمان الدوله ادهم پدر طب نوین ایران قرار دارد. بر سنگ سفید مزارش که هیچ چیزی بر آن نوشته نشده است، تاج گلهای خشک شده نشان از برگزاری مراسم پنجاه و سومین سالگرد بهار دارد.
خانم چهرزاد بهار ( دختر مرحوم بهار) در تایید این امر می گوید: موسسه تحقیقات و علوم انسانی دانشگاه تهران همایش دو روزه ای را در تالار فردوسی دانشگاه تهران برگزار کرد که پایان بخش آن فاتحه خوانی بر مزار بهار بود. او می گوید: مراسم صمیمانه ای بود که شعر خوانی چند نفر از شاگردان پدر و خواندن " مرغ سحر" بخشی از آن بود.
وقتی در باره برخورد متولیان خانقاه با این بزرگداشت از او سوا ل می کنم می گوید: آنها هیچ وقت مشکلی برای ما ایجاد نکرده اند. برای این مراسم هم صندلی های خانقاه را آوردند تا شرکت کنندگان راحت باشند.
وقتی از او درباره انجمن اخوت و تعیین متولیان می پرسم می گوید: تا آنجا که من می دانم امروز هیچ اثری از این انجمن نیست و آخرین کسی که توسط انجمن به این مقام برگزیده شده، درویش رضا بوده که پس از سیل 1366 تجریش سکته کرده و از دنیا رفته است. پیرزنی هم که در را به روی بازدید کنندگان باز می کند همسرهمان درویش است که به همراه پسرش از گورستان و خانقاه محافظت می کند. هنوز هم شبهای جمعه و روزهای عید و عزا مراسم خانقاه صفائیه برپاست و متولیان گورستان هم در این مراسم خدمت می کنند.
در کنار فروغ
در کنار مزار فروغ نزدیک دخترکی می نشینم که کتاب تولدی دیگر را در دست دارد. شمعی در باد می سوزد و چراغ گور فروغ است. اما هیچ کس دریچه ای با خود نیاورده است تا فروغ از روزن آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرد. صدای مردی که همه را دعوت به ترک گورستان می کند، رشته افکارم را پاره می کند. بیرون که می آیم دیگر کسی در گورستان نمانده. به ازدحام کوچه خوشبخت قدم می گذارم و در گورستان پشت سرم بسته می شود.
اینجا بزرگان فرهنگ و هنر خفته اند.
« بنفشه محمودی »
« تهیه شده در انجمن ساربان »
« باران »
